تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب سید حسام فتاحی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز

سرانجام پس از تلاش های بی وقفه دوستان امتحان تروما به روز سه شنبه هفته بعد مورخ 23/3/1391 هجری شمسی موكول شد.





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، آموزشی کلاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1391 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

شمری که در اوج  وقاحت چنان جنایتی را مرتکب شد ، از فرماندهان شجاع و نامدار کوفه بود که در جنگ صفین پا به پای علی (ع) با دشمنان جنگید و زخمی شد. کسی که در آن شرایط تا نزدیکی مرز شهادت پیش میرود چطور ممکن است که چندی بعد در مقابل حسین(ع) بایستد و ... ؟!

باز هم باید قرآن خاک خورده درون طاقچه را باز کرد و ورقی زد. آری فریاد تقوا در جای جای قرآن شنیده میشود اما افسوس ...

فرقان از نامهای دیگر قرآن کریم  و در واقع نوری از جانب الله است که بر فؤاد( که دل نامندش) انسان بیدار تابیده میشود و قدرت تشخیص و تمایز حق و باطل را به او میدهد.

درست است ، صرف خواندن قرآن (حتی با چهارده روایت) کمکی به کسب فرقان نمیکند و یک راه بیش نیست و آن هم تدبر در قرآن است که در سایه تقوا صورت میگیرد. 

شمر اگر تقوا داشت ، اگر بصیرت داشت ، اگر فرقان داشت آیا باز هم چنان میشد؟!

 

 

 





نوع مطلب : تلنگر، ادبی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 آذر 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()
السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک


چه بنویسم؟! چه طور بنویسم؟! چگونه ناله ناسوتیان و ملکوتیان را در لحظه شهادتت  به رشته تحریر در آورم؟ مگر عظمت تو در اندک فهم و عقل من میگنجد؟

خدا میداند آن روز که صد و بیست و چهار هزار پیامبر و اهل بیت به نظاره ایثار ها ، جان فشانی ها و فنا شدن ها ایستادند و ضجه زدند ، چه بر سر جمادات و نباتات و حیوانات آمده است؟!!!

این ها به کنار ؛ حال مادرت فاطمه را چگونه بیان کنم؟! با شیون زینب و مریم و آسیه چه کار کنم؟!

از این ها هم که بگذریم ، درد اشتیاق انس و جن را برای زیارت جمال نورانیت چگونه شرح دهم؟!

از مظلومیت و غربت خود و احکامت جه بگویم؟! بیش از هزار و چهار صد سال است که سپری شده و هنوز اشک چشم مظلومان و عاشقان ولایتت نتوانسته اند زخم های بدن پاکت را التیام بخشند ؛ زخم هایی که عمیق تر از زخم تیر و شمشیر آن ناجوانمردانند ؛ زخم هایی که به خاطر نادانی ، ناسپاسی و غفلت مردم همچنان باقیند و معلوم نیست که معرفتمان به آن اندازه خواهد رسید که مرهمی بر زخم هایت باشند یا نه؟؟!

یا مولی ، تو قربانی مردمانی شدی که دنیا چشمشان را گرفته ، روحشان را تیره ساخته و قلبشان را چون سنگ ، سخت کرده بود ؛ کم خردانی که فکر مرگ سخت آزارشان میداد و ضعیفانی که جز قدرت و مقام این دنیا ، چیز دیگری نمیدیدند.

بی جهت نیست که گفته اند میزان تحول روحی ناشی از شنیدن نام مبارکت محک ایمان است و گریه بر تو و مصائبت از نماز شب افضل!

نمیدانم از فخر پدرت علی و مادرت فاطمه بنویسم که فرزند رشیدی چون تو داشتند یا از مقام بلند عباس و زینب بگویم که برادر بی نظیری چون تو در کنارشان بود ؟! از بخت نیک فرزندت بگویم که نشکفته پرپرش کردند یا از حال خوش همرزمانت بنویسم که پیشوا و مبارز دلیری چون تو طلایه دار سپاهشان بود؟! شرمم میشود که بگویم چه بر سر علی اکبر آوردند.

این ها را نمیدانم ولی فقط این را میدانم که باید از بیچارگی و جهل خود بنالم که جدی به عظمت تو دارم در حالی که از تو و خدایت غافلم.

همچنان در آرزوی پیوند گذشته سرخ با آینده سبزمان هستیم.

                      
               یادم ز وفای اشجع الناس آید
                                                                وز چشم ترم سوده الماس آید
                         
                  آید به جهان اگر حسین دگری 
                                                                هیهات برادری چو عباس آید



 
 




نوع مطلب : تلنگر، ادبی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 آذر 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

در یك عمل جراحی بی‌سابقه پیوند هفت ساعته، كارگری كه در حین كار با بونكر ساخت سیمان، دست چپش از ناحیه كتف به پایین، كاملا قطع شده بود، با تلاش و تبحر متخصص یكی از بیمارستان‌های تهران، سلامت خود را بازیافت.

دكتر سید فضل‌الله سجادی، متخصص جراحی عمومی كه عمل پیوند دست قطع شده این بیمار را با موفقیت انجام داده در گفت‌وگو با خبرنگار «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: این كارگر حین نظافت بونكر ساخت سیمان با تسمه این خودروی سنگین برخورد كرده و به صورت ناگهانی، دست چپ وی به طور كامل - شامل استخوان كتف، ترقوه و تمام عضلات - قطع شده و به داخل بونكر می‌افتد.

وی درباره كم‌نظیر و شاید بی‌نظیر بودن این پیوند توضیح داد: آن طور كه خود بیمار تعریف كرده، وی به مجرد وقوع حادثه، وحشت‌زده به سمت كارفرما رفته و او را از قطع دست خود و سقوط آن به داخل بونكر، مطلع می‌كند و كارفرما كه از این دیدن این صحنه (سرپا بودن فرد حادثه دیده) شوكه شده، با كمك دیگر كارگران، دست قطع شده را خارج كرده و داخل یك ظرف پلاستیكی حاوی یخ قرار می‌دهند و همراه بیمار به بیمارستان‌های مختلف تهران مراجعه می‌كنند كه در همه بیمارستان‌ها به آنها گفته می‌شود : امكان پیوند این دست وجود ندارد ! 

این متخصص جراحی عمومی خاطرنشان كرد: وقتی بیمار به این بیمارستان آمد، تقریبا شش، هفت ساعت از وقوع حادثه گذشته و بیمار در حالت شوك بود و به علت كنده شدن تمام عضلات دست از بدن به همراه سرخرگ و سیاهرگ، خون‌ریزی شدیدی داشت.

سجادی ادامه داد: اندام‌هایی كه قطع می‌شوند یك زمان طلایی برای پیوند دارند كه چهار تا شش ساعت است. پس از این زمان، شانس پیوند اندام آسیب‌دیده به شدت كاهش می یابد، اما اگر اندام كوچك باشد، امكان پیوند تا زمانهای بیشتر و حتی 36 ساعت هم وجود دارد كه در مورد اندام‌های بزرگ مانند دست، فرصت كمتری برای پیوند وجود دارد.

این جراح افزود: پس از ورود بیمار به اتاق عمل، دست قطع شده، پر از سیمان، ماسه و شن بود كه با حدود 60 لیتر محلول ضدعفونی شسته شد. در نهایت از ساعت حدود 17 عمل پیوند آغاز شد و در ساعت 24 كار به پایان رسید.

 

وی تصریح كرد: حین عمل، شریان و سیاهرگ بیمار به كمك سیاهرگ كشاله ران كه به سیاهرگ سافن مشهور است، بازسازی و دوباره ساخته شد؛ البته پیوند عصب در عمل صورت نگرفت، چرا كه هنوز میزان تخریب عصب‌های دست مشخص نبود، اما متخصصان اعصاب اعلام كردند كه دو تا سه ماه بعد از عمل می‌توان عصب دست را بازگرداند.

سجادی تصریح كرد: زمانی كه در رگ‌ها، نقص زیادی باشد و نتوان شریان را به یكدیگر نزدیك كرد و یا زمانی كه پارگی رگ‌ها بیشتر از سه تا چهار سانتیمتر باشد، مجبور به استفاده از سیاهرگ پا جهت پیوند هستیم؛ چرا كه اگر بخواهیم رگ ها را به زور با نخ های مختلف به یكدیگر نزدیك كنیم، خون لخته می‌شود. برای ثابت كردن استخوان‌های شكسته شده بازو هم از پلاتین خارجی استفاده شد.

این جراح درباره احساس خود حین مواجهه با بیمار گفت: در ابتدا وقتی بیمار را دیدم، كمی دچار ترس شدم ولی تجربه مواجهه با چنین مصدومانی در سالهای جنگ به من دلگرمی داد كه چنین عملی را برعهده بگیرم و به لطف خدا وقتی جراحی با همراهی یك متخصص بیهوشی و یك متخصص ارتوپد شروع شد، كارها تسهیل شد و موفق شدیم بدون این كه حتی یك ذره از عضلات بیمار از بین برود، ضایعه را ترمیم كنیم؛ این در حالی است كه آن طور كه همكاران ارتوپد می‌گویند پیوند دستی كه با این شدت وهمراه كتف از بدن جدا شده باشد حتی در كتاب‌های مرجع ارتوپدی هم گزارش نشده است.                                                                                                                  منبع:isna.ir              






نوع مطلب : پزشکی، خبر، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()
شبی که محمد (ص) به معراج رفت و به اوج رسید و جبرئیل نتوانست
آن شب که علی (ع) ضربت خورد و ندای «فزت و رب الکعبه» سر داد ؛ همان کس که پیامبر بی وضو نام مبارکش را بر زبان جاری نمیساخت
 همان شب که انسان به قدر و منزلت خود و تجلی صفاتش پی میبرد و ملائکه بر او نازل میشوند
فرخنده شبی که از شعشعه پرتو ذاتش مست میشود و آب حیات مینوشد
مبارک سحری که دلش به عشق زنده میگردد ، مهرش به جان میرسد و به عیوق بر میشود
مرده بود و زنده میشود گریه بود و خنده میشود و به وصال یار میرسد
بعد آن شب دیگر به دنیا و تعلقاتش نمینگرد و حافظ غلام همتش میشود
و میشود و میشود و میشود تا اینکه در یک کلام قرآن عظیم :
                       
                                     « و ما ادراک ما لیلة القدر »




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()
اگر تمام موارد و علل مطرح شده برای ازدواج را در نظر بگیریم (به خصوص اونایی که تو کتاب دین و زندگی دبیرستان خوندیم!) ازدواج از دیدگاهی دیگر نیز قابل تامل است. برای روشن تر شدن موضوع توجه به این مثال میتواند مفید باشد : اگر دقت کرده باشیم برای آموزش شمشیرزنی مبتدی هیچگاه از شمشیر های واقعی استفاده نمی کنند چرا که ممکن است با کوچکترین خطا جان فرد یا دیگران به خطر افتد ولی وقتی که آموزش دیدگان  مراحل اولیه را طی کردند شروع به کسب مهارت با شمشیرهای واقعی می کنند. ازدواج نیز از جهاتی به این مثل شبیه است. در واقع ازدواج از این منظر نوعی تمرین عشق و به خصوص دوست داشتن است. آری هر کس که نتواند عشق و دوست داشتن انسان را در خود بپرورد قادر  و قابل به عشق ورزی الهی نخواهد بود 



نوع مطلب : تلنگر، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

آیا مرگ حق است؟!

اگر مرگ حق است پس چرا از آن گریزانیم؟ !

اگر مرگ حق است پس چرا حتی شنیدن اسمش به دل ها لرزه می افکند؟!

اگر مرگ حق است پس چرا از ترکیب واج های خشن نامگذاری شده است؟!

اگر مرگ حق است پس چرا یاد آوریش لحظات شیرینمان را تلخ می کند؟!

شاید مرگ حق است و ما ناحقیم!!!





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 تیر 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

کلمه ای آشنا برای پدر بزرگها و مادر بزرگها. اگر از بزرگتر ها که عموماً پایبند به سنت هستند بپرسید میگویند که نان و نمک دو جزء جدا ناپذیر سفره های غذا بود.البته حالا هم در بیشتر جاها اینطوره ولی بین زمان حال و قدیم زمین تا آسمون فرقه. در قدیم مردم قبل از شروع غذا مقداری نمک می خوردند شاید کاری عامیانه به نظر برسه اما عظمت بزرگی پشت این ماجراست. با خوردن نان و نمک،افراد با زبان بی زبانی عهد می بستند که هرگز تا زمانی که زنده اند به آن فرد یا خانواده ای که نان و نمکشان را می خوردند خیانت نکنند و از آنجا که به شرافت انسانی عقیده داشتند معمولاً تا آخر عمر بر این عهد وفادار می ماندند اما حالا چطور؟ با این که جمعیت چند برابر گذشته شده اما چند نفر واقعاً پیدا میشود که حتا بدون خوردن نان و نمک به یکدیگر خیانت نکنند؟ امروزه حقه بازی و کلاه گذاشتن بر سر هم حتی نزدیکان نه یک ننگ بلکه یک افتخار محسوب میشود. چه میشد اگر انسان ها از سنت هایشان که بر پایه اعتقادات پاک استوار بود جدا نمی شدند و از آنها فاصله نمی گرفتند؟! شاید خوب باشد به خود بگوییم: خدایا اعتقاد پاک عوامانه را از ما مگیر!  





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اسفند 1389 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

سلام سلام بچه ها چطوره حال شما؟

حدود 17 ماه از آغاز به کار وبلاگمون میگذره و من در تصمیمی ناگهانی میام که بنویسم.باید از یکی از بهترین دوستام که از اول راهنمایی باهاش همکلاسم تشکر کنم چون چند روز پیش تو راه خوی تو اتوبوس به من گفت بنویس و من میخوام بنویسم.مطالبی که بزودی شروع به نوشتن می کنم بیشتر دلنوشته هایی خواهد بود از تجارب شخصیم و اندیشه ها و سخنان دوستان که ارتباط معنایی زیادی با این بیت از حضرت حافظ خواهد داشت:

 از آستان پیر مغان سر چرا کشیم                   دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

دوست دارم دوستان گرامی با نظرات گهربارشون منو همراهی و اصلاح کنند.ان شاء الله





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 بهمن 1389 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()