تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - حرف نمی زنیم ولی هستیم...
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




بینش همشهریان،افسوس

بر محیط رونق نارنج ها خط مماسی بود.

زیاد نیست،شاید سه ماه،شاید هم کمتر.روزهای اول خیلی جنجالی بود.تو هر جمعی که وارد می شدی از اون می گفتند.بزرگ و کوچیک فرقی نداشت،فرقی نداشت اعضا جمع آدمهای بزرگی باشند یا نه،چه شغلی داشته باشند یا چه نوع طرز تفکری،همه می گفتند،همه ناراحت بودند.ولی چند روزی که گذشت و آبها از آسیاب که افتاد دیگه ازش خبری نشد.یعنی حافظه ها این قدر کم رنگ بودند یا پاره تن این قدر بی ارزش بود واسه خانواده؟همه فراموش کردند همان گونه که همیشه فراموش می کنند.من و تو و ما و شما و ایشان و دگران دیگه نیستیم نگران!تصویب شد رفت پی کارش،دیگه مهم نیست که تشنگی اش رفع شد یا نه،عشق که نبود یه عصبانیت یکی دو روزه بود شاید هم یه تعصب الکی یا یه ...

چه مهمه اگه یه روزی مجبور شیم بریم یه جای دیگه زندگی کنیم،خُب می ریم.چه مهمه که یه....... ولی یه موجودی بگه نمنه؟ چه مهمه اگه پاره تن از خجالتِ بی ...... رخش سرخ شه،چه مهمه که اشک رو گونه هاش خشک شه؟!

 

راست است.چنین آمد و رفت.

اما....

ای رفیق من،بدان که همواره به تو می اندیشم.

اگر همه وجودت جامه فنا به تن کند بدان که جامه فقرم ارزانی توست،نمکت را خوردم و نمک گیرت شدم،به یادت هستم و به یادت خواهم ماند و بدان که:

بهشت من همه آغوش توست

هر سخنم گوشه ای از یاد توست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()
دوشنبه 7 آذر 1390 05:22 بعد از ظهر
در مورد دریاچه ارومیه است این؟
محمد مظفریmaybe
دوشنبه 7 آذر 1390 03:34 بعد از ظهر

boro baba ma ro gerefti
یکشنبه 6 آذر 1390 10:49 بعد از ظهر
واضح بگو در مورد چه کسی حرف میزنی؟
محمد مظفریواضح تر از این شرمندم!
شنبه 5 آذر 1390 02:13 بعد از ظهر
harf mizanim vali nistim
محمد مظفریپس دمتون گرم
شنبه 5 آذر 1390 02:02 بعد از ظهر
هیچی،بی خیال
محمد مظفریچی رو بی خیال؟
جمعه 4 آذر 1390 10:06 بعد از ظهر
شکر شب ستاره پیداست...
محمد مظفریمرسی
پنجشنبه 3 آذر 1390 01:14 بعد از ظهر
یارب ز فتنه نگهدار خاک ما
چنانکه خاک را بود و باد را بقا
محمد مظفرینمنه؟
چهارشنبه 2 آذر 1390 09:20 بعد از ظهر
jaleb bud
چهارشنبه 2 آذر 1390 09:14 بعد از ظهر
حالا این چه ربطی داره به عنوان نوشتت؟
محمد مظفریخیلی
سه شنبه 1 آذر 1390 09:03 بعد از ظهر
اصلا معلومه چی میگی؟!!
محمد مظفریکاملا
سه شنبه 1 آذر 1390 08:37 بعد از ظهر
ذات آدمی این گونه ست و هیچ کاری هم نمیشه کرد....
خیلی خوبه که آدم بتونه یه جوری بنویسه که هر کسی نتونه بفهمه که چی نوشتی،واسه چی نوشتی...
محمد مظفری:)
سه شنبه 1 آذر 1390 05:40 بعد از ظهر
این واسه حاچ خانومه یا حمیدرضا؟
محمد مظفریگزینه سوم صحیح است
سه شنبه 1 آذر 1390 03:56 بعد از ظهر
میشه بگی این پست درمورد چیه؟
محمد مظفریاین قدر فراموش کارید؟سه ماهه پیش چه اتتفاقی افتاد که همه در موردش حرف می زدند؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر