درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




این مطلبو از یه جایی کپی کردم.خیلی جالبه، فقط لطفا کسی به خودش نگیره منظورم هیچ کس نیست .
بی برداشت بخونین لطفا...

چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :

ببخشید آقا

یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟

مکانیک گفت :710 تا چی؟؟

دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟‍!! ..710 ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!

مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟

دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه 710 بده ...چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست

نه خوبم حالیمه. !!!!!!!!!

مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟

دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه

..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!

مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟

دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز بود کرد و گفت :

خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! میدونین چی رو نشون داد؟؟.........

این رو............ ..

عکسش رو گذاشتم ببینین!!

.

.

.

.

.

.

.

.

یه توضیح کوچولو هم برای اونایی که دوزاریشون کجه : لطفا عکسو 180 درجه بچرخونین...






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...
خسته نباشین!
خیلی وقتا از کنار خیلی چیزا راحت رد می شیم در حالی که یه عالمه حرف واسه گفتن دارن.نمونه هاش اینان:





















این که دیگه خیلی محشره...!!!!





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

این متن رو عموم فرستاده بود ، دلم نیومد شما نخونینش...

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما ...

به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟

"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

بلاخره میدترمام تموم شد.حالاس که خواب می چسبه (البته بعضی بچه ها می گن اون همیشه می چسبه!).این مید ترمام برای خودش قضایایی شده.مثلا میدترم زبان که همه شاکی ان یا میدترم ایمنی با اون سوالای المپیادی...

همین اتفاقا می افته که ضرب المثلی با این مضمون اختراع می شه:"مرحمت بفرمایید یک عدد سوزن به خودتان فرو نمایید بعد یک عدد جوالدوز به اساتید محترم" (با تصرف و تلخیص)

بیشتر توضیح می دم.ترم قبل کلاسای زبان  با اون روحیه ی سرشار از انرژی اعصاب معصاب! برا اساتید نذاشتیم،همه م پاس شدن،این ترمم که اگه بدتر نشده بهتر هم نشده.کلاس ایمنی هم کاری کردیم که استاد یادش رفت کلاس اصولا دست کیه.

خوب،می آد این می شه نتیجه ش.بعضیا که جنبه ی شوخی ندارن فکر می کنن باهاشون پدرکشتگی داریم و عاقبت سوالای میدترم...البته بگما من خودم پایه شم

هر کسی آن نمره بگیرد عاقبت ترم، که در طول ترم سر کلاس کرد...

ما از این انشا نتیجه می گیریم که باید در کلاس بچه مودبی باشیم و به حرف آقا معلم و خانم معلم گوش کنیم  تا در آینه به کشور خودمان خدمت کنیم.

راستی، روز معلمم مبارک...اینم یه دسته گل تقدیم به همه ی معلمای دنیا... 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

توضیح لازم نیست ، فکر می کنم تصاویر به اندازه کافی گویا هستند...

مدیر گروه معماری دانشگاه تهران

و اما ممالک مترقی...

دفتر رئیس دانشگاه توکیو...

البته لازم به ذکر می باشد که این گونه موارد فقط در مناطق دور افتاده کشورمان همانند تهران! و دانشگاه های درجه nام مثل دانشگاه تهران! مشاهده می شود و دانشگاه های معتبر شهرهای درست و حسابی مانند دانشگاه علوم پزشکی تبریز از این گونه نواقص مبرا می باشند...

با تقدیم احترام و عرض ارادت خدمت تمامی مسئولین خستگی ناپذیر دانشگاه مخصوصا دانشکده پزشکی...





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
مرد نجواكنان گفت:ای خداوند و ای روح بزرگ با من حرف بزن...
و چكاوكی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید. پس مرد دوباره فریاد زد: با من حرف بزن... و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افكن شد. اما مرد باز نشنید.
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : ای خالق توانا! پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم.و ستاره ای به روشنی درخشید. اما مرد رو به آسمان فریاد زد : پروردگارا! به من معجزه ای نشان بده.و كودكی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد.اما مرد منوجه نشد و با نا امیدی ناله كرد: خدایا مرا به شكلی لمس كن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری.
و آنگاه خداوند بلندمرتبه دست خود را از آسمان بر روی زمین دراز كرد و مرد را لمس كرد.اما مرد با حركت دست پروانه را دور كرد و قدم زنان رفت...

                                                                    

                                                                                                             كواناسا یوكس




نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 فروردین 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...(شکلک افسرده می خوام بذارم پیدا نکردم!)

تا حالا فکر کردین واسه چی دارین زندگی می کنین؟واسه چی دارین نفس می کشین؟چه انگیزه ای باعث می شه دمی رو که انجام دادین به بازدم تبدیل کنین؟

بعضیا زندگی می کنن که در آینده پزشک خوبی بشن.که چی بشه؟که به مردم خدمت کنن.که چی بشه؟که ثواب داره،که بگن عجب آدم باحالیه...که چی بشه؟واقعا نمی فهمم آخه آخرش که چی؟

بعضیا زندگی می کنن چون خیلی چیزا هستن که تجربه نکردن،چون می خوان تا تهش زندگی کنن.که چی بشه؟

بعضیا به خاطر یه نفر دیگه زنده ن.فکر می کنن اون نباشه زندگی تمومه.چه اهمیتی داره؟تو دنیایی که همه تنهان و هر کسی به خاطر منافع خودش به دیگران نزدیک می شه(مقاله "تنهایی،سکوت،عشق" دکتر مصطفی ملکیان رو بخونین)

بعضیا به خاطر این زندگی می کنن که دارن ازش لذت می برن.حالا اگه این احساس قطع بشه چی؟زندگی تمومه؟

بعضیا زندگی میکنن چون می گن مجبورن و اجازه ندارن واسه پایان دادن به زندگیشون تصمیم بگیرن.

مردم به دلایل مختلفی زندگی می کنن،ولی من واقعا نمی فهمم.آخرش که چی؟که کارای خوب خوب بکنیم بعدش بریم تو یه باغ بزرگ که اسمش بهشته و تا آخرش اونجا بچریم...که چی؟

بعضیام مثل من زندگی می کنن،چون جراتشو ندارن که تمومش کنن...ولی اگه یه روز جراتشو پیدا کنن اون وقته که..."دیروز جسد جوانی که......شواهد موجود حاکی از خودکشی نامبرده.......این واقعه اسف انگیز را......"

شما بگین چرا زندگی می کنین،شاید منم علاقه مند شدم...ولی شرط می بندم همچین اتفاقی نمی افته...

....

..

.

 

 





نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 اسفند 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

از اولین روزایی که وبلاگ راه افتاد و همه فهمیدیم که ورودی 87 یه چیز دیگه س،تو ذهن من و چند تا از بچه ها جرقه ی روز درخت کاری خورد.ولی نمی دونستیم بچه ها پایه هستن یا نه...

تا این که روز درخت کاری داره نزدیک می شه و حرف و حدیث هایی بین بچه ها هست که چیکار کنیم این روزو.

آقای نماینده محترم(شوخی کردم،همچینم محترم نیست!) قرار شد با دانشکده هماهنگ کنه.راجع به مجوز برگزاری مراسم و این که آیا جایی بهمون می دن یا نه.می خواستیم همه کارو خودمون بککنیم ولی خوشبختانه آقای دکتر سوادی لطف فرمودن و خیلی مساعدت کردن.و خیلی هم خوشحال شدن که ما می خوایم همچین کاری بکنیم.جا رو که گفتن هرجایی خوشمون بیاد می تونیم بکاریم.زحمت نهال و بیل و کلنگ و آفتابه(چیه؟!نهال بیچاره آب نمی خواد بخوره؟)رو هم  خودشون تقبل فرمودن.در مورد فیلمبرداری مراسم و مهمترین قسمت مراسم(یعنی پذیرایی!)قرار شد خودشون تهیه کنن!

می مونه هماهنگیای روز برگزاری.شنبه 15 اسفند باید برگزار کنیم ولی از اونجایی که صبحش همایش آسیب شناسی برگزار می شه و خیلی به نفعمونه که توش شرکت داشته باشیم بهتره بعد از ظهر برگزار بشه.

یه عبارت کوچیکم باید واسه دور درخت انتخاب کنیم(مثل مال 85یا)اونم انتخابش با شما بچه های ورودی 87 تبریز(رو این عبارت یه کم دقت داشته باشین!)

از همه ی 1.دانشجویان2.پزشکی3.ورودی 87 4. تبریز   دعوت می شود در این مراسم شرکت نمایند،باشد که چشم حسودان از حدقه خارج گردد. 

منتظریما...همه بیان لطفا...





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 اسفند 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

یک وقفه ی نسبتا طولانی در بخش معرفی کتاب اتفاق افتاد که بابت اون از همه بچه های کتابخون درس نخون عذر می خوام.

احتمالا اسم این کتاب به گوشتون خورده،منم خیلی وقت بود می خواستم بخونمش ولی فرصتش پیش نمی اومد.تا این که تونستم تو همین سریال تعطیلات بخونمش.قاطعانه می تونم بگم بهترین کتابیه که تا به حال خوندم.

من خودم شیفته شخصیت آیدین شدم.داستان یه خانواده س که تو اردبیل زندگی می کنن(قابل توجه اردبیلیا!)

نویسنده با یه شیوه روایت خیلی غیر منتظره داستانو پیش می بره.موقع خوندنش حواستون جمع باشه که اگه نباشه هیچی نمی فهمین.

داستان یه سیر اجتماعی داره که تو یه بستر تاریخی-سیاسی اتفاق می افته.یه ماجرای عاشقانه هم به موازات داستان پیش می ره.حجمش زیاد نیست،ولی واقعا ارزششو داره که واسه ش وقت بذارین.

امیدوارم از خوندنش لذت ببرین.فقط وقتی خوندینش به منم بگین نظرتون چی بود و شما ازش چی فهمیدین...

خوش باشین...





نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 بهمن 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

باز هم سلام...

امیدوارم بعد فصل امتحانا خستگیتون دراومده باشه.من که اینطوری نبودم!

نمی دونم چقدر اطلاع دارین،این دانشگاه کریمه ما واجد یک عدد کانون می باشد با عنوان کانون ادب و هنر.

که قدیما مردم اهل ادب و هنر اونجا جمع می شدن و ادب و هنر می گفتن و ادب و هنر می شنیدن.

تا اینکه بر اثر بلایای طبیعی و هجوم قبایل بیگانه مدتی در کار این کانون تعلیقی نازل شد.این تعلیق تا اونجایی ادامه داشت که یک نفر اهل ادب و هنر که کله شم بوی قورمه سبزی می داد تصمیم گرفت دوباره راهش بندازه.

این کانون 6 تا کانون دیگه زیر مجموعه ش داره:موسیقی،ادبی،فلسفه،تئاتر،فیلم و عکس و هنرهای تجسمی.که هر کدوم قراره یه دبیر واسه خودش داشته باشه.

قرار بر این است که یک جلسه معارفه و عضوگیری اندر اوایل اسفند ماه برگزار نماییم.اما از آن جایی که ورودی فخیمه 87 همه جارو قبضه کرده،گفتیم اینجام بچه های خودمون باشن چه بهتر!

از کلیه علاقه مندان و کسانی که احساس می کنند کله شان بوی قورمه سبزی می دهد دعوت می کنیم ما را یاری کنند،تا همه از بهاری سبز و شیرین لذت ببرند...

افرادی که مشخصاتشونو گفتم برام پیام خصوصی بذارن تا هماهنگ بشیم.

خداحافظ همگی...





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، خبر، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 بهمن 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

بعد از کلی سرو کله زدن با این و اون و دویدن این ور اون ور و خوردن و خوابیدن برخی! از دوستان برنامه فیزیولوژی 2 به این ترتیب اعلام می شود:

یک شنبه 2 تا4 و سه شنبه 2 تا 4 اعصاب خانم دکتر محدث(12 جلسه) که تا عیدم 3 جلسه جبرانی تشکیل می شه و تا عید عصب تموم می شه چون خانم دکتر برنامه سفر دارن و می خوان تا عید برنامه شونو خالی کنن.(مجموعا 15 جلسه)

پنج شنبه 15 و 29 بهمن 10 تا 12 فیزیولوژی خون خانم دکتر کیهان منش(2 جلسه)

اندوکرین خانم دکتر کیهان منش بعد از عید یک شنبه ها(10 جلسه)

برنامه دکتر احمدی بعدا اعلام می شه.

فیزیولوژی عملی از تاریخ 12/11/88 دوشنبه ها(یعنی از فردا) جایی که می دونین تشکیل می شه.

تذکرات مهم:

1.هر گونه غیبت، موجب حذف درس از طرف آموزش

 و منظور نمره صفر خواهد شد.

2.دوستانی که برنامه شان با این برنامه تداخل

 داشته باشد،حدالامکان برنامه شان را تغییر

 دهند.در غیر این صورت....(هیچی

دیگه،برندارن،برنامه تغییر نمی کنه.)





نوع مطلب : آموزشی کلاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 بهمن 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است از مواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خود را ببینید.






نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 19 دی 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

امیدوارم از درس خوندن خسته نشده باشین،من یکی که دیگه دارم آب روغن قاطی می کنم...

با اسم کتاب همه مون آشناییم.تو کتاب ادبیات پیش دانشگاهی یه تیکه هاییشو از قسمتای آخر کتاب خوندیم.(من که خوندمفشمارو نمی دونم!)

متنش اون طوری که انتظار دارین روان نیست،ولی خوب،می شه باهاش راه اومد.

کتاب طوری نوشته شده که همه اوضاع اجنماعی و سیاسی اون عصرو همراه با شخصیتا تحلیل می کنه.شخصیتایی که با حضرت مولانا در ارتباط بودن.در کل کتاب خوبیه...وقتی قسمتای آخرشو می خوندم،جاهایی که مربوط به روزای آخر زندگی مولاناس،داشت گریه م می گرفت،تا فرداش حالم گرفته بود!

چیز زیادی نمی تونم بگم،تا نخونی ندانی!

فقط لطفا فحش ندین،می دونم فصل امتحاناس و همه دارن درس می خونن،ولی خوب یه انبساط خاطریم ایجاد می شه اینطوری...انبساط خاطرم با مقاومت در برابر درس خوندن رابطه معکوس داره...

خوب دیگه بسه برین به درساتون برسین،به کسیم در مورد این مطلب چیزی نگین...

خداحافظ همگی...





نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 دی 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...
چیه؟!محرمه خوب!
تو فکر این بودم که یه کتابی معرفی کنم که مناسب با حال و هوای این روزا باشه.ولی هیچی دلمو راضی                   نمی کرد.راستشو بخواین در مورد عزاداری هایی که این روزا برگزار می شه خیلی انتقادا دارم.اگه وقت کنم یه   مطلب می ذارم راجع به همین موضوع.
و اما بریم سر اصل مطلب.اسمشو کم و بیش همه مون شنیدیم.حسین،وارث آدم...
اولین سوالی که قبل خوندن کتاب تو ذهنم اومد این بود که حسین از چه لحاظ وارث آدمه؟دکتر ابتدا با یه بحث جامعه شناسی وارد موضوع می شه و مسائلی رو در مورد تاریخ بشر می گه و بعد بحث رو می کشونه به سمت نبرد همیشگی خیر و شر و در طول تاریخ.
این که این مبارزه از زمان آدم و بین هابیل و قابیل وجود داشته و نسل به نسل منتقل شده تا به حسین رسیده.یه جایی می گه:"فکر می کنیم یزید شرابخوار و سگ باز بوده و امام به این دلیل به پا خواسته،این که اگر او شراب نمی خورد امام هم کاری به کارش نداشت و قیامی هم نبوده،چقدر موضوع را کوچک کرده ایم؟این یک نبرد تاریخی است...
و بعدش هم یه متن ادبی خیلی زیبا در مورد وقایع عاشورا نوشتن.خوندن این کتابو به همه توصیه می کنم،باعث می شه دید بازتری نسبت به موضوع داشته باشیم.
یه کتاب دیگه م هست که خودم نخوندم ولی کتاب خیلی عالی ایه.امام حسین(ع)،شهید فرهنگ پیشرو انسانیت.نوشته علامه جعفری.متنش یه خورده سنگینه ولی به زحمتش می ارزه.یه کتابم شهید مطهری نوشتن،حماسه حسینی.بازم کتاب خوبیه.امیدارم حداقل امسال یه چیزی از عاشورا یاد بگیریم.آخرین سخن:
قوموا لله مثنی و فرادی...
درس آزادگی بگیریم از شخصیت آن شهید...

...




نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 دی 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

به خاطر تصورات واهی که برخی دوستان در مورد اینجانب داشتند(سر قضیه حق الناس)به نظرم جالب اومد یه همچین چیزی بذارم که دوستان فکر نکنن ما...

 

 



ادامه شم ببینین حیفه...


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام...

اینو ببینید جالبه.

خبری که منتشر شده غیر قابل باور به نظر می رسد. اما دانشمندان "دپارتمان علوم شناختی مرکز تحقیقات علوم اعصاب ATR ژاپن" موفق شده اند نخستین تصاویر را از مغز انسان استخراج کنند.

روش کار بسیار جالب بوده است ابتدا 400 تصویر سیاه و سفید مختلف در سایز 10 پیکسل در 10 پیکسل به بیننده نشان داده شده است. هر تصویر به مدت 12 ثانیه مقابل چشم بیننده قرار داشته است و در این مدت دستگاه fMRI تغییرات فعالیتی کورتکس مغز را تحت نظر می گرفته است. یک کامپیوتر مرکزی اطلاعات را دریافت می کرده و با یک نرم افزار ویژه که توسط این دپارتمان تولید شده یاد میگرفته که چگونه تغییرات فعالیتی مغز را با تصاویر نشان داده شده مرتبط کند.

نتیجه فرایند این شده که وقتی حروف neuron به معنای عصب به ترتیب به فرد آزمایش شونده نشان داده شده است کامپیوتر مرکزی توانسته از روی فعالیت الکتریکی مغز کلمه neuron را استخراج کند. که تصویر آن را در بالا می بینید. این می تواند آغازی باشد برای اینکه در آینده بتوانید شب ها رویاهایتان را روی یک DVD ضبط کنید. و یک گام علمی مهم در علوم شناختی محسوب می شود.
 پس از این به بعد مراقب باشین چی خواب می بینید!





نوع مطلب : پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic