تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب محمّد اولیایی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




از چی بگم؟
از غذایی که دانشگاه میده و تفاوتی فاحشی که با غذای بیمارستان داره؟
یا از این سایت که به زور 30تا کامپیوترش کار میکنه واسه حداقل 3یا4 ورودی( فرضا500 نفر!) با سرعت اینترنت لاک پشتی!
از اینکه نوشته های ما توی وبلاگ بیشتر از یک چرک نویس! نیست مگر آنکه مدیران وبلاگ صلاح ببینند مهر تائیدی! بر انتشارش بزنن.(تازه مسئولیت محتوی مطالب هم به عهده ی خود نویسنده س!)
جشنواره ی آموزشی دانشجویی میذارن موقعی که اکسترن ها همشون بخش دارن!
شک نکردین چطور بیمارستان های دانشگاهی تبریز رتبه 33 جهان شده اند؟! (نکند یه چیز!هایی توی کاغذ چاپ کرده اند و فرستاده اند به کمیته رتبه بندی که بله! پلن آموزشی! ما توی بیمارستان ها اینطوریه! اونا هم که بیکار نیستن به هر یک از این 16342 بیمارستان های دانشگاهی یه ناظر بفرستن ببینن که اینطوریه یا نه! که صد در صد اینطوریه!)
نمی دونم!
 یعنی حق ما این بود؟ شایدم از سرمون هم زیادتره!
شما می دونی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
کامنت




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 آذر 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

" سر ویلیام اسلرو که می شناسین؟" این سوالی بود که دکتر "تابان" سر کلاس پرسید و جوری هم پرسید که انتظار داشت همه با هم بگیم "بله"! من یکی که اسمشو تو اول بعضی کتاب ها دیده بودم که مثل همین استاد خودمون یه جمله یا به هر حال متنی رو از ایشون نقل قول کرده بودن! ولی نمی دونستم که به ایشون می گن "پدر پزشکی مدرن" و نیز کسی بوده که برای اولین بار برنامه دستیاری رو برای آموزش تخصصی پزشکان تهیه کرده. سر ویلیام اسلر پزشک، پاتولوژیست، مدرس، مورخ و نویسنده بود.

sir william osler





نوع مطلب : پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 آذر 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

یک_ مطمئناً شما هم مثل من در فرم انتخاب رشته ی اون زموون "دانشگاه علوم پزشکی سیبری" رو انتخاب نکرده اید!

دو_ اینکه می گن تبریز شهر اولین هاست، درسته! حتا در زمینه ی آب و هوا هم اوله (البته از در پشتی!)

سه_ شمایی که حداقل 4 ساله که اینجایید، میشه بفرمایید این شهر چند نوع فصل دارد؟

چهار_ آخه یکی نیست به این "برفه" بگه که "عمو"! ناسلامتی الان فصل پادشاه فصل هاست مثلاً! کجایی "اخوان" ببینی "فصلت رو دزدیدن"!

پنج_ نه، انتظار دارین بگم "برف نو، برف نو سلام سلام بنشین خوش نشسته ای بر بام، پاکی آوردی ای امید سپید..."





نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 آبان 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
همانطور که می دونید (یا مثل من اخیراً دانسته اید) آدیسون نوع اولیه ی نارسایی آدرنال هست که هایپرپیگمانتاسیون  یکی از تظاهرات بالینی آن محسوب می شود.
جان اف. کندی که یه زمانی رئیس جمهور آمریکا بود هم یکی از بیماران مبتلا به آدیسون بود. خیلی ها بر این باورند رنگ برنزه و شاداب ( گل انداخته!) پوست صورت او ( کلاً ظاهرش) باعث پیروزی در اولین مناظره تلویزیونیش با ریچارد نیکسون بود.

جان اف. کندی




نوع مطلب : پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 مهر 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

برای آمنه كه بخشید و بخشیدن را یادآوری كرد:

... کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی در مِجری آتشفشان‌ها

شعبده‌بازان لبخند در شب‌کلاه درد
با جاپایی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.
*
در برابر تندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند
و می‌میرند.

(احمد شاملو)





نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
لطفاً جمله زیر را که از بیانات استاد "COPD" است، درک کنید!

" در کشور ما خوشبختانه مواجهه با سیگار در آقایان بیشتر از خانم هاست."





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

Passing the USMLE- Clinical Knowledge(2008)


نام کتاب:     Passing the USMLE- Clinical Knowledge


سال انتشار: 2008

تعداد صفحات: 227

حجم: 6.5 MB

لینک دانلود : برای دانلود انگشتتان را به آرامی بزنید روی سرور فورشیرد !

این کتاب یک چکیده تقریباً کامل از مباحث کلینکی است. برای من که خیلی مفید بود،





نوع مطلب : پزشکی، معرفی کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
روزی طبیبی از برای پیرزنکی، متوترکساتی تجویز نمود که هر جمعه سه عدد مصرف شود. اما از آنجا که وی طبیب بود، به رسم معهود خطش خرچنگ و قورباغه می نمود. چون پیرزنک نسخه پیش نسخه پیج ببرد، نسخه پیچ غافل از خواص و احوالات متوترکسات، مصرف روزانه سه عدد را به پیرزنک بخت برگشته توصیه کرد! پس از چندی پیرزنک عمر باقی را به خوانندگان این سطور داده، دنیای فانی را بدرود گفت. چون بستگان و خویشان وی شکایت از سیستم درمانی پیش قاضی بردند، طبیب به چندین جلسه خوشنویسی محکوم گشته و با نسخه پیچ گرانقدر روزگار را به خوبی و خوشی سپری کردند و گور بابای مرده!



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
جدایی نادر از سیمین

اولش می خواستم بگم «جدایی نادر از سیمین» فیلم جدیدی از اصغر فرهادی است كه توانست در شصت‌ویکمین جشنواره ی بین المللی فیلم برلین نشان خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره‌ای بهترین بازیگران زن و مرد را به خود اختصاص بدهد ولی بعدش احساس كردم این ظلم بزرگیست در حق شاهكار اصغر فرهادی كه آن را فیلم بنامم. البته برای ماهایی كه به ندیدن بحران ها و چالش های جامعه عادت كرده ایم و در هر فیلمی به دنبال جناح بندی های بین دوست و دشمن هستیم یا اینكه در پایان، منتظر نتیجه ای ترجیحاً خوبیم، این داستان تجربه ی متفاوتی است. نادر پایبند به اصول اخلاقی است و در هیچ شرایطی تمایل به نادیده انگاشتن آن‌ها ندارد؛ حتی حاضر است به زندان برود اما از اصولش کوتاه نیاید. سیمین، آمیزه‌ای از واقع‌بینی و سودگرایی است که می‌خواهد با کمترین هزینهٔ ممکن، بیشترین سعادت را تحصیل کند. راضیه زنی دلبستهٔ ارزش‌های دینی است و مسلماً اخلاق را نیز در آینهٔ دین می‌بیند؛ حتی تضییق و توسعه موقعیت‌های عملی و ضرورت‌ها و امکان‌ها را بر اساس آنچه شرع می‌گوید تشخیص می‌دهد. حجت، مردی که کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیایش ساخته، آمیزه‌ای از همان سودگرایی واقع‌بینانه است و رفتارهای مرد ایرانی طبقهٔ متوسط.
 ممكن است شما هم ببینید مخاطبانی را كه تا پایان تیتراژ فیلم در جایشان میخكوب شده اند و منتظر بیرون آمدن «ترمه» از اتاق دادگاه هستند غافل از این كه پایان این داستان، خود شروعی است بر آنچه كه مخاطب بعد از خارج شدن از سینما در فكر خود ادامه می دهد، آغازیست بر قضاوت در مورد رفتار های خودمان.


دیدن كدام یك از فیلم های زیر را به دیگران توصیه می كنید ؟ (نظرسنجی سایت شفاف)

بیشتر بخوانید:

جدایی نادر از سیمین (خبر ها)

تعارض میان موقعیت‌های اخلاقی (فیروزه)

رخشان بنی‌اعتماد: فیلم «جدایی نادر از سیمین» را می‌بینیم

تنها وظیفه دارم فیلم خوب بسازم






نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

محض همینجوری!















نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 اسفند 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

دانشکده: کشور هفتاد و دو ملت است! همه چیز تویش پیدا می شود! برایتان می شمارم و شما هم تحویل بگیرید:

کلاس: خداوند کلاس را مایه تفریح بندگان قرار داد، جایی که اقلیتی، اکثریتی را می خنداند.

کتابخانه: اندر پیچ و خم آفرینش، خداوند کتابخانه را پس از پله ها و دالان های بسیار در نقطه ای متروک در دانشکده بنا نهاد تا پیران خرابات و سپیدمویان طریقت مقصود گمگشته ی خود را در آنجا یافته و به وصال رسند.

تالار شایان مهر: در زمان های قدیم، بوفه معنای خارجی و عینی نداشت. در نتیجه کیک و ساندیسی هم در کار نبود ( نکته ی اضافی!) و دانشجو هم که آدم بود و نیاز به خوراکی و چای و اینا( تله تستی!) داشت. از برای همین، کافه ای ساخته شد و محل نمایش گشت. درست است اخیراً اسم آن شده محل همایش ولی چای و نسکافه ی آن در هر مجلسی که در آن برپا می شود، دایر است که مهم نفس قضیه است.

امتحان علوم پایه: کلاً برای پاس شدن آفریده شده واینکه فرصتی برای بندگان ایجاد شود تا هوایی بخورند و زندگی بکنند و بفهمند که : همه چی آرومه! همشون خوشبختن ( نکته انحرافی!)

آموزش: چون خداوند دید که زیادی دارد توی دانشکده به بنده اش خوش میگذرد، آموزشی ساخت که بندگان زیاده سستی نکنند و هر از گاهی از خشم خدا بترسند و بلرزند و همیشه یک جایشان از دست آموزش سوخته باشد...(باقی اش را خودتان بهتر از من می دانید!)

سایت: جای به درد نخوری نیست! کامپیوتر هایش هر از گاهی انبار عکس های پاتولوژی و انگل می شود و گاهی می توانید با آنها سیستم سمای خودتان را چک کنید! باور کنید به همینش هم راضی بودیم اگر خداوند مسئول محترمه ی آنجا را نمی آفرید!

در: و خداوند هنگام خلق دانشکده، اتاق هایی در آن قرار داد و بر هر اتاق یک در ( گاهاً در دیگری برای دررفتن! نکته ی تستی!)

سالن های خلوت: از کسانی که شدیداً به این گونه مکان ها برای conversation نیازمند هستند، شدیدا عذر می خواهیم!


درد دل سر سطر:

خدایا! کاش هوک را نمی آفریدی! اگر آفریدی، لااقل طرح یک چیز دیگری را در ذهنش میکاشتی! آن وقت نه میکروسکوپی بود، نه بافت عملی، نه انگل عملی و نه پاتو عملی! آن وقت تالار میکروسکوپی هم نبود! وقتی که تالار میکروسکوپ نبود به جایش چندتا گل می کاشتی وفضای آن جا آنقدر دل باز می شد....

شاد باشید و بمانبد






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 بهمن 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

- هرکه عمومیش بیش، معدلش بیشتر!

- درس رو آخر ترم پاس می کنند!

- دانشجو نمی تونست واحد پاس کنه، 24 واحد بر می داشت!

- از دست خ.خوان کتاب هم نمی شه خواند!

- دانشجو را به کلاس راه نمی دادند، سراغ آقای بهادری رو می گرفت!

- طرف علوم پایه رو پاس نکرده، دنبال نمونه سوالات پره انترنی می گشت!

- هرکه نمره خواهد، جور استاد بکشد!

- پاچه پاچه جمع گردد، وانگهی درس پاس شود!

- استاد دستش به دانشجو نمی رسه، از نمره ش کم می کنه!

- خ.خوان را از تکست بوک کلفت می ترسانی!

- دانشجوی لژنشین آفت ندارد!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 دی 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

یک سال پایینی:

وقتی وارد دانشگاه می شود، دهانش باز است و  مبهوت شکوه دانشگاه!

سر کلاس به جز صدای استاد صدای دیگری شنیده نمی شود.

موجودی است ماشینی که آنترکت مانترکت حالی اش نیست!

شیفته روش تدریس برخی استاد ها می شود.

بعد از کلاس از استاد درخواست می کند که تکست بوک دیگری هم معرفی کند، آخر سطح زبانش خیلی بالاست.

صبح ها با عجله به دانشگاه می رود، مبادا استاد به او بگوید :"بعد از من نیایید کلاس"

دوتا سال پایینی وقتی با هم صحبت می کنند موضوع صحبتشان یا در مورد کنکور است یا دبیرستان!

 

-یک سال بالایی:

مجبور است بیاید دانشگاه ( شاید یکی دو روز در هفته!)

توی کلاس به جز صدای دانشجویان صدای دیگری شنیده نمی شود!

اگر استادی آنترکت ندهد، دمار از روزگارش در می آورند!

تکست همان جزوه خودمان است دیگر.

از حداکثر تعداد غیبت مجاز استفاده می کند و حتی از استاد می خواهد تعدادی از غیبت هایش را پاک کند.

دوتا سال بالایی وقتی با هم صحبت می کنند، موضوع صحبتشان دانشجویان سال پایینی است!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آذر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

اعلامیه ی جهانی حقوق دانشجویی دکتر D :

ماده 1:  تمام دانشجویان آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ماده 2 :  هر دانشجو حق زندگی ، آزادی و حضور در کلاس  دارد

ماده 3:  احدی را نمی توان به زور در کلاس نگه داشت

ماده 4: احدی را نمی توان مورد تهدید یا مجازات نمره ای قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد

ماده 5:  هر دانشجویی حق دارد که شخصیت علمی او در همه جا به عنوان یک پزشک در مقابل قانون شناخته شود  

ماده 6:  الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کلاسی آزادانه عبور و مرور کند و محل نشستن خود را انتخاب نماید

ب) هر دانشجویی حق دارد هر کلاسی و از جمله کلاس خود را ترک کند یا به کلاس خود باز گردد

ماده 7: هر کس حق دارد در برابر تهدید یا مجازات نمره ای، کلاسی  جسنجو کند و کلاس خود را از طریق آموزش تغییر دهد

ماده 8: هر دانشجویی حق دارد ، که شماره دانشجویی داشته باشد

ماده 9: احدی را نمی توان خود سرانه از کلاس اخراج یا از حق تغییر کلاس محروم کرد

ماده 10: اساس و منشا قدرت کلاس  ، اراده دانشجوهاست.

ماده 11: هر دانشجویی حق استراحت و فراغت و آنترکت دارد.

احدی نمی تواند دانشجو را از حق آنترکت محروم کند

ماده 12:  هردانشجویی در مقابل آن استادی وظیفه دارد که دو کلمه درس حسابی یاد بدهد 

ماده 13:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای استادی یا آموزشی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد و یا در آن راه ، فعالیتی بنماید

 

اعلامیه ی جهانی حقوق دانشجویی دکتر F :

ماده 1:  تمام استادها آزاد به دنیا می آیند و بر روح و جان دانشجویان اراده دارند!

ماده 2 :  هر استادی حق دارد هر وقت دلش خواست سر کلاس حاضر شود!

ماده 3:  هیچ دانشجویی نمی تواند در کلاس بنده غیبت کند، در غیر این صورت حق شرکت در امتحان را ندارد!

ماده 4:   هر دانشجویی حق دارد که در گوگل اسم بنده را سرچ کند و لاغیر!

ماده 5:  هر استادی حق دارد که شخصیت علمی او در همه جا به عنوان یک موجود برابرتر! در مقابل قانون شناخته شود.  

ماده 6:  الف) بنده حق دارم که در داخل هر کلاسی هر کسی را که دلم خواست مورد بازخواست قرار دهم یا تهدیدش کنم!

ب) احدی نمی تواند هیچ کلاسی و از جمله کلاس خود را ترک کند یا به کلاس خود باز گردد!

ماده 7: احدی نمی تواند سر کلاس از بنده سوال بپرسد!

ماده 8: هیچ دانشجویی حق ندارد در کلاس به غیر از درس به چیز دیگری فکر کند!

ماده 9: احدی نمی تواند خود سرانه از کلاس خارج یا کلاس خود را تغییر دهد!

ماده 10: اساس و منشا قدرت کلاس  ، اراده استاد است.

 ماده 11: هیچ دانشجویی حق استراحت و فراغت و آنترکت ندارد.

اگر عده ای خودسرانه به آنترکت بروند، مدت کلاس چند برابر خواهد شد!

ماده 12:  هیچ استادی در برابر دانشجو وظیفه ای ندارد!

ماده 13:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دانشجویی  باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد و یا در آن راه ، فعالیتی بنماید!

 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 مهر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

آن دوستدار ساندیس و کیک، آن که توی روستا بهش می گویند بیک

آن پوشنده ی کت وشلوار، آن عاشق نوشتن روی دیوار

آن اهل بلاد شمال، آن خورنده ی ماکارونی با چنگال

آن که هست به هر پسری مشکوک، آن که می کند هر شب ساعتش را کوک

آن که هست شبیه آقای مجری، آن که دارد روی شکم نقطه ی مورفی

آن عاشق رفتن به شهربازی، شیخ دکتر آقای شهبازی

اسمش شهباز بود و عاشق خوردن غذا در فضای باز بود و خرید کننده از خیابان شهناز بود و کلاً خیلی ناز بود! ( الهی جیگرشو! )

نقل است روزی در جمع مریدان ، مریدی از شیخ در باب میزان تحصیلات وی سوالی پرسید. شیخ یدی بر زلف های پریشان خویش برکشید و گفت: به سال 62 وارد اونیورسیتی گشتم و اکنون 22 سالی هست که در مجالس بالای منبر تدریس می روم. چون مریدان در ذهن خویش حساب بنمودند، شیخ استاد در مدت 5 سال درجات عالی را پیموده و بر مسند تدریس جلوس کرده اند که این از عجایب ایشان بود!

روزی در مجلس وعظ، یکی از مریدان قریب به شیخ جلوس کرده، اس ام اس می نمود! چون شیخ این موضع مشاهدت کرد، فرمود: ای مرید! در اس ام اس کتابت کن که "شیخ هم با من سر قرار می آید!" فی الحال مرید به دستپاچگی اوفتاد و گمان نمی برد که استاد بر همه احوالات مریدان آگاه است. شیخ از برای اینکه فزون تر مرید غافل را متنبه سازد، گفت: از حرکات انگشتانت بدانستم که می خواهی قرار خویش در آبرسان بگذاری، من نیز با خود اندیشیدم که با تو همراه شوم.

شیخ علاقه وافری به کیک و ساندیس داشت! گرچه از لحاظ صورت اصلاً این چنین نمی نمود! مدام در پی بهانه ای بود تا مریدان را مجاب به خریدن شیرینی کند، از بهانه هایی مثل صدای "سل فون" گرفته نا کشتی گرفتن مریدان در محضر استاد! اصرار استاد گاهاً به چنان حدی می رسید که مریدان گمان این می بردند که یکی از موارد درسی ایشان در روده مبارک زندگانی همی کند!

از علایق خداوندش بیامرزاناد! یکی هم ستاره دادن بود. ایشان این گونه متصور بود که با ستاره دادن می شود مریدان آگاه و هشیار را به سوی text book منحرف سازد که اینش به نظر صواب نبود!

باز در تاریخ ثبت است که روزی در مجلس شیخ، مریدان دختر از مشاهدت تصاویر زیبا و هنری درس استاد رودل کرده، حالشان بدگونه خرابید! گویند در این حال بود که شیخ سخن معروف خود را بر زبان جاری ساخت: " من متحیرم از این که چنین موجودات خوب و بااحساسی چگونه در بیت تبدیل به موجودات استثمارگر می گردند!"

چون این جهان پر از کرم را به سوی عالم استریل ترک کرد، بر روی سنگ قبرش چنین نگاشتند: در اینجا مردی آرمیده که در خانه مثل بچه موش! بود و در بیرون از خانه برای دانشجویان شیرینی نمی خرید! و در آخر این جمله بود: " آقای دکتر باشی و این همه دلبری! "

شاد باشید و بمانید 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 مهر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4