تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب هوشنگ شمسی سیسی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




21فوریه چه روزیست؟!
1.جمعه
2.روز مبارزه با استعمار انگلیس
3.ولنتاین
4.روز غزه

اون روز داشتم تو اینترنت واسه خودم اوقات فراغت پر میکردم که دیدم تو یه سایتی زده "21فوریه(2اسفند)روز جهانی زبان مادری"
رفتم تقویم رو نیگا کردم ولی چیزی ننوشته بود!سررسید رو گشتم ولی اونجام چیزی نبود!سررسید دوستم،تقویم دوستش و.. خلاصه هیچی..!
رفتم سراغ گوگولی.21 February بعدشenter..
یه سری سایت آورد اولیش wikipedia،زده بود international mother language day
رفتم تو سایتش.. نوشته بود:این روز از طرف UNESCOدر17نوامبر سال1999بعنوان روز جهانی زبان مادری انتخاب شد.
قضیه اش هم این بود که پاکستان 1947 که تازه از هند جدا شده بود،دولتش اقای محمدعلی جناح زبان اردو رو که زبان مردم غرب پاکستان بود بعنوان زبان رسمی اعلام کرد،مردم پاکستان شرقی(بنگلادش الان) که زبانشون بنگالی بود زیر بار نرفتند و  اعتراض کردند،دانشجوها دست به تظاهرات زدند و دولتم کم نیاورد و جوابشونو با گلوله داد!
این UNESCOهم بیکاره اومده واسه چه چیزایی روز جهانی گذاشته!تازه سال2008هم گذاشته بودن سال زبان ها!راستی این UNESCOهمون شرکت یونس خودمونه؟!!
حتما این سوال برا شما هم پیش اومده که چرا تو تقویم ما چیزی ننوشته!
برای اینکه تقویم، دفتر خاطرات شیرین نیست که کلاغ رد میشه توش نوشته شه!
تازه الان که دیگه عصر FBوG+و بمب اتم وپهباد و ایناست، صحبت از زبان مادری متحجرانه و عوامانه است!این بحثا مال کشورای عقب مونده ای مثل افغانستان،سوییس،عراق،هند،کانادا و.. ایناست!
اینم پوستر UNESCO برای 2012




نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 بهمن 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

از اونجایی که همه پستهام به یه چیزی گیر میدن خواستم برای یه بارم شده پست بدون گیر بذارم!

حیفم اومد این عکسو نذارم!

جوجه تیغی خوابگاه در نیمه شبی مشغول..

من بالاخره اینCSRرو کشف کردم!فکر کنم یه چیز تو مایه های پارک باشه!

بدانید و آگاه باشید!

از قرار معلوم بغیر از دانشجو جماعت موجودات دیگه ای هم هستن که برای هواخوری!!میرن آبرسان،اینم مدرکش

نمادی از اینکه توی دانشکده ما همه چی سر جاشه!

یکی باید اظطراب شما رو درست کنه!

اینم لواشک 87ی!

copy & paste!

...





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
 

این غذایی که میبینین ماله سلف خودمونه!به جون خودمون120نفر!!
یادم نمیاد لااقل تو این 3سالی که ما اینجا بودیم همچین چیزایی بدن!اگه کسی دیده یا شنیده بگه!
حالا اگه فکر کردین که مسئولین دلشون برای ما دانشجوهای فلک زده سوخته و خواستن تلافی کنن!سخت در اشتباهین!!
از قرار معلوم امسال ترم تابستون تو تبریز بوده و چون هر کسی رو ترم تابستون بهش نمیدن!فلذا هر غذایی رو هم به اوشون نمیشه داد!
به قول خودمون زیاد رویش را نزنید!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 25 شهریور 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

جمعه 18شهریور 1390

کنار دریاچه ارومیه،بندر شرفخانه

جاده ساحلی اصلا شلوغ نبود!یعنی بجز ما که راه اشتباه رفته بودیم و داشتیم دور میزدیم و ماشینی که داشت از روبرو میومد،ماشین دیگه ای نبود.از کنار تابلویی که زده بود به طرف ساحل و سمت چپ رو نشون میداد،گذشتیم و از روی پل رد شدیم.یادم میاد پنج شش سال پیش بعد از این پل از ماشین هایی که می رفتن سمت ساحل ورودیه می گرفتن،ولی حالا کسی نبود!یعنی اصلا ماشینی از اونجا رد نمی شد که ازش ورودیه بگیرن!

آلاچیق ها و سکوهای که زمانی پر بود از مسافرها و چادرهاشون کنار ساحل دیده می شد،و البته هتل و سوئیت هایی که کسی رو اطرافشون ندیدیم!یاد قبلاها افتادم که بسختی می شد جایی برای اتراق پیدا کرد!

تقریبا دیگه کنار ساحل بودیم ولی از آب خبری نبود تا چشو کار می کرد نمک بود و نمک!

در طول این چند سال 4تا اسکله ساخته بودن چون دیگه آب از اسکله های قبلی خیلی دور شده بود!البته از تازه ترین اسکله ای که بود باید 300متری می رفتی تا به آب برسی،آخه دیگه از ساختن اسکله ی جدید پشیمون شده بودن!

از قایق های کرایه ای و دکه هایی که نوشیدنی و وسایل شنا میفروختن هم خبری نبود،دورترها یه کشتی به گل نشسته دیده میشد واسکله ای که برای سرویس کشتی ها بود و اون مقع ها کمتر کسی می تونست با شنا خودش رو به اون برسونه که الان سیصد چهارصد متری متری باآب فاصله داشت!

بالاخره رسیذیم کنار آب.بجز ما حود سی نفزی بودن که اومده بودن دریاچه در حال احتضار رو ببینن و شاید برای آخرین بار آبتنی بکنن!

منم کفشامو دراوردم و |اچه های شلوارم رو بالا زدم و رفتم توی آب.حدود صد متری رفتم ولی آب از مچ پاهام بالاتر نیومد!اونایی هم که خیلی از من جلوتر بودن هم همین وضعیت رو داشتن.خیلی گشتم تو آبکه از اون آرتیماها پیدا کنم ولی دریغ از یه دونه!!

وسط های دریاچه رو که نگاه می کردی سنگ نمک هایی که از آب بیرون زده بودن گله به گله دیده میشد.آب تو بعضی جاها کاملا قرمز شده بود و صحنه رو غم انگیزتر کرده بود!

ماهم دیگه بیشتر از این نموندیم،سوار ماشین شدیم و از جاده نمکی به سمت شهر راه افتادیم.





نوع مطلب : دریاچه، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
یه ماه رمضون دیگه ام تموم شد!
هی روز میره شب میاد!تابستون میره پاییز میشه!این سال تموم میشه و سال دیگه میرسه!
بعضیا میگن این زمان نیست که میگذره، ماییم که داریم حرکت میکنیم!
اما ببینیم آیا هیچ ردی از خودمون جا گذاشتیم؟!هیچ تاثیری روی محیط اطرافمون داشتیم؟!
هر روز اتفاقای زیادی دور و بر ما میافته!یه لحظه بشینیم و با خودمون فکر کنیم که سهم ما تو این همه اتفاق چیه؟
ما کجای دنیا وایسادیم؟
به قول سهراب: ما میرویم و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟
نمی دونم اینو شنیدین یا نه!قدیمیا وقتی از کوهی بالا می رفتن یا مسافر راه دوری بودن هر از گاهی توقف می کردن و چند تا سنگ روی هم میذاشتن!
ببینیم آیا ما هم تو راهی که می اومدیم به خودمون زحمت دادیم که لااقل چند تا سنگ روی هم بذاریم؟!
اگه مثل من پشت سرتون رو نگاه کردین و چیزی ندیدین اونوقت دیگه نباید وقتی کسی تولدتونو یا عید رو بهتون تبریک بگه خوشحال باشین!چون میدونین که تو این یه سالی که گذشت کاری نکردین که بشه بهتون تبریک گفت!
از همین یکی دو هفته پیش تا الان چقدر اتفاقا افتاد!
خبر قحط سالی تو سومالی
فاجعه خشک شدن دریاچه ارومیه و ...
آیا کاری کردیم؟!
لازم نیست کار شاقی بکنیم!کاری که از دستمون برمیاد! یا لااقل وجدانمون رو آروم میکنه!!
اگه همه اتفاقای دنیا بدون ما هم می افته پس بود و نبود ما چه فرقی داره؟!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

حتما خبرش رو شنیدین که مجلس طرح دوفوریتی انتقال آّب برای نجات دریاچه ارومیه رو رد کرد!

مخالفین میگن که اختصاص بودجه کلان برای حل مشکل یک منطقه از کشور خلاف عدالته!!

یکی نیست بگه مگه این دریاچه ثروت ملی نیست؟!مگه جز زیست بوم کشور به حساب نمیاد؟!دریاچه ای که دومین دریاچه شور جهان به حساب میاد.

وقتی که زنگ خطر این فاجعه زیست محیطی سال 76،77 به صدا در اومد هیچکس اعتناعی نکرد!هی سد پشت سد زدن هی چاه پشت چاه کندن تا دیگه تقریبا آبی برای تغذیه دریاچه نموند!

این اواخر هم که اون پل رو بعنوان تیر خلاصی بر پیکر نیمه جان دریاچه، ساختن!

طی این دو سه سالی که مسئله خیلی جدی شد، مسئولین محترم جز برگزاری چند جلسه و سمینار که غیر از چند صد میلیون هزینه نتیجه ای نداشته، کاری نکردن!البته یکی دوبار باردار کردن ابرها توی امسال رو هم که بعضا اون رو جز نمایشی بیش نمیدونن اضافه کنین!

توی چند سال آب دریاچه به کمترین حد خودش توی صدسال اخیر رسید!طوریکه 60درصد آبش رو از دست داد!

دریاچه ای که طی هزاران سال از تاثیرگذارترین اجزا محیط زیست منطقه بود!

که البته بلایی که سرش آوردیم دامن خودمون رو خواهد گرفت!

لازمه که بدونین الان هم بعضی زمین های کشاورزی از بین رفته!

بیشتر اکوسیستم این دریاچه بدلیل از بین رفتن ارتیمیا (بعلت شوری بیش از حد) در حال نابودیه!(ارتیمیا جز غذاهای اصلی فلامینگوهای این منطقه به شمار میره)

لازم به ذکره که ایران که جز بزرگترین صادر کنندگان این سخت پوست کوچک بود الان داره اون رو از چین وارد میکنه!( ارتمیا به عنوان یکی از غذاهای زنده صنعت آبزی پروری محسوب می شه که در پرورش لارو انواع ماهیان خاویاری، دریایی و تکثیر انواع میگوها، ماهیان سردابی، زینتی و گرمابی مورد استفاده قرار می گیره و علاوه بر اون می تونه در بحثهای مربوط به بیوتکنولوژی استفاده بشه.)

کارشناسان از خشک شدن دریاچه ارومیه به بمب نمکی 8میلیارد تنی تعبیر کردن و گفتن علاوه بر اینکه زمین های کشاورزی به شوره زار تبدیل خواهند شد، از این به بعد علاوه بر گرد و غبار باید منتظر بادهای نمکی،باران نمکی و سونامی! نمک هم باشیم!

همچنین معتقدند که این شوره زارها منشا بیماری های بسیاری خواهد شد!

در یک کلام تقریبا تمامی این مناطق خالی از سکنه خواهد شد!

والبته این بلایا دامن خیلی از شهرها و استان های دور رو هم خواهد گرفت!

حالا با این اوضاع و احوال نماینده غیر محترم مجلس برگشته گفته: به جای تخصیص بودجه برای این طرح پول آن را به کشاورزان بدهید تا از آنجا بروند و کار دیگری بکنند!!(دیگه خودتون قضاوت کنین!)





نوع مطلب : تلنگر، خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

خیابان ولیعصر تهران، زیر پل پارك‌وی در عصر پنجشنبه تجربه نادری از سر گذراند.  ۱۰۰ تا ۱۵۰ جوان با میانگین سنی ۲۰ سال با شیشه‌شور و دستمالهای یزدی، با لباسهایی مرتب به استقبال شیشه كثیف ماشین‌ها رفتند تا با مردمی از جنس خودشان درباره كودكان كار و خیابان حرف بزنند.

پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت تلاششان را به كودكانی بخشیدند كه پارك‌وی برای آنها حكم محل كارشان را دارد.

پیام این ۱۰۰ - ۱۵۰ جوان به بچه‌هایی كه در خیابان كار می‌كنند این بود:

ما شما را درك می‌كنیم و به شما احترام می‌گذاریم. كاری از دست ما برنمی‌آید اما اقلا دو ساعت كار شما را انجام می‌دهیم و با مشتریان شما حرف می‌زنیم تا شاید نگاهشان را نسبت به شما تغییر دهیم. ما رو در رو به مشتریان شما می‌گوییم شما هم انسان هستید و حق زندگی و كودكی دارید و این انتخاب شما نبوده كه در خیابانها كار كنید. این اتفاق به همه ما برمیگردد و ما در قبال شما بچه‌ها مسوولیم. 








نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
حتما همه اون روز رو بیاد دارین!
همون روزی رو که خواستیم بگیم با همیم!
آره روز درختکاری رو میگم،همون روزی که خواستیم پیش همه وانمود کنیم چقدر اتحاد داریم!
ولی حتی تو همون روز هم نتونستیم لااقل واسه یکی دو ساعت اینطور نشون بدیم!
حالا بماند که چی شد و کی چیکار کرد..
ولی بعد از اون روز حالی از درختمون پرسیدیم؟ بهش آب دادیم؟ هرسش کردیم؟...
نشه روزی بیاد که ببینیم جز یه ساقه خشکیده چیزی ازش نمونده!
یه سری به نماد همبستگی 85یا بزنین،اگه وقتشو ندارین عکسشو گذاشتم!


نکنه سر همبستگی ما هم این بلا بیاد!!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 مرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

حتما موضوع حذف کردن صفر و تغییر واحد پول ملی به گوشتون خورده!

واسه همین یه نظرسنجی تو سایت بانک مرکزی گذاشتن، منم گفتم یه سری بزنم ببینم چه خبره!

تو نظرسنجی یه سری سوال گذاشتن ازقبیل اینکه به نظر شما حذف صفر چه تاثیری روی تورم می ذاره؟ و...

ولی یکی از سوالا توجه منو به خودش جلب کرد که ..

با کدامیک ازگزینه های زیر برای نامگذاری پول اصلی جدید(اسکناس) موافق هستید؟
 ریال  
تومان  
 پارسی 
 دریک 
هیچکدام 

من که در مورد تاثیر حذف صفر رو روی تورم نمی دونم!کارشناساشم نظر قطعی نمی تونن بدن!ولی

یه چیزی رو خوب می دونم که توی این مملکت  قومیت های مختلفی زندگی می کنن حالا چطور شده که یکی از گزینه های این نظرسنجی رو گذاشتن پارسی نمی دونم!

درسته مسئله اصلی اینجا اقتصاد کشوره ولی نباید این برنامه به بهای زیر پا گذاشتن فرهنگ و تاریخ سایر قومیت ها تموم بشه!

خلاصه بگم..

اگه این پول،ملیه!!یکی به ما بگه منظور از ملت کیه؟!!





نوع مطلب : خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
نمی دونم شما هم یادتون میاد یا نه! اون روزی رو که این کاغذا رو رو در و دیوار دانشکده زده بودن!

حالا اینکه کی نوشته بود و کی چسبونده بود مهم نیست، مهم اینه که چی توش نوشته بود!

اون روز که من دیدمش خیلی بهم برخورد، عکسشو گرفتم آخر مطلب براتون گذاشتمش!

با خودم فکر کردم یعنی چی شده که یه همچین چیزی به خیلیا اصلا برنخورد؟!

گذشت..

آخر ترم بود و هنوز از وام دانشجوییا خبری نبود اما هیچکس اعتراضی نداشت یا اگرم خیلی داغ می کرد سر دوستش غر می زد!

امتحانای آخر پایان ترم بود که بن داشجویی می دادن ولی بازم کسی اعتراضی نداشت که آقا مگه ما میخوایم اینا رو ببریم خونه؟!

گذشت و ترم بعد شروع شد!

سایت جدید راه افتاده بود اما با اینکه یه اتاق اضافی واسه کلاسا داشت هفته 3 یا 4 روز تعطیل بود! سوا اینکه سایت دانشکده های دیگه بعد از ظهرا هم بازن!ولی مثل اینکه بازم کسی مشکلی با این وضع نداشت!

از توی غذای سلف شپش و چند رقم چیز دیگه پیدا شد ولی اینبارم کسی اعتراضی نداشت!

و چندین وچند مورد دیگه که اینجا جا نمیشه! اتفاق افتاد اما ..

یا همین الان اومدن پارتیشنای قسمت پسرا رو ورداشتن کسی اعتراضی نداشت! آخه یه دانشگاه به این بزرگی پول چند متر پارتیشن نداشت واسه سلف؟!اونم چه سلفی خیلی غذاهاشون با مخلفاته تازه سوپشم اینجا نمی دن! آخه غذاهای اینجا با قاشق چنگال فلزی هم بریده نمی شن اومدن پلاستیکی شو گذاشتن! حالا بماند که بعضیا میگن این سلفم به یمن ورود یه عده از ما بهترون بوده که می خواستن واسه بازدید بیان!

ولی من موندم تو کار این تشکلهای مثلا دانشجویی! همین انجمن خودمون میشه اصلا بگن اونجا دقیقا چیکار میکنن؟!

حالا من نه شما! ببینین حقمون هست که هر کسی به خودش اجازه توهین به ما رو بده؟





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 تیر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
یه روز یه مردی داشت با اسبش از یه ده رد میشد، دید مردم ده جمع شدن دور یه تل هیزم و یه کیسه هم روی هیزماست!
از یکی پرسید:اینجا چه خبره؟! طرف جواب داد:گاو یکی از اهالی رو که تنها داراییش بوده یه مار نیش زده ماهم مار رو گرفتیم انداختیم توی کیسه و الانم میخوایم بسوزونیمش! مرد گفت:آخه این چه کاریه؟! اون حیوون که نمی فهمه! خدا رو خوش نمیاد و..!
مرد دید که کسی گوشش بدهکار این حرفا نیست! اسبش رو هی کرد و از روی تل هیزم پرید و کیسه رو برداشت و به سرعت رفت.خوب که از ده دور شد خواست کیسه رو باز کنه و مار رو آزاد کنه تا کیسه رو باز کرد مار پیچید دور گردنش و خواست نیشش بزنه!
مرد گفت:داری چیکار می کنی؟!من همین الان جون تو رو نجات دادم!
مار گفت:(آخه قدیم حیوونا حرفم می زدن! حیوونم حیوونای قدیم!!) به آدم خوبی نیومده! من باید تو رو نیش بزنم!
مرد هر کاری کرد نتونست مار رو قانع کنه آخر سر از مار خواست که برن پیش یکی و ماجرا رو براش بگن بعد هر چی اون گفت همون کارو بکنن!مار هم قبول کرد.
رفتن و رفتن تا به یه درخت رسیدن.مرد ماجرا رو برای درخت تعریف کرد و گفت که مار رو نجات داده حالا مار میگه خوبی به آدم نیومده و میخواد نیشش بزنه!
درخت گفت:والا چی بگم!آدما میان از میوه هام می خورن، زیر سایه ام میشینن آخر سرم دست میندازن و شاخه ام رو میشکونن و میرن!
مار گفت دیدی به آدم خوبی نیومده!حالا نیشت می زنم!
مرد گفت بریم پیش یکی دیگه هر چی اون بگه همونه!مار این بارم قبول کرد!
رفتن و رفتن تا به یه چشمه رسیدن! مرد ماجرا رو برای چشمه هم تعریف کرد.
چشمه گفت:آدما میان از آب می خورن و دست و روشون رو میشورن بعدم هر چی آشغال(با کمی تغییر) دارن میریزن تو آب و میرن!
مار گفت:حالا دیگه حتما نیشت میزنم!
مرد گفت:فقط یه فرصت دیگه! مار بازم قبول کرد.
رفتن و این بار به یه روباهه رسیدن!مرد قضیه رو واسه روباه گفت.
روباه گفت:من که باورم نمیشه آخه مار چطوری توی کیسه بود؟!
مار جواب داد:خوب بودم دیگه چطوری نداره که!
روباه گفت:نه اینجوری نمیشه تو بیا از اول برو تو کیسه تا من ببینم!
مار قبول کرد و تا رفت توی کیسه روباه به مرد گفت زود باش سر کیسه رو ببند!
مرد زود این کارو میکنه و به خاطر نجات جونش از روباه تشکر میکنه و روباهه میره.
مرد هم داشت آماده میشد به راهش ادامه بده که یه شکارچی سر رسید و  ازش پرسید:تو یه روباه این طرفا ندیدی؟ داشتم دنبالش می کردم گمش کردم!
مرد هم برمیگرده و راهی رو که روباهه رفته بود نشونش میده!
اینه که میگن:«بنی آدمه یاخجیلیق گلمییب»




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 تیر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
اون روز رفته بودیم بیمارستان واسه سمیولوژی،بعد از کلی پاس کاری بالاخره یکی پیدا شد که بیاد مثلا به ما چیز یاد بده!
اون جلو می رفت ماهم پشت سرش.خلاصه رفت سراغ یکی از مریضا که اتاقم نداشت
 توی راهرو بود
یه دختر با مادرش، بیست و هفت هشت سالی نشون می داد ولی می گفتن هیجده سالشه!
شده بود یه پوست و استخون دکتره می گفت تو این دو سه ماهه بیشتر از بیست کیلو وزن کم کرده..
بگذریم،
دکتره بدون اینکه به مریض چیزی بگه یا ازش اجازه ای بگیره لباسشو بالا زد و شروع کرد به نشون دادن نحوه معاینه و اینجور حرفا..
همه جمع شده بودن کنار دکتر و با دقت نگا می کردن ولی نمی دونم چرا کسی صورت اون دختر رو ندید که چطور از خجالت با اون دستای نحیفش پوشونده بودش!یا چشمای مادرشو که پر از اشک شده بود!
همین که دکتر کارش تموم شد همه شروع کردن هر چی که بلد بودن روی مریض بیچاره پیاده کردن!
امیدوارم  چیزایی بدست میاریم ارزش چیزایی رو که از دست میدیم داشته باشن..




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 تیر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

 

همچین میان در مورد حضرت علی (ع) سخنوری می کنن و توی سخنرانی شون اوج می گیرن و..

(اوه اوه یکی دستمال کاغذی بده!) اشکشون در میاد که ...!

آخه یه خورده هم عمل!

راستی هیچ میدونستین من تا اون روز رئیس دانشگاهو ندیده بودم؟!

البته دو سه باری رفتم دفترشون ولی از قرار معلوم چون ایشون تازه بر اریکه قدرت تکیه زده بودن هنوز وقت ملاقات عمومی تعیین نفرموده بودن!

آخه مگه دانشجو جزء عموم حساب میشه؟!!

والا به خدا دانشگاه و رئیسش برای دانشجوئه نه بر عکس!

آخی داشتم میترکیدم...





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 خرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

از اونجایی كه مسئولین همیشه به فكر حل مشكلات ما دانشجوها هستن!!

دیشب قرار بود ریاست محترم دانشگاه جناب آقای دكتر یعقوبی تو خوابگاه گلستان با دانشجوها نشستی صمیمی داشته باشن،ما هم گفتیم بریم شاید یه چیزیم عاید ماشد!

ساعت 9 بود چند نفر از مسئولین اومده بودن عده ای از دانشجوها هم جمع شده بودن،یكی سوال می نوشت چندتایی داشتن طومار امضا می كردن تا تقدیم جناب آقای دكتر كنن.

یكم گذشت،كسی نیومد..

یه ربع.. بیست دقیقه.. نیم ساعت..چهل دقیقه...

-اِاِ..یكی اومد

-اون آقا كچله رئیس دانشگاهه؟!

-نه بابا اون نیست كه..

بالاخره یك ساعت بعد جناب معاونت دانشجویی رفتن پشت تریبون و یه خیر مقدمی گفتن،

وبالاخره انتظار به پایان میرسد،آقای دكتر زنگ میزنن و معلوم میشه كه ایشون رفتن با از ما بهترون جلسه ای داشته باشن!حالا چقدر مهم بوده این جلسه كه زیر قولشون زدن و ..

البته حتما در راستای خدمت به دانشجوها بوده ولا غیر!!





نوع مطلب : خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

چند وقت پیش فیلمی به دستم رسید (البته مستند) كه تموم معادلات تاریخی رو كه بهمون گفته بودن رو بهم زد!

مستندی كه ثابت می كنه تخت جمشید هرگز بنای كاملی نشد تا شاهنشاه هخامنشی جشن های سده و چی وچی توش برگزار كنن!

تو این مستند علاوه بر اثبات این موضوع با دلایل متعدد و محكم، نظریه های دیگه ای در مورد تاریخ دیرین ایران مطرح میشه كه بهتره خودتون ببینین!

برای من كه خیلی جالب بود

می تونید از این لینکا دانلود کنید یا اگه خواستین میتونم یه کپی بهتون بدم.

برای دانلود روی لینک های زیر راست کلیک کرده و save link as یا save target as رو بزنید.

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK00.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK01.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK02.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK03.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK04.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK05.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK06.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK07.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK08.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK09.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK10.DAT

http://dl.naria.ir/Movie/VCD-Farsi/TRACK11.DAT







نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 9 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

قصه ورودی ما یا حتی بزرگتر از اون جامعه ما قصه پاییز و بهاره!

خیلیا میگن بهار خیلی قشنگه ،قشنگ تر از پاییز..

ولی من میگم بهار یه دروغ بزرگه، یه نقابه، یه نقاب تا دنیا چهره واقعیشو پشتش پنهون كنه،

برگ دراره و شكوفه كنه، لباسای قشنگ بپوشه، موهاشو خوشگل كنه، حرفای قشنگ بزنه،آسه بیاد آسه بره،گاهی خودشو لوس كنه، گاهیم فیلسوف بشه...

مثل یه سلام با یه لبخند ساختگی...

-وای چه متین و محجوبه..

میدونین چرا تو پاییز درختا برگاشونو دور میریزن؟دیگه شكوفه ندارن؟!

چون وضعیت عوض شده ،هوا سرد شده و دیگه نمی تونن نقش بازی كنن،دیگه نمی تونن خود واقعیشونو پشت دروغ و حرفای قشنگ قشنگ و نقاب ادب پنهون كنن.

نمی دونم چرا ماها همیشه دوست دایم دروغ بگیم ودروغ بشنویم!

به فكر پاییز باشیم! 





نوع مطلب : تلنگر، خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 فروردین 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2