درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




به نام خدا

سلام

امید وارم حال همه ی بچه های ورودی خوب باشه! من با اطلاع یكی از دوستام متوجه شدم با ایمیل من بهش ایمیل زده شده در حالی كه بنده بی اطلاع بودم! بعد كه ایمیلمو چك كردم فهمیدم یك نفر كاملا حرفه ای پسورد منو گیر آورده و از طرف من به چند نفر از دوستام ایمیل زده و...

خواستم فقط بگم اگه تو این 4-3 ماه اخیر با ایمیل من به كسی پیغامی صادر شده من كاملا بی اطلاعم و از صمیم قلبم عذر خواهی می كنم!!! 

البته چند بارم با نام حمیدآقا تو وبلاگ ورودی واسه دوستان نظر گذاشتن كه امیر حسن زاده هم  تو جریانه و من بی اطلاعم

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 فروردین 1390 :: نویسنده : حمید آقا
نظرات ()

به نام خدا

‹‹زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی        ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی››

 سلام به همه ی بچه های گل ورودی....اول از همه اینکه پیشاپیش عید همگی مبارک....امیدوارم حال همتون خوب باشه....پست اولمو با یه داستانک شروع می کنم امیدوارم به عنوان یه عیدی ازم بپذیرید....

روزی یک مرد ثروتمند، پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجازندگی می کنند چقدر فقیر هستند.آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.در راه بازگشت ودر پایان سفر،مرد از پسرش پرسید:‹‹نظرت در مورد مسافرت مان چه بود؟››

پسر پاسخ داد:‹‹عالی بود پدر!››

پدر پرسید:‹‹آیا به زندگی آنها توجه کردی؟››

پسر پاسخ داد:‹‹فکر می کنم!››

پدر پرسید:‹‹چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟››

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:‹‹فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم وآنها چهارتا.ما در حیاتمان فانوس های تزئینی داریم وآنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارها محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!››

در پایان حرف های پسر،زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه کرد:‹‹متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعاچقدر فقیرهستیم!››

امیدوارم مورد پسندتون واقع شده باشه...






نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 اسفند 1389 :: نویسنده : وحید علی اکبری
نظرات ()

دوباره چهره نوروز و شادمانی عید، دوباره عشق و امید، دوباره چشم و دل ما و چهره‌های بهار

بهار که می‌آید، درخت انجیر خانه‌مان برگ می‌کند. گنجشک روی درخت لانه می‌سازد و من...من... برای آمدن بهار چه کنم؟ لباس نو یا کفش نو؟

 غم زمانه به پایان نمی‌رسد، برخیز، به شوق یک نفس تازه در هوای بهار (فریدون مشیری) این شعر و هزار شعر و ترانة بهاری هدیه به شما دوستای گلم

خدایا! با آمدن بهار، دل‌های ما را بهاری کن.

 

روزهایتان پر از آفتاب و باران

پر از رنگین کمان

عید همگی مبارک

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 اسفند 1389 :: نویسنده : ساینا امین مظفری
نظرات ()

جناب آقای وحید علی اکبری

درگذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت عرض می نماییم.امید که روحشان در جوار رحمت حق قرار گیرد...

از طرف همکلاسی ها





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام

تبریک میگم به همه ، هم برای گذروندن امتحان علوم پایه و هم به خاطر نزدیک شدن تعطیلات نوروز

ترمی که گذشت آخرین ترمی بود که تو تبریز بودم . تو این مدت دو سال دوستا و همکلاسیای خیلی خوبی پیدا کردم که هیچ وقت فراموششون نمی کنم . هر چند بخاطر یه سری مشکلات نتونستم از همتون  مستقیما خداحافظی کنم اما امیدوارم همین خداحافظی اینترنتی رو ازم قبول کنید و منو بابت همه بدی ها و اذیت هام ببخشید. امیدوارم  یه روزی ... یه جایی...یه جوری ... بازم همدیگه رو ببینیم .

  دلم برای همتون تنگ میشه

                                خداحافظ 

                                       به امید موفقیت خودمون 120 نفر





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : میلاد طاری مرادی
نظرات ()

تو این چند وقت که نزدیکای عیدم هست، كسی بوده كه گذرش برای خرید یا گشت وگذار به شهناز و طرفای بازار نیافتاده باشه؟ وچشمش دنبال ویترینای مغازه های شیك واجناس رنگ وارنگش نبوده باشه؟

ولی یه سوال اون پیرزن كبریت فروش اطراف چهارراه شهناز تا حالا چندبار توجهتون رو جلب كرده؟

صدها بار از اونجا رد شده بودم اما2روز قبل بود كه نگاهم به نگاهش تلاقی كرد،

نگاه گرم وعمیقی داشت...

بی اختیار رفتم جلو و به بهانه خرید كبریت باهاش همصحبت شدم!

-مادر جان كبریت بسته ای چنده؟

-اینارو میگی؟هزار تومن

-باشه،یه بسته بده! مادر كارت فقط كبریت فروشیه؟!

-آره نون خودم و خونوادمو از این راه درمیارم

-شوهر،بچه اونا چی؟

-شوهرم 20ساله ازم جدا شد،پنج تا هم بچه دارم،دو تا پسر با سه تادختر

-اونا چی كار میكنن؟

-دخترامو شوهرم خودش فرستاد خونه بخت كه نه بدبختی،ازشونم خبری ندارم،

پسرامم معتادن وگوشه خونه

-مادر امورات زندگیت میگذره؟

-خودت كه میبینی،از چی بگم ازبدبختیام؟روز گار من از اول سیاه بوده و ...

اشك تو چشماش جمع شده بود و من پشیمون از اینكه داغ دلش رو تازه كرده بودم! كاش میشد كاری كرد كه كمی از الامش كم بشه.

بادوستم پول كبریتارو دادیم و دور شدیم...

با تشکر از آقای گلدوست....





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 اسفند 1389 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
سلام دوستان

لازم دیدم یه مطلب دیگه بذارم راجع به گروهبندی به خاطر مسائل پیش آمده و نکاتی رو یادآور بشم.

دقیقا روز یکم اسفند من مطلبی گذاشتم و از همه خواهش کردم گروهبندی رو مشخص کنن و به بنده تحویلش بدن. به دوستان هم گفتم که شنبه 14 اسفند من گروهبندی رو تقدیم آموزش و بخش های بالینی و مرکز مهارتهای بالینی می کنم. خوشبختانه به جز یک گروه همه به موقع اسامی گروه هاشونو تحویل دادن، که از همشون ممنونم.

با توجه به اینکه حدس می زدم همچین مشکلاتی پیش بیاد این مطلب رو  دقیقا روز یکم اسفند اعلام کردم که: 
لطفا خودتون گروه های دلخواهتون رو به حد نصاب برسونید تا من مجبور نشم ترکیب گروه ها رو بهم بزنم.

چکیده مطلب اینکه گروهبندی های نوشته شده تو وبلاگ تثبیت شده و هیچ عنوان هیچ تغییری از جانب بنده در گروهبندی داده نخواهد شد.

موفق باشید...




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، آموزشی کلاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اسفند 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

وقتی این بنر رو تو دانشگاه دیدم كلی تعجب كردم!

آخه یه بنر دو زبونه اونم یه خط تركی با الفبای لاتین بالاش؟!

تقصیر من نیست واقعا تعجب برانگیزه!

تو جوی كه باعث شده خیلی از ماها بلد نیستیم یه بیت شعر یا حتی یه خط از یه كتاب به زبون خودمون بخونیم، این جرقه ها خودش خیلیه!!

البته این كه میگن از ماست كه بر ماست الحق كه راست گفتن!

وقتی ماها با همزبونای خودمونم فارسی حرف میزنیمدیگه چه انتظاری میشه داشت؟!!(خصوصا خانوما)نمیدونم حتما پیش خودمون فكر میكنیم كلاس داره!!

راستی اگه وقت كردین یه سری به نمایشگاه بزنین. دور نیست همین بالای سلف خودمون!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اسفند 1389 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

امروز اولین سالگرد تولد درخت ورودیمونه!

درختی که نماد دوستی و خوبیه.

 تبریک میگم به همه ی کسایی که در این اولین سال زندگی درخت دوستیمون

تونستن خوبیهای زیادی رو کسب کنن و زنگار هرچه غیر خوبی هست رو از دلشون

پاک کنن.

و یک شادباش دیگه به بهانه ی اتمام دوره ی علوم پایه و ورود به مقطع فیزیوپات.

از ته قلبم برای همه آرزوی یک دنیا موفقیت و شادی دارم.

پیروز و سربلند باشید.





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اسفند 1389 :: نویسنده : مهسا شریفی نمین
نظرات ()

کلمه ای آشنا برای پدر بزرگها و مادر بزرگها. اگر از بزرگتر ها که عموماً پایبند به سنت هستند بپرسید میگویند که نان و نمک دو جزء جدا ناپذیر سفره های غذا بود.البته حالا هم در بیشتر جاها اینطوره ولی بین زمان حال و قدیم زمین تا آسمون فرقه. در قدیم مردم قبل از شروع غذا مقداری نمک می خوردند شاید کاری عامیانه به نظر برسه اما عظمت بزرگی پشت این ماجراست. با خوردن نان و نمک،افراد با زبان بی زبانی عهد می بستند که هرگز تا زمانی که زنده اند به آن فرد یا خانواده ای که نان و نمکشان را می خوردند خیانت نکنند و از آنجا که به شرافت انسانی عقیده داشتند معمولاً تا آخر عمر بر این عهد وفادار می ماندند اما حالا چطور؟ با این که جمعیت چند برابر گذشته شده اما چند نفر واقعاً پیدا میشود که حتا بدون خوردن نان و نمک به یکدیگر خیانت نکنند؟ امروزه حقه بازی و کلاه گذاشتن بر سر هم حتی نزدیکان نه یک ننگ بلکه یک افتخار محسوب میشود. چه میشد اگر انسان ها از سنت هایشان که بر پایه اعتقادات پاک استوار بود جدا نمی شدند و از آنها فاصله نمی گرفتند؟! شاید خوب باشد به خود بگوییم: خدایا اعتقاد پاک عوامانه را از ما مگیر!  





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اسفند 1389 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

به نام خدا

حرف اول

سلام،

یه تبریک و تسلیت به مناسبت ورود همگی به مقطع فیزیوپاتولوژی!

تبریک واسه ورود به یه مقطع بالا تر،تسلیت واسه اینکه

1. دیگه دوره خوشی تموم شد 2 .هرچی تو علوم پایه سر استادا آوردیم قراره استادا سرمون بیارن!!

امیدوارم همه به اندازه ای که تلاش کرده بودن نتیجه ام گرفته باشن.

واسه همکلاسیایی هم که قراره شهریور امتحان بدن آرزوی موفقیت میکنم، از اونجایی هم که پایه شون قویه :)

base105 سهله 126هم باشه از پسش برمیان.

آهان اصل مطلب یادم رفت!!

راستیتش من نه اهل ادبیات و نوشتن و.. این حرفام نه ازم بر میاد! صرفا برا این اومدم که جای بعضی حرفا رو که جاش خالیه بنویسم. همین!!

با تشکر





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 اسفند 1389 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

سرکار خانم لادن پاشاپور

درگذشت عموی گرامیتان را تسلیت عرض می نماییم.

برای روح ایشان رحمت ایزدی و برای شما و خانواده گرامیتان صبر بر فراق آن بزرگوار آرزومندیم...

ورودی 87





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اسفند 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام

از طریق لینک زیر دانلود بفرمایید:

http://www.4shared.com/document/5Gu63fjw/Baft.html

(از اونجا که برای خوندن دست خط بنده نیاز به مترجم پیدا می کردین گشتم دنبال یه جزوه دیگه واسه اون دیر شد!)





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 اسفند 1389 :: نویسنده : مهسا شریفی نمین
نظرات ()
سلام

می دونم همه سرتون گرم علوم پایه است، ولی لطفا به دوستاتون هم اطلاع بدین که این پست رو بخونن.

1. برنامه امتحانات فیزیوپاتولوژی :
شروع فیزیو پاتولوژی از 15 اسفنده، و قبل عید فقط تا 23ام خواهد بود. بقیه میمونه بعد عید.
این برنامه ی پیشنهادی آموزشه، به نظر منم ایده آله. بهرحال تا دوشنبه شب فرصت دارید نظرتون رو بگین، سه شنبه صبح گفتن باید نظر نهاییمون رو اعلام کنیم.


(برای تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید)
توضیحات مکمل تصویر :
-فاصله ی بین پایان کورس و امتحان تعطیلیم.
-پایان دوره فیزیوپات یک 5 شهریور و شروع دوره فیزیوپات 2 از 15 شهریوره. دقت کنید که اگه فرجه برای امتحانات رو بیشتر کنیم تعطیلات تابستانی 10 روزه هم کمتر میشه.

2. گروهبندی سمیولوژی :
خانم دباغ(کارشناس مقطع فیزیو پاتولوژی) گفتن هرچه سریعتر گروه ها رو برای سمیولوژی مشخص کنید. ورودی باید به 10 گروه تقسیم بشه که هر گروه میشه بین 11 الی 13 نفر.
لطفا اسامی گروه هاتون رو حتی المقدور بصورت دستی به بنده برسونید.(من تقریبا هر روز دانشکده میام)
اگه تعداد گروه ها بیشتر از 10 تا بشه من دو یا چند گروه که به حد نصاب نرسیدن رو باهم قاطی می کنم و خودم گروهبندی می کنم. پس لطفا خودتون گروه های دلخواهتون رو به حد نصاب برسونید تا من مجبور نشم ترکیب گروه ها رو بهم بزنم. (دیگه همه گروها 11 نفره نباشن لطفا!!!)
کسانی هم که گروهبندی نکردن هنوز، بصورت رندم بین گروه هایی که به حد نصاب نرسیدن پخش میشن.

3. نمایندگی :
من همون طور که اول ترم 5 خدمت دوستان عرض کردم، دیگه واسم مقدور نیست نماینده ی ورودی باقی بمونم
(لینک پست)، از این بابت امیدوارم پوزش من رو پذیرفته باشید. خواهش هم کرده بودم انتخابات برای نماینده ی جدید برگزار بشه که متاسفانه برگزار نشد. گروه بندی و برنامه ی امتحانات فیزیوپات رو هم چون نمی شد به تاخیر انداختشون دارم هماهنگ می کنم. بنابراین با اجازتون این دو آخرین کارهای من خواهند بود. امیدوارم تونسته باشم تو این مدت انتظاراتتون رو در حد قابل قبول براورده کنم. با تشکر




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، آموزشی کلاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

سلام سلام بچه ها چطوره حال شما؟

حدود 17 ماه از آغاز به کار وبلاگمون میگذره و من در تصمیمی ناگهانی میام که بنویسم.باید از یکی از بهترین دوستام که از اول راهنمایی باهاش همکلاسم تشکر کنم چون چند روز پیش تو راه خوی تو اتوبوس به من گفت بنویس و من میخوام بنویسم.مطالبی که بزودی شروع به نوشتن می کنم بیشتر دلنوشته هایی خواهد بود از تجارب شخصیم و اندیشه ها و سخنان دوستان که ارتباط معنایی زیادی با این بیت از حضرت حافظ خواهد داشت:

 از آستان پیر مغان سر چرا کشیم                   دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

دوست دارم دوستان گرامی با نظرات گهربارشون منو همراهی و اصلاح کنند.ان شاء الله





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 بهمن 1389 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()

گویند روزی جك در خواب دید كه دارد از لوبیای سحر آمیز پایین می آید و غول پشت سر او با عجله با گرز سنگی او را دنبال میكند وقتی به زمین رسید مادرش با گریه وترس فریاد می كشید كه جك تنه ی لوبیا رو قطع كن و جك با استرس مشغول به تبر زدن به تنه ی لوبیا شد و لوبیا را قطع كرد و غول به زمین افتاد و زمین سوراخ شده و به لرزه در آمد!!

جك پریشان از خواب پرید و دید خانه خالی از وسایل و لوازم خانه است با تعجب بلند شد و به حیاط خانه رفت و دید یك لوبیای بزرگ در حیاط روییده و یك گرز سنگی بزرگ در كنار در استبل زمین افتاده آرام به طرف استبل رفت و دید استبل خالی از گاو-گوسفندو... است وقتی به در استبل نگاه كرد دید بر درب استبل نوشته شده آقا جك

                                 گهی پشت به زین و گهی زین به پشت





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 بهمن 1389 :: نویسنده : حمید آقا
نظرات ()


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic