تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - غمنامه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک


چه بنویسم؟! چه طور بنویسم؟! چگونه ناله ناسوتیان و ملکوتیان را در لحظه شهادتت  به رشته تحریر در آورم؟ مگر عظمت تو در اندک فهم و عقل من میگنجد؟

خدا میداند آن روز که صد و بیست و چهار هزار پیامبر و اهل بیت به نظاره ایثار ها ، جان فشانی ها و فنا شدن ها ایستادند و ضجه زدند ، چه بر سر جمادات و نباتات و حیوانات آمده است؟!!!

این ها به کنار ؛ حال مادرت فاطمه را چگونه بیان کنم؟! با شیون زینب و مریم و آسیه چه کار کنم؟!

از این ها هم که بگذریم ، درد اشتیاق انس و جن را برای زیارت جمال نورانیت چگونه شرح دهم؟!

از مظلومیت و غربت خود و احکامت جه بگویم؟! بیش از هزار و چهار صد سال است که سپری شده و هنوز اشک چشم مظلومان و عاشقان ولایتت نتوانسته اند زخم های بدن پاکت را التیام بخشند ؛ زخم هایی که عمیق تر از زخم تیر و شمشیر آن ناجوانمردانند ؛ زخم هایی که به خاطر نادانی ، ناسپاسی و غفلت مردم همچنان باقیند و معلوم نیست که معرفتمان به آن اندازه خواهد رسید که مرهمی بر زخم هایت باشند یا نه؟؟!

یا مولی ، تو قربانی مردمانی شدی که دنیا چشمشان را گرفته ، روحشان را تیره ساخته و قلبشان را چون سنگ ، سخت کرده بود ؛ کم خردانی که فکر مرگ سخت آزارشان میداد و ضعیفانی که جز قدرت و مقام این دنیا ، چیز دیگری نمیدیدند.

بی جهت نیست که گفته اند میزان تحول روحی ناشی از شنیدن نام مبارکت محک ایمان است و گریه بر تو و مصائبت از نماز شب افضل!

نمیدانم از فخر پدرت علی و مادرت فاطمه بنویسم که فرزند رشیدی چون تو داشتند یا از مقام بلند عباس و زینب بگویم که برادر بی نظیری چون تو در کنارشان بود ؟! از بخت نیک فرزندت بگویم که نشکفته پرپرش کردند یا از حال خوش همرزمانت بنویسم که پیشوا و مبارز دلیری چون تو طلایه دار سپاهشان بود؟! شرمم میشود که بگویم چه بر سر علی اکبر آوردند.

این ها را نمیدانم ولی فقط این را میدانم که باید از بیچارگی و جهل خود بنالم که جدی به عظمت تو دارم در حالی که از تو و خدایت غافلم.

همچنان در آرزوی پیوند گذشته سرخ با آینده سبزمان هستیم.

                      
               یادم ز وفای اشجع الناس آید
                                                                وز چشم ترم سوده الماس آید
                         
                  آید به جهان اگر حسین دگری 
                                                                هیهات برادری چو عباس آید



 
 




نوع مطلب : تلنگر، ادبی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 آذر 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()
یکشنبه 20 فروردین 1391 12:50 بعد از ظهر
عالی بود .بازم بنویس حتی اگر برای بعضی ها ناخوشایند باشد.
سید حسام فتاحیچشم
چهارشنبه 9 آذر 1390 01:05 بعد از ظهر
shoma to kelaseton NASER AALI darin?
سید حسام فتاحینه نمیشناسم
چهارشنبه 9 آذر 1390 12:29 بعد از ظهر
دوست عزیز , اگه یه کم مطالعه داشته باشی متوجه میشی که 90% مطالبی که تو روضه و مراسم های نمایشی محرم برگزار میشه ساختگین...تو رو به همین خدایی که می پرستی و پیروشی حرمت و ارزش کار حسین و اینقد نیار پایین که فقط براش روضه بخونی...
راستی خیلی خوشحال میشم با اون عرفایی که از حرفاشون برای نوشتن این متن استفاده کردی آشنا بشم! میشه 2تاشونو فقط معرفی کنی! فقط 2تا!
سید حسام فتاحیمرحوم شیخ جعفر مجتهدی
مرحوم آیت الله العظمی بهجت
مرحوم علامه طباطبایی
سه شنبه 8 آذر 1390 04:26 بعد از ظهر
مگه تو اون وسط کربلا بودی که اینقد دقیق میدونی جزئیات رو؟ شبیه روضه بود پستت.
سید حسام فتاحیمن که نبودم ولی خیلی از بزرگان اون صحنه ها رو شهود کردند و گفتند.
بیشتر گفته هام هم از سخنان عرفا بودند.
در ضمن اگه انسان حسینی باشه میتونه به خیلی از معارف و حقایق با عنایت حضرت و به اذن الله دست پیدا کنه.
همچنین روضه خوانی برای حضرت برام یه افتخاره ؛ هرچند فرسنگ ها فاصله دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.