تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب دریاچه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




جمعه 18شهریور 1390

کنار دریاچه ارومیه،بندر شرفخانه

جاده ساحلی اصلا شلوغ نبود!یعنی بجز ما که راه اشتباه رفته بودیم و داشتیم دور میزدیم و ماشینی که داشت از روبرو میومد،ماشین دیگه ای نبود.از کنار تابلویی که زده بود به طرف ساحل و سمت چپ رو نشون میداد،گذشتیم و از روی پل رد شدیم.یادم میاد پنج شش سال پیش بعد از این پل از ماشین هایی که می رفتن سمت ساحل ورودیه می گرفتن،ولی حالا کسی نبود!یعنی اصلا ماشینی از اونجا رد نمی شد که ازش ورودیه بگیرن!

آلاچیق ها و سکوهای که زمانی پر بود از مسافرها و چادرهاشون کنار ساحل دیده می شد،و البته هتل و سوئیت هایی که کسی رو اطرافشون ندیدیم!یاد قبلاها افتادم که بسختی می شد جایی برای اتراق پیدا کرد!

تقریبا دیگه کنار ساحل بودیم ولی از آب خبری نبود تا چشو کار می کرد نمک بود و نمک!

در طول این چند سال 4تا اسکله ساخته بودن چون دیگه آب از اسکله های قبلی خیلی دور شده بود!البته از تازه ترین اسکله ای که بود باید 300متری می رفتی تا به آب برسی،آخه دیگه از ساختن اسکله ی جدید پشیمون شده بودن!

از قایق های کرایه ای و دکه هایی که نوشیدنی و وسایل شنا میفروختن هم خبری نبود،دورترها یه کشتی به گل نشسته دیده میشد واسکله ای که برای سرویس کشتی ها بود و اون مقع ها کمتر کسی می تونست با شنا خودش رو به اون برسونه که الان سیصد چهارصد متری متری باآب فاصله داشت!

بالاخره رسیذیم کنار آب.بجز ما حود سی نفزی بودن که اومده بودن دریاچه در حال احتضار رو ببینن و شاید برای آخرین بار آبتنی بکنن!

منم کفشامو دراوردم و |اچه های شلوارم رو بالا زدم و رفتم توی آب.حدود صد متری رفتم ولی آب از مچ پاهام بالاتر نیومد!اونایی هم که خیلی از من جلوتر بودن هم همین وضعیت رو داشتن.خیلی گشتم تو آبکه از اون آرتیماها پیدا کنم ولی دریغ از یه دونه!!

وسط های دریاچه رو که نگاه می کردی سنگ نمک هایی که از آب بیرون زده بودن گله به گله دیده میشد.آب تو بعضی جاها کاملا قرمز شده بود و صحنه رو غم انگیزتر کرده بود!

ماهم دیگه بیشتر از این نموندیم،سوار ماشین شدیم و از جاده نمکی به سمت شهر راه افتادیم.





نوع مطلب : دریاچه، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()