تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب ارغوان جعفری
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




اولا این که من هر 70 سال یک بارپست میذارم.

4شنبه یه بچه رو آورده بودن که از گردنش عکس بگیرن.9 ساله بود و خیلی ریز اندام و عینکی با موهای از ته تراشیده و لباسا و کفش های رنگ رو رفته.گردنش باد کرده بود واز فرط درد گردنشو کج کرده بود و همون جوری کج نگهش داشته بود.

مهره های گردنش سالم بود ولی درخواست MRI شد تا ببینن تاندون هاش آسیب دیدن یا نه .

با حجم ترکی که من متوجه می شم فهمیدم تو مدرسه یا ناظم یا از هم مدرسه ای ها نشستن رو گردنش .

 درست خوندین نشستن رو گردنش . من نمی دونم الان چه دورانیه ، اینجا چه جور جاییه، و مردم ما چه کسی رو الگوی اخلاقی شون قرار می دن.

 فقط می دونم یه بچه ی 9 ساله ی نحیف رو دیدم و یه پدر نگران و درمانده . و هیچی بدتر از دیدن نگرانی و درماندگی پدر و مادر و یه بچه ی وحشت زده نیست .

نمی دونم بچگی هاتون قلدری کردین یا نه ؟ واسه هم خط و نشون کشیدین یا نه ؟ هم دیگرو تهدید کردین یا نه ؟ فقط می دونم خشونت چهره خیلی زشتی داره . شاید زشت تر از فقر . خیلی بده که یه جامعه انسانی ارزش های اخلاقی از یادش بره . یادش بره که یه دلیلی داره که انسان آفریده شده و مثل غیر انسان رفتار کنه.میدونم همه دعا میکنید که ظلم و خشونت از بین بره.بیاین این دفعه علاوه بر دعا تلاش کنیم.تلاش کنیم که این اتفاقات یه روز خاطره بشن.خاطره هایی که بهمون یاد دادن که درنده خویی وخشونت مال نوع بشر نیست .

به امید اون روزا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

یکی چند روز پیش گفت یکی از همشهری هام اینجا سراغم رو گرفته.واسه همین اومدم به وبلاگ سر بزنم.الانم دارم با اعمال شاقه پست میذارم.

والا از پست گذاشتن میترسم.

از تهمت شنیدن حالم به هم میخوره.

حوصله توهین و کل کل رو هم ندارم.

پند و اندرز اخلاقی هم ندارم.

به قول یکی از بچه ها بال هایت را به سوی خدا بگشای هم بلد نیستم.(جسارت نشه)

آدم خوبی هم نیستم.ادعایی هم ندارم.مثل بقیه یه آدمی ام که یک کم فضوله یکم کم حسوده هر از گاهی غیبت میکنه دور از جون شما دروغ هم میگه عصبانی هم میشه.

خلاصه بچه پیغمبر نیست.

خیلی وقته هم دل و دماغ هیچ کاری رو نداره.چون دلار 1700 تومنه(تقریبی).سکه 700000تومنه(بازم تقریبی) و...

یاد گرفته چشماشو به آسمون ندوزه چون در بهترین شرایط ازش بارون میباره.

کلاهشو بکشه پایین و یقه اشو بالا و handsfreeاشو بذاره تو گوشش ...خلاصه سرش تو کاره خودش باشه.این طوری دنیا جای قابل تحمل تری میشه

(اون همشهری که نظر گذاشتن خواهشا دیگه این کارو نکنید من اینجا مجبورم خودم  رو واسه هزار نفر توجیه کنم.از طریق آموزشگاه هدایت پیداتون میکنم و تماس می گیرم)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 دی 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()
امان پویامک یک شاعر افغانه
اینم یکی از شعرای قشنگشه:

پرهایم را می‎کَنَم

شانه‌های شب‌زده‌ام را شب‌بو می‌کارم

سایه‌ام را ساز می‌زنم،

دلم را قاط می‌کنم و تا می‌کنم در جیبم

روی تیتر تنهایی‌ام تف می‌اندازم،

دیوانه‌گی‌هایم را به‌زمین می‌زنم

تا آخرین هجای دلم می‌دوم.

اگر مسخره‌ام نمی‌کنید:

انگشت لای موهایم می‌برم،

جمجمه‌ام را ناز می‌کنم

و خودِ خودم را صدا می‌زنم

هی آقا!

من را ندیده‌ای؟

 




نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

دست یاری به علف دادیم و

ذرت شد

دست یاری به آتش دادیم و

موشک شد

 

مردد و محتاط

دست یاری می دهیم

به آدم ها

بعضی آدم ها

                                                            میر اسلاو هولوب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 خرداد 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

یکی از مزایای مسافرت با اتوبوس اینه که علاوه بر اینکه می دونی قرار نیست سقوط کنی می تونی از شاهکارهای کمدی سینمای ایران لذت ببری، هر چقدم تلاش کنی و چشم بند بذاری و صدای موسیقی رو توی هدفونت زیاد کنی بازم نمی تونی وجود اون دیالوگ های تفکر برانگیز و زوایای چشم گیر دوربین و چشم و ابروهای بزک کرده ی آقایون و خانم های بازیگر و از دست بدی ، یکی از این شاهکارها اسمش " دردسر بزرگ" ، که یه کمدی (بیچاره چارلی چاپلین) مفتضح راجع به یک آقای خوش بر و رو با بازی حامد کمیلی که از ده رفته تهران و کلاهبردار شده و با اغوا کردن خانم هایی که یکی از یکی آنجلینا جولی تره، سعی می کنه پولدار شه، البته یکی از این خانم ها یه پزشکه !!!و بقیه حواشی ماجرا

و حالا از قصه ی مزخرف و بازی های مزخرف تر و فیلم فاجعه که بگذریم، می رسیم  به دیالوگ های به شدت مبتذل فیلم:

ماشین پلیس می خواد به ماشین جلویی اخطار بده و اینطوری اخطار می ده: "بزن بغل تا نیومدم بغلت"

از توی ماشین با صدای بلند ترانه ی"you turn me on" که اصلا معنی مناسبی نداره پخش می شه !

در یک نما که کپی برداری مفتضحانه یی از فیلم "boeing boeing"     جری لوئیس خانم های محترم فیلم همگی با هم با آقای کلاهبردار روبرو می شن و خانم دکتر فیلم با اشاره به خانم های دیگر به آ قای کلاهبردار می گه " تو که جیگر دوس نداشتی" .

و وحشتناک تر و غم انگیزتر از این قهقه ی مردم به این شوخی های زشت و وقیحه !!!

ساختار این جور فیلم ها نه تنها آ بروی سینمای ایران رو می بره و باعث بدسلیقگی مخاطب می شه و به فرهنگ جامعه لطمه می زنه باعث خرج شدن هزینه ی هنگفتی می شه که خرج توهین به شعور مردم ایرانه !!!

.

.

.

"سنتوری" و "به رنگ ارغوان" مدت ها توقیف بودن !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

دل خسته ام از این اتاق چند در چند

یک آسمان چند است آقا ؟ بال و پر چند ؟

آقا اجازه ، عید یعنی چه ؟ چه روزی

من از پدر پرسیده ام دیروز ، هرچند ـ

او هم نمی داند حساب روز و شب را

می پرسد از من خواب راحت تا سحر چند؟

تا اینکه سهم هر کسی یک لقمه باشد

اکرم بگو دست پدر تقسیم بر چند ؟

می پرسد از من حاصل عمر خودش را

می گویمش اندوه ما را ضرب در چند ... .

"غلامعلی شکوهیان"

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

خوبی تعطیلی كلاس اینه كه آدم پس از یك قرن و اندی به وبلاگ كلاسشون سر می زنه و از وبلاگای مردم هم دیدن می كنه و احیانا اگه متن قشنگی شعر كولاكی چیزی پیدا كرد واسه دوستاش كپی میكنه

حسرت اسم پسری است بی حوصله

از مدتها مبتلا به گلو درد است

گلویش چرک دارد

تاکنون طعم چرکی پشت گلویش پنهان است

او حتی از لجن گلویش به کسی چیزی نمی گوید

از ترس گندیدن

به دورِ اعتقادش پیله تنیده است

......................

با پوزخند به او می گوید

صد حیف

که تا یخت وا بشود

خمیده ای خواهی شد که مردگان عصایت می دهند !

.........................

حال چه کنم ؟

محبوس در میان آدمکانی که از ترس همسو نشدن برسینه سوخته شان داغ میزنند

به خود که می آیم

صف انتظار پر از دانشجویان کافوری

و افسون فرشتگان بزک کرده

........................

ای نیمه راه

             روزه ات قضا شد!!!

محمد رضا كاظمی

 





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

تا بوده همین بوده و تا هست همین هست

نفرین به من و هرکه به این دایره پیوست

نفرین به هم آغوشی دیوار که باید

پایان بدهد کار مرا کوچه ی بن بست

 تسلیم مجازات خداوند نباشند

دیوانه و مجنون و منو آدم سرمست

جز معجزه ی عشق چه سرّی است که آسان

کفر منو و ایمان تورا می دهد از دست

حکم است که همواره شراب ازلی را

تو از لب معشوق بنوشی و من از دست

این حرف دل شاعر بی حوصله ای بود

مردی که به اندازه ی عمرش به تو دل بست

                                                                                  علیرضا سلیمانی





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 اسفند 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
--------------------------------------------------------------
کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در
شیرش شریک کند.
--------------------------------------------------------------
فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.
--------------------------------------------------------------
کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا
قیمت ها همچنان بالا بماند.
--------------------------------------------------------------
نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد.
--------------------------------------------------------------
آنارشیسم: دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.
--------------------------------------------------------------
سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را
در میان ظرف شیر ها می اندازید.
--------------------------------------------------------------
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی
دوشید.
--------------------------------------------------------------
دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.
--------------------------------------------------------------
بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید
ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
--------------------------------------------------------------
سازمان ملل: دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها
را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.
--------------------------------------------------------------
ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.
--------------------------------------------------------------
رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.
--------------------------------------------------------------
فمینیسم: دو گاو دارید.حق ندارید گاو ماده را بدوشید.
--------------------------------------------------------------
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.
--------------------------------------------------------------
لیبرالیسم:دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.
--------------------------------------------------------------
دمکراسی مطلق: دو گاو دارید.از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه.
--------------------------------------------------------------
ایمان به خدا: دو گاو دارید: به خوراک و جا و نیاز هایشان می رسید........ شیرشان
را هم می دوشید..............آب قاطی اش نمی کنید...................... هم خودتان
مصرف می کنید ...... هم مراعات همسایه ها را می کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
.
بابی

 





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 بهمن 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

درخصوص فرهنگ کار تیمی- بازی بهترین آموزشه

در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو  هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

 

در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که   كل تیم  10 نفره  روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و  همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.

گوشه ای ازسخنرانی همایش کیفیت





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 دی 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()
(۱)
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند

تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد

(۲)
هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد

کافی ست تو را به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد

دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شوند

دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم . . . .
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید

(۳)
چرا هر چه کانالهای این تلویزیون لعنتی را عوض می کنم
جنگ تمام نمی شود
و هر چه روی شیشه دستمال می کشم
رد اشک از صورت مادران بی فرزند
پاک نمی شود

گناه ما چه بود؟
که تاوانش را هواپیماهای جنگی پسمان دادند
و تانک هایی که نمی گذارند
این شام زهر ماری از گلویمان پایین برود

تلویزیون را تو خاموش کن
با همین انگشتی که معلوم نیست فردا را
با کدام بهانه به ماشه ای خواهد رساند
و جهان را از کدام زاویه به رگبارخواهد بست

این روزها
به تو هم شک میکنم
به خودم
و به این جعبه ی جادویی مسخره
که سعی میکند دردهایمان را
با مسکن های نود قسمتی ناپدید کند





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

متن یه آهنگ دل نشین از Stevie Wonder

Like a long lonely stream
I keep runnin' towardas a dream
Movin' on, movin' on
Like a branch on a tree
I keep reachin' to be free
Movin' on, movin' on.

'Cause there's a place in the sun
Where there's hope for ev'ryone
Where my poor restless heart's gotta run.
There's a place in the sun
And before my life is done
Got to find me a place in the sun.

Like an old dusty road
I get weary from the load.
Movin' on, movin' on
Like this tired troubled earth
I've been rollin' since my birth
Movin' on, movin' on

'Cause there's a place in the sun
Where there's hope for ev'ryone
Where my poor restless heart's gotta run.
There's a place in the sun
And before my life is done
Got to find me a place in the sun.





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 دی 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

چرا جلسات دادگاه همیشه یک نفره برگزار میشه ؟ ... خودت قاضی ، خودت شاکی ، خودت متهم ...

 رسم خوبی نیست ...

یلداتون هم مبارك

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آذر 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.

هویت از  میلان کوندرا

هویت کتاب قشنگیه.توصیه می کنم بخونید.

 





نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آذر 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()

روز دانشجو مبارك

 روزت مبارك

روزتون مبارك 

این جمله رو شاید از خیلی ها نشنوید چون اصولا هیشكی دانشجو و روزشو جدی نمیگیره (برخلاف روز دانش آموز)و چرا اینجوریه منم نمی دونم.ولی خوب خودمون كه می تونیم به خودمون تبریك بگیم.

16 آذر به دلیل شهادت سه دانشجوی معترض به سخنرانی ریچارد نیكسون معاون آیزنهاور رئیس جمهور امریكا روز دانشجو نام گرفت.شهیدان:احمد قندچی مصطفی بزرگ نیا و آذر شریعت رضوی

خوبه كه این جوری حداقل هر سال یه بار یادمون می آد از 365 روز سال حداقل یه روزش به اسم ماست پس حتما آدم های مهمی هستیم و كار های مهمی ازمون بر می آد اگه همه برای سرنوشت  هم دیگه برای سر نوشت خاكمون و برای سرنوشت جامعه مون اهمیت قائل باشیم.

 روزتون و روزمون و روز همه ی دانشجوهای ایران مبارك





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آذر 1389 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4