درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد








نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 مرداد 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()




نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 تیر 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!
 

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم هول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی‌ خجالت کشیدم
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی


یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...

صمد را که می شناسید؟! این مطلب را دیدم خوشم آمد گفتم شما هم ببینید...

در مدرسه ای در یکی از روستاهای اطراف تبریز، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگیرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:

1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)
محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخش است!».

2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»

3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»

4- «آقای مدیر، ما از اخلاق این؟ راضی هستیم. اگر هرف! بگوئیم گوش میدهد، نماز می خواند، کار میکند.»

5- «بخدمت آقای مدیر پس از سلام ما از اخلاق و رفتار غدیر راضی هستیم، در خانه نسبت به برادر بزرگ خود احترام میکند، کارهایش را که تمام کرد بدروس خود متعالعه! میکند و در کوچه به بزرگان احترام می کند و همه اهل کوچه از او راضی
هستند.»!
6-«محترما معروز! میدارم خیلی منون! شدم،هیچ رنجه نشدم- رزاید! دارم.»

7-«به خدمت ذیشرافت مدیر دبستان: بنده از اخلاق و رفتار محمد رضا راضی هستم. اجرکم عندالله.»

8- « پس از تقدیم عرض سلام اکبر در خانه از او راضی هستم و هیچ شوخی نمی کند!!.»

9- «احمد بچه خوب، بخانه میرسد پدر و مادر سلام میگوید و از مدرسه که از صبحها می آئی! پدر و مادر خداحافظی می کنی! خلاصه احمد بچه با آدبی! است.»

10- «از محمود راضی هستند، دروغ نگوید، ببزرگان اهترام! نماید.
اسم پدرش:حاجی یوسف.»

11- «حضور محترم آقای دانش آموز رسیده شرف افتتاح پذیرد! و اینجانب … از طرف بنده زاده کمال رضامندی و خشنودی داریم! عمرکم طویل،عدوکم ذلیل!»

12- «آقای معلم محسن:امیدوار که وجود نازنین صحت و سلامت بوده باشد و … کبلائی قاسم!»

13- «آقای آموزگار چهارم: غلامعلی شاگرد معدب! و از خود مواظبت می نماید. زیاده رحمت است!»

14- «پس از سلام معروض بر اینکه در خانه با برادر و خواهر کوچکتر خود با مهربانی رفتار می کند.»

15- «آقای معلم: این شاگرد در خانه با پدر و مادر خشرفتاری! میکند و همه از او راضی هستند و انشالله در آتیه شاگرد خوب و باعدب! می شود،انشالله.»

16- «اینجانب از درس و رفتار خانگی سعید رزایت! دارم.امضاء: پدر اینجانب!!»

17-« چون محترما خواسته بود که از احوالات اینجانب بنده زاده با خبر باشید. الحمدالله خوب است!!.»



نوع مطلب : ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 تیر 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
برای مرگ آماده شده ام و این امری طبیعی است و مدتهاست که با آن آشنا شده ام ولی برای اولین بار وصیت می کنم... خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و مافیها بریده ام. همه چیز را ترک کرده ام و علایق را زیرپا گذاشته ام. قید و بند را پاره کردم و دنیا و مافیها را سه طلاقه کرده ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
 
از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متأسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفته ام، از اینکه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیباییها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متأسف نیستم...
 
از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد و محرومیت، رنج و شکست، اتهام و فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومین همنشین شدم و با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم و با تمام این احوال متأسف نیستم... تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم.




ادامه مطلب


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 خرداد 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...
آینده ی یک کودک را با کفالت خود نجات دهید.
این
عبارت روی کارت بنیاد چاپ شده.

حدود پانزده سال از فعالیت بنیاد می گذرد.این گونه موسسات امروزه در همه جا با اسامی گوناگون دیده می شوند.فرق اساسی بنیاد با سایر مراکز خیریه در این است که بنیاد از کودکان با استعداد حمایت می کند.افرادی که انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور خود و خانواده شان و اطرافیانشان را از فقر برهانند.به نوعی یک scholar مردمی محسوب می شود. فرق های دیگری نیز دارد.از جمله این که کاملا مردمی است و به هیچ نهاد دولتی وابسته نیست. شما می توانید ماهیانه فقط با 30000 تومان کفالت یک کودک را بر عهده بگیرید.
من خودم ترجیح می دهم اگر قرار است به فردی کمک کنم این گونه سازماندهی شده باشد.در دراز مدت این کمک های ما می تواند منجر به پر شدن شکاف های طبقاتی شود.این فرد با استعدادی که با کمک های مردمی به جایی می رسد بسیار می تواند برای جامعه مفید باشد.در حالی که اگر این افراد باهوش به دلیل بی اعتنایی جامعه به سوی بزه کشیده شوند آسیب بیشتری برای جامعه خواهند داشت.بنیاد هم اکنون در بسیاری از شهرای ایران شعبه دارد و مددجویان بسیاری را تحت کفالت خود دارد.با مراجعه به
اینجا می توانید خودتان فرد مورد نظر برای کفالت را انتخاب کنید.
در
اینجا می توانید با بنیاد بیشتر آشنا شوید.
اگر نظری دارید کامنت بگذارید،دوست دارم در این مورد بیشتر حرف بزنیم.





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
داشتم فکر میکردم کسی که دانشجوئه چه فرقی داره با کسی که دانشجو نیست؟یا بهتر بگم،کسی که با علم سروکار داره چه فرقی داره با کسی که این بوها به مشامشم نخورده؟
یه دانشجو در مواجهه با وقایع مختلف علمی برخورد میکنه.هر چیزی رو که مردم میگن باور نمی کنه و سعی میکنه برای هر حرفی که میزنه مستدلات کافی داشته باشه.
یه دانشجو میدونه چه جوری نظر خودش رو اعلام بکنه.ما همه آدمیم و اون قدری ارزشش رو داشتیم که خدا از روح خودش به ما هم بده. چرا اعلام نظر باید همراه باشه با ناسزا و گفتن حرفایی که حتا اگه ذره ای از حقیقت دور باشه فردا باید پاسخگو باشیم؟(شمایی که ادعا داری ما داریم آخرتمونو میفروشیم و شما قهرمان آزادگی هستین.)
یه دانشجو کسیه که تو کشورش جریان سازی میکنه نه این که خودش یه خس باشه تو مسیری که نمیدونه کجا میبرتش.
به خدا برای هر کلمه حرفی که میزنیم فردای قیامت مسئولیم.
لطفا...لطفا...لطفا...به همدیگه برچسب نزنیم.در مورد همدیگه قضاوت نکنیم.تا حدی که انسان هستیم به همدیگه احترام بذاریم.انتقاد رو متوجه رفتار بکنیم نه خود فرد.

رعایت ادب و احترام فقط یه خواهش بود. از این به بعد هر نظری متوجه شخص من باشه تایید خواهد شد. (البته با اجازه مدیر وبلاگ)



نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...
بدون هیچ قضاوتی در مورد مردم ژاپن ای لینک رو ببینید...

http://www.liberation.fr/seisme-japon-mars-2011-avant-apres.html




نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

جناب آقای وحید علی اکبری

درگذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت عرض می نماییم.امید که روحشان در جوار رحمت حق قرار گیرد...

از طرف همکلاسی ها





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سرکار خانم لادن پاشاپور

درگذشت عموی گرامیتان را تسلیت عرض می نماییم.

برای روح ایشان رحمت ایزدی و برای شما و خانواده گرامیتان صبر بر فراق آن بزرگوار آرزومندیم...

ورودی 87





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اسفند 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته هر چی دنبال کار میگرده بهش کار نمیدن.

بعد از کلی تلاش متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام میکنه.

خلاصه خودشو معرفی میکنه و مشغول به کار میشه.

بعد از 2-3 ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید.

این بنده خدا هم شرکت میکنه.

یه روز دبیر محترم در کلاس چهارم ایشون رو میبره پای تخته تا مساحت یک متواضی الاضلاع رو حساب کنه.

تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که میبینه همه دارن داد میزنن:

انتگرال بگیر....



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...
چقدر دنیا عجیبه....وقتی به دنیا میای جزو اولین چیزایی که دستگیرت میشه اینه که ماست سفیده...یه خورده که میگذره و کم کم بزرگ میشی و میفهمی دنیا چه خبره یه هو میبینی نه بابا ماست سیاهه...به خودت میگی یعنی من این همه مدت ماست سیاه به این وضوحو سقید میدیدم؟چقدر اشتباه میکردم...باورت نمیشه که تلقی ات از دنیا انقدر بر عکس از آب دربیاد...شروع میکنی دنیای اطرافتو بر اساس مفهوم ماست سیاه بازسازی کنی...یه خورده دیگه که میگذره تو یه تصادف کاملن تصادفی متوجه میشی که نه بابا ماست سفیده! به عقلت شک میکنی....این که آخه دیگه معلومه سفیده!چی شد که من فکر کردم سیاهه؟من هنوز 21 سالمه...بقیه شو تجربه نکردم...نمیدونم این سیاه و سفید شدن تا کجا ادامه داره...واقعن سفیده؟یا سیاهه؟شایدم هیچ کدوم...شاید خاکستری باشه...حالا معنی اون دعای معروف بزرگترارو میفهمم...."خدا عاقبتتو به خیر کنه...!"
...........




نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

همین اولش گفته باشم، مطلب کپیه!

یک روز از این زوج موفق سوال کردم: دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟


آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

...
گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.


حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چی هست؟


آقاهه گفت: از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی نظر بده و تصمیم بگیره، مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم و ...


گفتم: پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر می‌دی، چی‌ هست؟


آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم ...




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

...جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته
باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید
. . .

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا
شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود .
. .

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می
خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . .

مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید

به فکر فرو رفت . . .

باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد :

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل
می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و
با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های
مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو
سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . .

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد
کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.

او الان یک بازیگر است . همانند بقیه مردم !!!




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

از جمادی‌ مردم‌ و نامی‌ شدم‌

از نما مردم‌ ز حیوان‌ سر زدم‌

مردم‌ از حیوانی‌ و آدم‌ شدم‌

پس‌ چه‌ ترسم‌ کی‌ ز مردن‌ کم‌ شدم‌

بار دیگر چون‌ بمیرم‌ از بشر

تا برآرم‌ از ملائک‌ بال‌ و پر

بار دیگر از ملک‌ پران‌ شوم‌

آنچه‌ اندر وهم‌ ناید آن‌ شوم‌

من هم لازم دیدم به دوست خوبم فرشاد و خانم زاهدی تسلیت عرض کنم.


مرگ پایان کبوتر نیست...

مرگ وارونه یک زنجره نیست...





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 دی 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

امیدوارم حالتون خوب باشه...

بدین وسیله به اطلاع تمامی نوازندگان اعم از ماهور و ابوعطا می رساند فردا یعنی سه شنبه ساعت 4 بعد از ظهر جلسه ای تشکیل خواهد شد با هدف جذب نیروی جدید و علاقمندان به امور چاپ و چاپخانه حول نشریه ی "نی"...

مکان: مدیریت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی تبریز، طبقه بالای تربیت بدنی.سالن اجتماعات

از تمامی کسانی که علاقه دارند و می خواهند استعدادشان کشف شود دعوت می شود تا ما را با خودشان و استعدادهایشان آشنا کنند.حضور شما موجب دلگرمی و مایه ی افتخار ماست.

بخش نظرات غیرفعال می باشد.هر حرف و سخنی و انتقادی و پیشنهادی فردا در جلسه شنیده خواهد شد.

با تشکر

شورای سردبیری





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 آبان 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic