تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب محمد مظفری
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




خداییش راست میگه دیگه.درسته،شاید وبلاگ ورودیمون فقط یه صحفه از میلیون ها صفحه اینترنتی باشه ولی خاطره ای از خوشی ها و خنده ها و هر اون چیزیه که تو این چند سال زندگی کردیم واسه همین فقط یه کاغذ بی عاطفه رو صحفه ی لپ تاب نیست.آدم ها زندگیشون متناسب با شرایطشون عوض می شه و خیلی چیزا رو فراموش می کنند اما بعضی چیزا هست که حیف به دست باد بسپاریش.فقط تو گوشه خاطره ها بمیره.

 

 

ایشالا که دوستان تو حفظ محیط زیستشون کوشا باشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 دی 1391 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()

بینش همشهریان،افسوس

بر محیط رونق نارنج ها خط مماسی بود.

زیاد نیست،شاید سه ماه،شاید هم کمتر.روزهای اول خیلی جنجالی بود.تو هر جمعی که وارد می شدی از اون می گفتند.بزرگ و کوچیک فرقی نداشت،فرقی نداشت اعضا جمع آدمهای بزرگی باشند یا نه،چه شغلی داشته باشند یا چه نوع طرز تفکری،همه می گفتند،همه ناراحت بودند.ولی چند روزی که گذشت و آبها از آسیاب که افتاد دیگه ازش خبری نشد.یعنی حافظه ها این قدر کم رنگ بودند یا پاره تن این قدر بی ارزش بود واسه خانواده؟همه فراموش کردند همان گونه که همیشه فراموش می کنند.من و تو و ما و شما و ایشان و دگران دیگه نیستیم نگران!تصویب شد رفت پی کارش،دیگه مهم نیست که تشنگی اش رفع شد یا نه،عشق که نبود یه عصبانیت یکی دو روزه بود شاید هم یه تعصب الکی یا یه ...

چه مهمه اگه یه روزی مجبور شیم بریم یه جای دیگه زندگی کنیم،خُب می ریم.چه مهمه که یه....... ولی یه موجودی بگه نمنه؟ چه مهمه اگه پاره تن از خجالتِ بی ...... رخش سرخ شه،چه مهمه که اشک رو گونه هاش خشک شه؟!

 

راست است.چنین آمد و رفت.

اما....

ای رفیق من،بدان که همواره به تو می اندیشم.

اگر همه وجودت جامه فنا به تن کند بدان که جامه فقرم ارزانی توست،نمکت را خوردم و نمک گیرت شدم،به یادت هستم و به یادت خواهم ماند و بدان که:

بهشت من همه آغوش توست

هر سخنم گوشه ای از یاد توست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()
تو گریه نکن،بخند.
شاید خنده ات علاجی بر گریه ی من باشد.

فرشته است،فرشته ای که از نگاهش نور می بارد و مهربانی،لبانش به لبخند باز می شود و دستانش سرشار از گرما و عشق مادری است.این فرشته همین نزدیکی هاست توی مدرسه و سر کلاس درس،پای تخته سیاه ایستاده،گچ به دست دارد،در حال درس دادن است.
دختر بچه هایی که فرشته ها را در کارتون ها و از پشت قاب شیشه ای تلویزیون می شناختند،باور نمی کردند که این فرشته ها هر روز در کنارشان باشد چرا که این فرشته نه لباس سفید بلند بر تن دارد و نه عصای جادویی تا با تکان دادن آن به هر سو نور افشانی کند.اما از نگاهش نور می بارد و مهربانی;لبانش به لبخند باز می شود و دستانش سرشار از گرما و عشق مادری است;این فرشته همین نزدیکی هاست توی مدرسه و سر کلاس درس،پای تخته سیاه ایستاده،گچ به دست دارد،در حال درس دادن است.
سه سال پیش و قلب کوچکی در آستانه ایستادن
فاطمه هشت ساله سال ها از آغوش گرم مادر  و دستان پر مهر پدر محروم بود و آن روز ها انگار قلب کوچکش تاب دوری نداشت و برای آنها دلتنگی می کرد.نفس هایش به سختی بالا و پایین می رفت و گاه گداری رگه های خونی که از دهانش خارج می شد،به وحشتش می انداخت;آن زمان بود که به گوشه ی اتاق پناه می آورد و پشت رختخواب ها،جایی که هیچکس حتی مادر بزرگ متوجه غم دلش نشود،اشک می ریخت و بیش از پیش دوری مادر را احساس می کرد.آنقدر اشک می ریخت تا آرام شود و آنگاه دفتر مشقش را باز می کرد و تکالیفش را می نوشت.خودش نمی دانست که قطرات اشکش روی صحفات دفتر مشق جا خوش کرده اند اما فرشته می فهمید دفتر مشق را ورق می زند و با نگاه موشکافانه نگاهش می کرد،انگار می خواست پاسخ این لکه ها را در عمق نگاه فاطمه بیابد.ذهن فرشته آن روز ها در گیر بود;سرفه های خون آلود فاطمه و چهره ی گراییده به زردی اش نگرانش کرده بود و فکر کمک به او رهایش نمی کرد و همین شد که دل به دریا زد و او را نزد متخصصی برد.
آن روز ها فرشته شده بود مادر فاطمه،او را بیمارستان بستری کرد و از مادر برایش کم نگذاشت;دستانش برای گرفتن سلامتی فاطمه بالا رفت و تا آن رئز که صدای منظم قلب فاطمه را نشنید،اشک چشمانش خشک نشد.
اما این روز ها فاطمه در کلاس اول راهنمایی درس می خواند و خودش می گوید قلبش مثل ساعت کار می کند.
این فرشته کسی نیست جز خانم "نسرین کنعانی"معلم دبستان مولوی روستای قزل عاشق استان آذربایجان غربی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 مهر 1390 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()

هوا هوای باده است و باده باده ی ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی،پیداست

که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من،ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین دریاب.

                                                      ((فریدون مشیری))

 

عید رو دقیقاً همین ساعت و همین دقیقه و همین ثانیه که پست تایید میشه خدمت همه مون یعنی خودمون 70 میلیون نفر تبریک عرض می کنم.

 

از این که یک سال پیر تر شدید خیلی خوشحالم!

شاد و سرافراز باشید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()

می ستایم خالقی را کوست هست          آن دگر ها نیستند و اوست هست

آن خداوندی که از یک قطره آب                 کرد پیدا صورتی چون آفتاب

جمله عالم جمع شد در قطره ای             آفتابی شد نهان از ذره ای

جمله عالم کتابی دان ز حق                    هست افلاک از کتابش یک ورق

حاصل اوراق این دفتر همه                      در دل بی نقش دین پرور همه

کیست غیر حق که بتواند ستود              مبدعی را کوست اصل هر وجود

سقف گردان سقف زندان خانه اش         چرخ صرعی وش یکی دیوانه اش

از کمالش هفت گردون دره ای               از نوالش هفت دریا قطره ای

هست دریا تشنه ی دیدار او                 نور خور از حسرت رخسار او

گریه باران ز شوق روی اوست              ناله رعد از هوای کوی اوست

 

                                               ((گزیده ای از شعر ملاصدرا))





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()

با عرضه سلام و احترام خدمت همه همکلاسی‌های محترم.

با عنایت به علاقمندی دوستان جهت کمکهای مردمی برای افراد بی بضاعت و پراکندگی این یاری رسانی ها،تعدادی از هم کلاسی ها خواستار کانونی و متمرکز کردن این فعالیتها برای کمک رسانی مؤثرتر شدند.این امر موجب شد تا پس از مدتی‌ بحث و بررسی برای تشکیل کانونی متشکل از دانشجویان پزشکی‌ همّت کنیم.


بندهایی از اساسنامه کانون به شرح زیر قابل ذکر است:

۱.این کانون،نهادی غیر دولتی و دانشجویی است که به صورت غیر انتفاعی و غیر سیاسی فعالیت می‌کند تا بتواند اندکی‌ از درد نیازمندان و بیماران را در حد توان مادی و معنوی خود بکاهد.

۲. در مورد اهداف و وظایف به دلیل مشخص نبودن دقیق توان مادی و معنوی خود زیاد بحث نمی‌کنیم ولی‌ لازم به ذکر است که اهداف و وظایفی همچون کمک به تحصیل فرزندان خانور‌های بی بضاعت،یاد آوری وظایف انسانی‌ دانشجویان در قبال طبقات محروم جامعه،تامین هزینهٔ درمانی بیماران خاص از طرق مختلف و مواردی از این قبیل مد نظر است.

۳.ارکان کانون شامل مجمع عمومی متشکل از تمام اعضا و مجمع مرکزی متشکل از ۵ عضو فعال کانون که با رأی مستقیم اعضای مجمع عمومی برای مدت یک سال تعیین میگردد.

توضیح این مطلب نیز حائز اهمیت است که علت عدم اعلام عمومی تا به این روز ، تنها جهت ارزیابی میزان علاقمندی دوستان در راستای‌ همکاری در این کانون بوده است به طوری که از بین ۲۳ نفر پیشنهادی برای شروع کار ۱۷ نفر برای همکاری اعلام آمادگی قطعی کردند.

امیدوارم پوزش ما را بپذیرید.

                 تمام اعضاء فعلی کانون






نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 آذر 1389 :: نویسنده : محمد مظفری
نظرات ()