تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب متفرقه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




بعد از تسبیح و تحمید؛ این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن الملک متعهد و ملتزم شرعی شده‌ایم که مهما امکن(تا حد امکان) بعد ذلک تخلف ننمائیم، فعلا پنج فقره است:

اولا: قبالجات و احکام شرعیه، از شنبه (14 جمادی الاول) به بعد باید روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شد، اگر بر کاغذ‌های دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم، قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضاء نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم، ماها با این روش متعهدیم.

ثانیا: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه دیگر ایرانی باشد، متعهد شده‌ایم، بر آن میت ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلوة بر آن میت بخواهند، ماها را معاف دارند.

ثالثا: ملبوس مردانه جدید که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قردادیم مهما امکن هر چه بدلی آن در ایران یافت نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیر ایرانی را، اما ماها ملتزم شده‌ایم، حتی‌المقدور بعد از  این تاریخ ملبوس خود را از نسج ایرانی بنماییم، تا بعین ماها نیز کذلک. و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشیده داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.

رابعا: میهمانی‌ها بعد ذلک، ولو اعیانی باشد، چه عامه چه خاصه، باید مختصر باشد؛ یک پلو و یک چلو و یک خورش و یک افشره، اگر زائد بر این کسی تکلف دهد، ما را به محضر خود وعده نگیرد، خودمان نیز به همین روش میهمانی می‌نمائیم، هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.

خامسا:‌ وافوری و اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم. زیرا که آیات باهره (ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین - و لاتسرفوا ان الله لایحب المسرفین - و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه) و حدیث: (لا ضرر و لاضرار). ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و مُسری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده، بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری است، به نظر توهین و خفت می‌نگیریم.

امضای آقایان کرام و علماء‌ فخام کثرالله امثالهم:

1- ثقة‌الاسلام آقای حاج‌آقا نورالله. 2 - حسین بن جعفر الفشارکی، 3 - حجةالاسلام آقانجفی، 4- شیخ مرتضی اژه، 5 - آقا میرزا محمدتقی مدرس، 6- حاجی سیدمحمد باقر بروجردی، 7- آقا میرزا علی محمد، 8- حاجی میرزامحمد مهدی جویباره، 9- سیدابوالقاسم دهکردی، 10- حاجی سیدابوالقاسم زنجانی، 11- آقامحمد جوادقزوینی، 12- سیدمحمد رضا شهیر به آقا میرزای مسجدشاهی، 13 - حاجی آقا حسین بیدآبادی

جمادی‌الاول 1324

http://farsnews.com






نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
در تازه ترین رده بنده برترین بیمارستانهای دانشگاههای جهان دانشگاه تبریز مقام 33 را کسب کرد!! (از بین 16342 بیمارستان دانشگاه)

اول این سایت نوشته شده:

The Cybermetrics Lab is publishing this Webometrics Ranking of World Hospitals from a purely academic point of view and as such it should be used. The Web indicators applied does NOT measure at all the quality of patient's treatment and health care offered by the hospitals included.


(یعنی از نظر آکادمیک، نه از نظر تجهیزات و امکانات و ...)

هم ذوق کردم، هم تعجب هم ...!





لینک سایت:

http://hospitals.webometrics.info/top2000.asp




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 اسفند 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
مهرداد اصغری دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تبریز به عنوان دانشجوی نمونه کشوری انتخاب شد و از رئیس جمهور لوح تقدیر و جایزه ویژه دریافت کرد.
به گزارش ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی)، نصر نیوز، پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری و وب دا مركز تبریز (روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی تبریز) در مراسمی که با حضور رئیس جمهور، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، قائم مقام وزیر بهداشت، رئیس سازمان امور دانشجویان، رئیس سازمان سنجش کشور و روسای دانشگاههای علوم پزشکی کشور در نهاد ریاست جمهوری برگزار شد، مهرداد اصغری که آبان ماه 1390 به عنوان دانشجوی نمونه دانشگاه انتخاب شده بود و مدارک وی جهت داوری برای انتخاب دانشجوی نمونه کشوری به وزارت بهداشت و نهاد ریاست جمهوری ارسال شده بود، توانست با افتخار آفرینی برای دانشگاه علوم پزشکی تبریز به عنوان دانشجوی نمونه کشوری انتخاب شود و روز چهارشنبه 3 اسفندماه 1390 از رئیس جمهور لوح تقدیر، تسهیلات ادامه تحصیل، جوایز ویژه نقدی و حج عمره برای خود و همراه شان را دریافت کند.

http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=80007292

http://news.tbzmed.ac.ir/detail_news.aspx?id=1715

http://nasrnews.ir/show.php?ID=8555

مهرداد از دوستای خیلی خوب منه، تبریک میگم بهش. این مطلبو گذاشتم تا تشویق بشیم تا شاید ما هم تو کارای تحقیقاتی بیشتر فعالیت کنیم




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
نمی دونم به بخش لینک ها توجه می کنید یا نه، خیلی وقته وبلاگ "یک اورولوژیست" رو لینک کردم، شاید یک سالی میشه، از وقتی با این وبلاگ آشنا شدم(اگه اشتباه نکنم یکی از دوستان بهم معرفی کرده بودش) این وبلاگ شده یکی از جاهایی که همیشه بهش سر میزنم. تجربیات تلخ و شیرین یک رزیدنت اورولوژی همراه با نگاهش به اجتماع، زندگی، هنر، ورزش، سیاست و ...
برای من که خیلی لذت بخش و جالب بوده. شما هم سر بزنید، حتما خوشتون میاد.


http://urologist.persianblog.ir/




وبلاگ "من و ام اس" رو قبلا خدمت دوستان معرفی کردم،

http://tbzmed87.mihanblog.com/post/664


 شما هم اگه وبلاگ خوبی سراغ دارین معرفی کنید.




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

http://www.4shared.com/mp3/vYSFeeFW/GHOGHAYE_SETAREGAN.html

تعطیلات خوبی داشته باشید.

شاد باشید.





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : مهسا شریفی نمین
نظرات ()

"منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاهانشان, نوه کورش شاه بزرگ شاهانشان, از دودمان شاهان روزگاران دور…

هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شدمردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم..."  (فرازهایی از منشور حقوق بشر کوروش)

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان ، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

در مدح کوروش بسیار نوشته اند و زندگی نامه اش در همه جا موجود است.امروز 6 آبان ماه زادروز این مرد بزرگ ایران زمین می باشد...اما آنچه که امروز می خواهم در موردش بگویم نه زندگی نامه ی اوست و نه منشور حقوق بشر او , بلکه غربت و ظلمی که در حق او و بسیاری از مفاخر کشورمان در حال وقوع است.اتفاقاتی که برای مولانا , خیام , ابو علی سینا , ابو ریحان بیرونی , فردوسی و ... در سال های اخیر افتاد دردناک بود و دزدیده شدنشان توسط اجانب! ولی دردناک تر از آن سکوت مردم و بزرگان کشور بود.که البته پدیده ی جدیدی نبود این سکوت...مردم ایران معروف اند به سکوت و فرصت سوزی...

در مورد کوروش اما اوضاع فرق می کند! در مورد او ممنوعیت و سانسور وجود دارد.خبری نه چندان جدید حذف نام او از کتب درسی هنوز هم مانند یک معما برای بسیاری از مردم باقی مانده که هدف از حدف نام بزرگ مردی مثل او و سایر شاهان ایران و حذف تاریخ ایران برای چه و با چه هدفی است؟


تولدت مبارک کوروش...شاید سال بعد همین را هم نشود گفت!

پیوست : چند لینک در مورد حذف نام کوروش و سایر شاهان از کتب درسی و کاریکاتوری در همین زمینه که باعث توقیف یک روزه ی روزنامه ی مذکور شد!

خبرآنلاین

همشهری آنلاین

تابناک










نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 آبان 1390 :: نویسنده : حمیدرضا موسوی
نظرات ()

جنگ جهانی اول بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوستش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود.

مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی!

حرف های مافوق، اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به او برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند.

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و  با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده!خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت.

- منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟

 سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم!  

اون گفت: جیم .... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...

                                                           





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 آبان 1390 :: نویسنده : مهسا شریفی نمین
نظرات ()
سید محمد جهرمی , وزیر کار و امور اجتماعی ایران , در کابینه اول محمود احمدی نژاد بود و پیش از آن , معاون اجرایی شورای نگهبان بود.وی داماد علی اکبر ناطق نوری است.
وی از سال 1388 , مدیر عامل بانک صادرات بوده و بزرگترین اختلاس اقصادی تاریخ ایران در زمان مدیریت وی و از بانک تحت مدیریت او بوده است ولی! البته ایشان به گفته خودشان حواسشان به ماجرا بوده و رو شدن این ماجرای ماحصل زحمات شبانه روزی ایشان بوده! و باید از ایشان علاوه بر حقوق 30,000,000 تومانی تقدیر شایان ذکری صورت گیرد!

پیوست : عکس فیش حقوق 30,000,000 تومانی جناب جهرمی





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : حمیدرضا موسوی
نظرات ()

هموطنانی که برای نجات دریاچه ارومیه تکانی به خود نمیدهند انتظاری از ما نداشته باشند که پشت نام خلیج فارس بایستیم ، آنجا جنگ بر سر نام خلیج فارس است و اینجا جنگ برای حیات دریاچه ارومیه و زندگی مردم کل منطقه ! آیا دریاچه ارومیه جزو ایران نیست؟ ما همانیم که پشت نام خلیج فارس ایستادیم تا نام عربها بر آب و خاکمان مستولی نشود! شما برای دریاچه درحال احتزار ما چه کردید؟ لازم باشد قطره قطره آب جمع خواهیم کرد برای زندگی دوباره دریاچه ارومیه تا دوباره ثابت کنیم بودیم و هستیم برای آب و خاکمان و سرزمین مادریمان برای داشته ها و افتخاراتمان مثل همیشه....ای رفقای گاه و بیگاه شرمتان باد...

اگر دریاچه ارومیه خشک شود,میسپارم که برسنگ مزارم تاریخ نزنند.تا آیندگان نداننداز بی عرضه گان این برهه ازتاریخ بوده ام.

 

 





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : لادن پاشاپور
نظرات ()
شبی که محمد (ص) به معراج رفت و به اوج رسید و جبرئیل نتوانست
آن شب که علی (ع) ضربت خورد و ندای «فزت و رب الکعبه» سر داد ؛ همان کس که پیامبر بی وضو نام مبارکش را بر زبان جاری نمیساخت
 همان شب که انسان به قدر و منزلت خود و تجلی صفاتش پی میبرد و ملائکه بر او نازل میشوند
فرخنده شبی که از شعشعه پرتو ذاتش مست میشود و آب حیات مینوشد
مبارک سحری که دلش به عشق زنده میگردد ، مهرش به جان میرسد و به عیوق بر میشود
مرده بود و زنده میشود گریه بود و خنده میشود و به وصال یار میرسد
بعد آن شب دیگر به دنیا و تعلقاتش نمینگرد و حافظ غلام همتش میشود
و میشود و میشود و میشود تا اینکه در یک کلام قرآن عظیم :
                       
                                     « و ما ادراک ما لیلة القدر »




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : سید حسام فتاحی
نظرات ()




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 مرداد 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام

امروز رفته بودم کانکس بسیج جزوه بخرم، اون خانم مسئول کانکس ازم خواستن برای جلوگیری از ازدحام و سریعتر شدن کارها شماره تلفن کانکس رو در اختیار دوستان قرار بدم تا قبل از رفتن به کانکس یه تماس تلفنی با کانکس داشته باشید اسمتون و سفارشتونو بهشون بدین، اونا سفارشاتتون رو آماده کنن، بعد برین جزوه هاتونو تحویل بگیرین که وقتتون تلف نشه.

شماره تلفن کانکس بسیج : 3362477 (کد تبریزم که حتما می دونین 0411)

شماره موبایل آقای نژادیان : 09144150786

دیروز دوباره از کانکس خواهش کردن که لطفا اول تماس بگیرین سفارش بدین و بعد تشریف ببرین برای گرفتن جزوه.

شاد و پیروز باشید




نوع مطلب : تیم جزوه نویسی، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 مرداد 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
مطلب رو دوست عزیزی چند وقت پیش برام ایمیل کرده بود:

*هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در
واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت
می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم ...

**ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک
کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر
می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن...

**روز اول ماه و هنگامی‌که که از بانک به اداره برمی‌گشت، به‌راحتی می‌شد
برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته می‌کشید، نیمی از
ماه سیگار برگ می‌کشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش...

**من یازده سال با ویلان هم‌کار بودم. بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین
نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره** **منتقل می‌شدم، ویلان
روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می‌کشید. به سراغش رفتم تا از او
خداحافظی کنم.

**کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند
زندگی‌اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟

هیچ وقت یادم نمی‌رود. همین که سوال را پرسیدم، به سمت من برگشت و با چهره‌ای
متعجب، آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟

**بهت زده شدم. همین‌طور که به او زل زده بودم، بدون این‌که حرکتی کنم، ادامه
دادم:
همین زندگی نصف اشرافی، نصف گدایی!!!
**ویلان با شنیدن این جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
**تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟
گفتم: نه !
**گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟
**گفتم: نه!
**گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟
**گفتم: نه!
**گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟
*گفتم نه
*گفت: تا حالا همه پولتو برای عشقت هدیه خریدی تا سورپرایزش كنی؟
گفتم: نه !
*گفت: اصلا عاشق بودی؟
*گفتم: نه
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟
با درماندگی گفتم: آره، ...... نه، ..... نمی دونم !!!

ویلان همین‌طور نگاهم می‌کرد. نگاهی تحقیرآمیز و سنگین ....

حالا که خوب نگاهش می‌کردم، مردی جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ویلان
جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد
جمله‌ای را گفت. جمله‌ای را گفت که مسیر زندگی‌ام را به کلی عوض کرد.

ویلان پرسید: می‌دونی تا کی زنده‌ای؟
جواب دادم: نه !
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی



نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
یه روز یه مردی داشت با اسبش از یه ده رد میشد، دید مردم ده جمع شدن دور یه تل هیزم و یه کیسه هم روی هیزماست!
از یکی پرسید:اینجا چه خبره؟! طرف جواب داد:گاو یکی از اهالی رو که تنها داراییش بوده یه مار نیش زده ماهم مار رو گرفتیم انداختیم توی کیسه و الانم میخوایم بسوزونیمش! مرد گفت:آخه این چه کاریه؟! اون حیوون که نمی فهمه! خدا رو خوش نمیاد و..!
مرد دید که کسی گوشش بدهکار این حرفا نیست! اسبش رو هی کرد و از روی تل هیزم پرید و کیسه رو برداشت و به سرعت رفت.خوب که از ده دور شد خواست کیسه رو باز کنه و مار رو آزاد کنه تا کیسه رو باز کرد مار پیچید دور گردنش و خواست نیشش بزنه!
مرد گفت:داری چیکار می کنی؟!من همین الان جون تو رو نجات دادم!
مار گفت:(آخه قدیم حیوونا حرفم می زدن! حیوونم حیوونای قدیم!!) به آدم خوبی نیومده! من باید تو رو نیش بزنم!
مرد هر کاری کرد نتونست مار رو قانع کنه آخر سر از مار خواست که برن پیش یکی و ماجرا رو براش بگن بعد هر چی اون گفت همون کارو بکنن!مار هم قبول کرد.
رفتن و رفتن تا به یه درخت رسیدن.مرد ماجرا رو برای درخت تعریف کرد و گفت که مار رو نجات داده حالا مار میگه خوبی به آدم نیومده و میخواد نیشش بزنه!
درخت گفت:والا چی بگم!آدما میان از میوه هام می خورن، زیر سایه ام میشینن آخر سرم دست میندازن و شاخه ام رو میشکونن و میرن!
مار گفت دیدی به آدم خوبی نیومده!حالا نیشت می زنم!
مرد گفت بریم پیش یکی دیگه هر چی اون بگه همونه!مار این بارم قبول کرد!
رفتن و رفتن تا به یه چشمه رسیدن! مرد ماجرا رو برای چشمه هم تعریف کرد.
چشمه گفت:آدما میان از آب می خورن و دست و روشون رو میشورن بعدم هر چی آشغال(با کمی تغییر) دارن میریزن تو آب و میرن!
مار گفت:حالا دیگه حتما نیشت میزنم!
مرد گفت:فقط یه فرصت دیگه! مار بازم قبول کرد.
رفتن و این بار به یه روباهه رسیدن!مرد قضیه رو واسه روباه گفت.
روباه گفت:من که باورم نمیشه آخه مار چطوری توی کیسه بود؟!
مار جواب داد:خوب بودم دیگه چطوری نداره که!
روباه گفت:نه اینجوری نمیشه تو بیا از اول برو تو کیسه تا من ببینم!
مار قبول کرد و تا رفت توی کیسه روباه به مرد گفت زود باش سر کیسه رو ببند!
مرد زود این کارو میکنه و به خاطر نجات جونش از روباه تشکر میکنه و روباهه میره.
مرد هم داشت آماده میشد به راهش ادامه بده که یه شکارچی سر رسید و  ازش پرسید:تو یه روباه این طرفا ندیدی؟ داشتم دنبالش می کردم گمش کردم!
مرد هم برمیگرده و راهی رو که روباهه رفته بود نشونش میده!
اینه که میگن:«بنی آدمه یاخجیلیق گلمییب»




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 تیر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()

 

همچین میان در مورد حضرت علی (ع) سخنوری می کنن و توی سخنرانی شون اوج می گیرن و..

(اوه اوه یکی دستمال کاغذی بده!) اشکشون در میاد که ...!

آخه یه خورده هم عمل!

راستی هیچ میدونستین من تا اون روز رئیس دانشگاهو ندیده بودم؟!

البته دو سه باری رفتم دفترشون ولی از قرار معلوم چون ایشون تازه بر اریکه قدرت تکیه زده بودن هنوز وقت ملاقات عمومی تعیین نفرموده بودن!

آخه مگه دانشجو جزء عموم حساب میشه؟!!

والا به خدا دانشگاه و رئیسش برای دانشجوئه نه بر عکس!

آخی داشتم میترکیدم...





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 خرداد 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
سرکار خانم سلماسی

با نهایت تاسف و تاثر درگذشت پدربزرگ عزیزتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم آرامش ابدی آرزومندیم.

دانشجویان پزشکی ورودی 87         




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...