تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - نظیره نویسی زیبای سیب
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




شعر زیبای "سیب" از حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
 


جوابی به شعر "سیب" که منسوب به فروغ فرخ زاد هست:

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...
 


و سروده ی آقای جواد نوروزی در ادامه ی این نظیره نویسی:
 

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
...
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ... !





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 آذر 1390 :: نویسنده : مهسا شریفی نمین
نظرات ()
چهارشنبه 7 دی 1390 05:31 بعد از ظهر
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
مهسا شریفی نمینرهگذر چه اسم جالبیه! شعر هم دلنشین بود. ممنون
شنبه 3 دی 1390 04:04 قبل از ظهر
تو به او خندیدی
و نمی‌دانستی
از پس کهنه حصاری چوبی
چشم من در طلب خنده ی تو می‌‌خیسید
دست او می‌‌لرزید
باغبان‌ های کشید
پسرک رفت و تو تنها ماندی
سیب دندانزده را دید که افتاد به خاک
من از آن سوی حصار
خنده‌ای را که فتاد از لب تو
او به باغی که نداشت
من به لب‌های تو که خنده نداشت
و از آن روز هنوز
درد این در تن من پیچیده ست
که چرا نیم نگاهت ننشست
پشت آن کهنه حصار
سوی این عاشق مست
ماردین امینی انبی
مهسا شریفی نمینچه قدر زیباست... ممنون
جمعه 2 دی 1390 08:01 بعد از ظهر
سلام مهسا جونم
متن های تو همیشه فوق العاده و دلنشینن!!
عالی بود خانوم دکتر
مهسا شریفی نمینسلام بهارک عزیز. ممنون از لطفت. اسمتو دیدم خوشحال شدم گلم .
سه شنبه 29 آذر 1390 01:39 بعد از ظهر
در حقیقت همه ما در تنهایی مطلق به سر می بریم. فکر میکنیم در جهان هیچکس، هیچکس ما را دوست ندارد.معادل آن: آنچه میخواهیم نیستیم،آنچه هستیم نمی خواهیم، آنچه دوست داریم نداریم،آنچه داریم دوست نداریم، اما عجیب است كه هنوززنده ایم وامیدوار به اینكه روزى، جایى، دركنار كسى، بالاخره خوشبخت خواهیم شد!
مهسا شریفی نمینچه قدر تاریک نوشتین!!!
شنبه 26 آذر 1390 10:25 بعد از ظهر
دیگه حالم از همتون که این همه تظاهر رو خوب بلدین به هم میخوره.
جمعه 25 آذر 1390 09:02 بعد از ظهر
akhario nashnide boodam...ghashang bood;)
مهسا شریفی نمین(:
جمعه 25 آذر 1390 07:01 بعد از ظهر
منم یه عزیزو دوست داشتم و هنوزم دوست دارم که خیلی دیر حرف دلمو بهش گفتم. بعد نه سال دقیقا چن روز بعد از خواستگاری رفتنش -مراسم عروسیش بعد ماه صفره -شاید اگه زودتر گفته بودم... به همتون توصیه میکنم هر کی رودوست دارین حتما بهش بکین حتی اگه فکر میکنید جواب منفی میشنوید به خداقسم اگه حرف دلتونو نگین پشیمون میشین.سعی کنید مغرور نباشیدوهمینطور منتظرعکس العمل از طرف مقابل نشین_مخصوصا شما پسرا-
جمعه 25 آذر 1390 01:58 بعد از ظهر
همین دیروز بود
كه هرگز را دریافتم
پرسش های دوباره
سیلی وار
بر صورتم می ریختند
تا آنجا كه در ناتوانی جسمم محو شدند
همین دیروز بود كه در آغوش كوهی پیر
هرگز را دریافتم.
خیلی قشنگ بود. ولی قبلا تو وبلاگتون از فروغ و مصدق زیاد می نوشتین الان كمتر شده.
جمعه 25 آذر 1390 01:41 بعد از ظهر
excellent
i can almost read these by my heart but they are as new as 1st read
tnx 4 reminding
مهسا شریفی نمینyour welcome
پنجشنبه 24 آذر 1390 11:29 قبل از ظهر
بازم عالی بود.منم دوران نوجوونیم زیاد تو باغ مردم سرک کشیدم جاتون خالی همه رقم میوه هم خوردیم(با اینکه خودمون باغ داشتیم) ولی متاسفانه هیچ دختری اونورا نبود که بهش میوه بدیم .اگرهم بود دختر صاحب باغ بودکه تا کسیو میدید دادو هوار راه مینداخت وماهم فرار.حیفففف!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه 23 آذر 1390 07:45 بعد از ظهر
عالی بود جداً لذت بردم،مرسی
مهسا شریفی نمینخوشحالم که چنین بوده.
چهارشنبه 23 آذر 1390 03:50 بعد از ظهر
دوسش داشتم قشنگ بود
مهسا شریفی نمین(:
چهارشنبه 23 آذر 1390 03:48 بعد از ظهر
نگاه من با نگاه تو گره خورده ولی افسوس که مجالی برای نگاه من نیست غریبه....
چهارشنبه 23 آذر 1390 01:36 قبل از ظهر
و شاید هم خواهری است
مهسا شریفی نمین(:
سه شنبه 22 آذر 1390 11:31 بعد از ظهر
گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان به آدم ها، معرفت های بی جایمان ، مهربانی كردن های الكی مان، بها دادن های بیش از حدمان ، تلاش های بی مورد برای حفظ دوستی هایمان اما باور كنیم دوست ترمان دارند وقتی دوستشان نداشته باشیم ، سراغشان را نگیریم و حتی حالشان را هم نپرسیم وقتی برای آدم های بی محبت امروزی با معرفت بودن و بی معرفت بودن، خوبی و بدی یكی است پس ما چرا خودمان را خسته كنیم!!!
مهسا شریفی نمینبا من از مرگ مهربانی نگو ... با من از فرجام انسان بودن،نگو ...
ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... آن هنگام که هر انسان برای هر انسان برادری است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.