درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




دانشکده: کشور هفتاد و دو ملت است! همه چیز تویش پیدا می شود! برایتان می شمارم و شما هم تحویل بگیرید:

کلاس: خداوند کلاس را مایه تفریح بندگان قرار داد، جایی که اقلیتی، اکثریتی را می خنداند.

کتابخانه: اندر پیچ و خم آفرینش، خداوند کتابخانه را پس از پله ها و دالان های بسیار در نقطه ای متروک در دانشکده بنا نهاد تا پیران خرابات و سپیدمویان طریقت مقصود گمگشته ی خود را در آنجا یافته و به وصال رسند.

تالار شایان مهر: در زمان های قدیم، بوفه معنای خارجی و عینی نداشت. در نتیجه کیک و ساندیسی هم در کار نبود ( نکته ی اضافی!) و دانشجو هم که آدم بود و نیاز به خوراکی و چای و اینا( تله تستی!) داشت. از برای همین، کافه ای ساخته شد و محل نمایش گشت. درست است اخیراً اسم آن شده محل همایش ولی چای و نسکافه ی آن در هر مجلسی که در آن برپا می شود، دایر است که مهم نفس قضیه است.

امتحان علوم پایه: کلاً برای پاس شدن آفریده شده واینکه فرصتی برای بندگان ایجاد شود تا هوایی بخورند و زندگی بکنند و بفهمند که : همه چی آرومه! همشون خوشبختن ( نکته انحرافی!)

آموزش: چون خداوند دید که زیادی دارد توی دانشکده به بنده اش خوش میگذرد، آموزشی ساخت که بندگان زیاده سستی نکنند و هر از گاهی از خشم خدا بترسند و بلرزند و همیشه یک جایشان از دست آموزش سوخته باشد...(باقی اش را خودتان بهتر از من می دانید!)

سایت: جای به درد نخوری نیست! کامپیوتر هایش هر از گاهی انبار عکس های پاتولوژی و انگل می شود و گاهی می توانید با آنها سیستم سمای خودتان را چک کنید! باور کنید به همینش هم راضی بودیم اگر خداوند مسئول محترمه ی آنجا را نمی آفرید!

در: و خداوند هنگام خلق دانشکده، اتاق هایی در آن قرار داد و بر هر اتاق یک در ( گاهاً در دیگری برای دررفتن! نکته ی تستی!)

سالن های خلوت: از کسانی که شدیداً به این گونه مکان ها برای conversation نیازمند هستند، شدیدا عذر می خواهیم!


درد دل سر سطر:

خدایا! کاش هوک را نمی آفریدی! اگر آفریدی، لااقل طرح یک چیز دیگری را در ذهنش میکاشتی! آن وقت نه میکروسکوپی بود، نه بافت عملی، نه انگل عملی و نه پاتو عملی! آن وقت تالار میکروسکوپی هم نبود! وقتی که تالار میکروسکوپ نبود به جایش چندتا گل می کاشتی وفضای آن جا آنقدر دل باز می شد....

شاد باشید و بمانبد






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 بهمن 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
جمعه 22 بهمن 1389 10:34 قبل از ظهر
فكركنم خدا وقتی تو رو می افرید اشتباهی كیسه نمك از دستش ول شده.تو این طور فكر نمیكنی؟
محمّد اولیاییبله! این طور فکر می کنم!
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic