تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب میلاد طاری مرادی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




سلام

تبریک میگم به همه ، هم برای گذروندن امتحان علوم پایه و هم به خاطر نزدیک شدن تعطیلات نوروز

ترمی که گذشت آخرین ترمی بود که تو تبریز بودم . تو این مدت دو سال دوستا و همکلاسیای خیلی خوبی پیدا کردم که هیچ وقت فراموششون نمی کنم . هر چند بخاطر یه سری مشکلات نتونستم از همتون  مستقیما خداحافظی کنم اما امیدوارم همین خداحافظی اینترنتی رو ازم قبول کنید و منو بابت همه بدی ها و اذیت هام ببخشید. امیدوارم  یه روزی ... یه جایی...یه جوری ... بازم همدیگه رو ببینیم .

  دلم برای همتون تنگ میشه

                                خداحافظ 

                                       به امید موفقیت خودمون 120 نفر





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

سلام

 

امیدوارم همگی امتحاناتتون رو خوب داده باشین . بعد از یه ماه سخت و پر استرس بالاخره  تونستیم یه استراحتی بکنیم و یه نفسی تازه کنیم . این ترم هم با همه ی شیرینی ها و تلخی هاش رفت ... ما موندیم و 11 ترم دیگه ... اما چیزی که از این ترم برای ما ( شاید برای تمام دوره پزشکی عمومی مون ) باقی موند جرقه هایی از یک اتحاد زیبا و پایدار بین همه بچه های ورودیمونه . درسته که امتحانات این ترم راحت نبود اما بدون کمک بعضی از دوستامون می تونست خیلی سخت تر از اینم بشه . به همین خاطر من لازم دیدم که از طرف خودم و بقیه دوستام از همه هم ورودی هام بخصوص افرادی که اسمشونو پایین میارم تشکر کنم . ( اگه کسایی رو فراموش کردم بنویسم باید به بزرگواری خودشون ببخشند . )

از دوستان خوبم

آقایون حمید خلیل زاده ، وحید علی اکبری ، شهریار موثق ، عطا آسیایی و سینا باقی زاده به خاطر تهیه جزوه خوب و کامل بهداشت 2 که فکر کنم به درد خیلی از بچه ها خورد .

حمید رضا موسوی برای تهیه فیلم های کلاس آناتومی عملی

امیر حسن زاده عزیز به خاطر تلاش های خستگی ناپذیرش به عنوان نماینده و اطلاع رسانی خوبش بخصوص تو دوران امتحانات

امید عباس زاده به دلیل طراحی لوگوی زیبایی که بالای صفحه وبلاگ می بینین و اطلاع دادن خبر های فوری توی دوران امتحانات به طور موازی با امیر

 

خانم جمالی به خاطر تهیه فیلم های کلاس آناتومی عملی

خانم مداحی به خاطر تهیه جزوه کارگشای فیزیولوژی عملی

خانم زاهدی به خاطر زحمتایی که به عنوان نماینده کلاس کشیدن

 

انشا الله همگی دست به دست هم بدیم و این کارای زیبا مقدمه ای بشه برای کمک به همدیگه برای از بین بردن درد های جسمی و روحی مردم .     





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

«...زمان گذشت 

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصل ها را می دانم

و حرف لحظه ها را می فهمم ...

سلام ای شب معصوم

سلام ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را

به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی

فواره های سبز ساقه های سبکبار

شکوفه خواهد داد ای یار ای یگانه ترین یار

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...»     فروغ فرخزاد

     شب همیشه دلگیر نیست چون مژده تولد خورشیدو میده

     زمستون همیشه غم انگیز نیست چون  عشق به  شکفتن رو تو دل آدم زنده نگه می داره

     یادتون نره فردا صبح که از خواب بیدار شدین  تولد خورشید رو بهش تبریک بگین 

                                          شبتون خوش ،  یلدا تون مبارک 





نوع مطلب : ادبی، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

توجه :

1 - قسمت هایی که در ( ... ) آمده است به دلایل مشخص سانسور شده است . ( روم نشد اونا رو بگم .)

2- مطالب این پست هیچگونه عمومیت و کلیتی ندارد و فقط مربوط به بعضی اشخاص ( همچون شخص خودم ) است .

3 - مسئولیت تمامی این مطالب با بنده بوده هیچکس ( از جمله مدیران وبلاگ ) در قبال آن مسئولیتی ندارند . 

 

         امروز داشتم به خودم فکر می کردم ... و به لغتی که حدود یک ونیم سالیه که بعضی وقتا بعضیا به اول اسمم اضافه می کنن ... دکتر ( هر چند حدود 6-5 سالی مونده که رسما بهمون بگن دکتر . ) فکر می کردم واقعا من ارزش اینو دارم که بهم بگم دکتر ؟ یه خورده که منصفانه کلاه خودمو قاضی کردم دیدم جواب منفیه ! چرا ؟ چون هنوز از نظر اخلاقی به اون سطحی نرسیدم که بهم بگن دکتر . بازم چرا ؟ اگه فیلم زیر رو بخونین (!) دلیلشو می فهمین .

سکانس اول :

الان دانش آموز پیش دانشگاهی ام . به شدت مشغول درس خوندن . دارم به این فکر می کنم که اگه پزشکی قبول بشم چی میشه ؟ بعد از اینکه رتبه ی کنکورم اومد بعضی از دوستام بهم گفتن برم دندانپزشکی . میگن پول تو دندونه ! اما من خودم دوست دارم برم پزشکی . چون تو پزشکیه که می تونم به مردم کمک بیشتری بکنم . به نظر من تو پزشکیه که می تونم جون آدما رو نجات بدم ! برای من خدمت به بشریت خیلی مهم تر از پوله !...

سکانس دوم :

بالاخره بعد از کلی درس خوندن تونستم پزشکی قبول بشم . فکر کنم دیگه همه چی حله ! هیچ چیزی نمی تونه جلوی منو برای خدمت به بشریت !!! بگیره . وقتایی که تو یه جایی منو دکتر صدا می زنند چه حالی میکنم . مخصوصا اگه یه چند تا دانشجوی کارشناسی و کاردانی هم اطرافم باشن . سعی می کنم درسامو خوب بخونم . سر کلاسا جزوه هم می نویسم . اما نمی دونم چرا یه حسی بهم میگه که جزوه هام رو دست بقیه بچه ها ندم . بالاخره هر چی باشه منم دارم با بقیه بچه ها رقابت می کنم . حیفم میاد یکی دیگه بیاد با جزوه های خودم از من جلو بزنه . وقتایی که تو خوابگاه درس نمی خونم میرم اتاق بچه های دیگه . اگه احیانا مشغول درس خوندن باشن اونا رو به لغت زیبای " ... خوان " مزین می کنم . بعدش خودم میرم بقیه درسمو می خونم .



برای خوندن ادامه ی فیلم اینجا کلیک کنید...


نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

نه تو می مانی نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

سلام

این اولین باریه که من یه پست برای معرفی کتاب می ذارم . راستش قبل از اینکه وبلاگ درست بشه فکر نمی کردم این قدر دانشجوی اهل مطالعه و فرهیخته تو ورودیمون داشته باشیم . یکی از مزایای وجود وبلاگ این بود که فکر منو در مورد بچه های ورودی به طور کامل عوض کرد ...

 کتابی که می خوام خوندنشو به شما پیشنهاد کنم کتابیه به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ی دکتر ویکتور فرانکل روانشناس برجسته ی قرن بیستم. دکتر فرانکل شخصیتی بوده  که خود ، سال های سال را در اردوگاه های کار اجباری در زمان جنگ جهانی دوم سپری کرده  و به طور مستقیم با فجایع زندگی شبه انسانی در این اردوگاه ها دست و پنجه نرم کرده است . « بیشتر رویداد هایی که در اینجا نشان داده می شود در اردوگاه های بزرگ و مشهور روی نداده بلکه در اردو گاه های کوچکی رخ داده است که بیشتر آدم سوزی ها در آن انجام گرفت .» دکتر فرانکل از این اردو گاه ها به عنوان مبدا تفکراتش استفاده کرده با ارائه نظریات مستند روانشناسی در مورد نحوه ی زندگی انسان ها درقالب یک داستان زیبا و جذاب به نتایج جالب توجهی دست می یابد . قسمتی از این کتاب رو با هم بخونیم :

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

روز قسمت بود . خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید . هر چه که باشد شما را خواهم داد . سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست . یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم . نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ  . نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا . تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آن که نوری با خود دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد . تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست . زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست .

***

هزاران سال است که او می تابد . روی دامن هستی می تابد . وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .

خانم عرفان نظرآهاری





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

گفتم :

-         آیا می شود کسی به آن فکر نکرده باشد ؟ و آیا می شود که کسی هیچوقت از آن نترسیده باشد ؟ یادم هست در مقطعی از دوران نوجوانی و شاید جوانی فکر «مرگ» مرا شدیدا به خود مشغول کرده بود . هر گاه به مرگ می اندیشیدم ، منظره ای سیاه از فضایی لایتناهی پیش چشمانم مجسم می شد ، بی هیچ نوری ، و تصور این بی نهایت تاریکی ، ترسی مرموز را در وجودم می پراکند . حتی موعظه های تسکین دهنده واعظ محله مان هم نمی توانست این ترس مرموز را از وجودم خارج کند ، و توضیحات او راجع به جهان پس از مرگ ، نتیجه ای جز افزوده شدن بر ابهامات ذهنی گذشته ی من و نتیجتا افزایش ناپایداری درونم نداشت . این وضعیت تا مدتی ، با شدت های مختلفی از فراز و نشیب های متعدد ادامه داشت . گاه یاد آن « زهرماری ! » چند بار در روز به سراغم می آمد ، و گاه چند روزی فراموشش می کردم ، ولی چه فایده که ...  .



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبی، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

دوباره سلام !

 فکر کنم همه تون قبل ورود به دانشگاه کتابای اندیشه سازانو خوندین .( همونی که بعدا به اسم مبتکران چاپ می شد . ) و لابد مقدمه و موخره های خوبشم که از دکتر میثمی رییس این موسسه بود خوندین . نمی دونم چقدر میشناسینش ؟ دکتر میثمی همون مردی بود که " می نشست های های به حال انسانیت گریه می کرد وقتی می دید معیار شخصیت جوونا شده این که چند تا سوال عربی رو می تونن تو هیجده دقیقه بزنن " و همون معلمی بود که " یاد گرفتن حل نامعادله های انسانی رو خیلی مهم تر از حل نامعادله های ریاضی می دید " و همون پزشکی بود که تموم تلاشش این بود که مبادا کنکور باعث جمود و رخوت ذهن و روح نوجوونا بشه ... نمی خوام زیاد در این مورد صحبت کنم چون فکر می کنم همه تون این مقدمه ها رو خوندین (حداقل فرض می کنم ! ) اما چیزی که امروز می خوام اینجا بذارم  مطلبی از ایشونه که ماله کتابای زمون ما نیست بلکه مقدمه دکتر میثمی روی کتاب زیست شناسی جانوری سال هشتاده ! حیفم اومد شمام نخونین .  می خواستم خلاصش کنم اما واقعا نتونستم قسمتای زیادی از اونو بردارم چون همه جملاتش به جا و شیرینه . به همین خاطر  از اینکه یه کم طولانیه معذرت می خوام .

برای خوندن متن روی ادامه مطلب کلیک کنید .



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبی، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 آذر 1388 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()