تبلیغات
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87 - مطالب طنز
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




misscall=دختر نا بالغ را گویند
.Damn You All=دم همتون گرم
.Suspicious=به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.
Johnny Depp=قاتل افسرده
.Acer=ای آقا
!Welcome=دهن لق
.Manual=من و بقیه.
Accessible=عکس سیبیل
.Refer=فر کردن مجدد مو.
See you later=لات تر به نظر میای.
Good Setting=آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتارنیک – کردار نیک – پندار نیک.
Piece of a man who owns a locker=مرتیکه لاکردار.Above Border=فرامرز
.Insecure=این سه نابینا.
Business=اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى
.Legendary=دارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
.Subsystem=صاحب دستگاه
.Velocity=شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند
.Comfortable=بفرمایید سر میز
Long time no see=دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!
Cambridge=شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است
.Categorize=نوعی غذای شمالی که با برنج وگوشت گراز طبخ می‌‌شود
.Jesus=در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
.Hairkul=آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد
.Watergate=دروازه دولاب
.UNESCO=یونس کجاست؟!
Finland=سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند
.Latino=لات بازی ممنوع
.Godzilla=خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا
.Savage Blog=ساوجبلاغ.
Betamethasone=منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج!!!



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 خرداد 1391 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

از اونجایی که همه پستهام به یه چیزی گیر میدن خواستم برای یه بارم شده پست بدون گیر بذارم!

حیفم اومد این عکسو نذارم!

جوجه تیغی خوابگاه در نیمه شبی مشغول..

من بالاخره اینCSRرو کشف کردم!فکر کنم یه چیز تو مایه های پارک باشه!

بدانید و آگاه باشید!

از قرار معلوم بغیر از دانشجو جماعت موجودات دیگه ای هم هستن که برای هواخوری!!میرن آبرسان،اینم مدرکش

نمادی از اینکه توی دانشکده ما همه چی سر جاشه!

یکی باید اظطراب شما رو درست کنه!

اینم لواشک 87ی!

copy & paste!

...





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : هوشنگ شمسی سیسی
نظرات ()
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!
 

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم هول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی‌ خجالت کشیدم
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی


یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام...

صمد را که می شناسید؟! این مطلب را دیدم خوشم آمد گفتم شما هم ببینید...

در مدرسه ای در یکی از روستاهای اطراف تبریز، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگیرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:

1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)
محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخش است!».

2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»

3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»

4- «آقای مدیر، ما از اخلاق این؟ راضی هستیم. اگر هرف! بگوئیم گوش میدهد، نماز می خواند، کار میکند.»

5- «بخدمت آقای مدیر پس از سلام ما از اخلاق و رفتار غدیر راضی هستیم، در خانه نسبت به برادر بزرگ خود احترام میکند، کارهایش را که تمام کرد بدروس خود متعالعه! میکند و در کوچه به بزرگان احترام می کند و همه اهل کوچه از او راضی
هستند.»!
6-«محترما معروز! میدارم خیلی منون! شدم،هیچ رنجه نشدم- رزاید! دارم.»

7-«به خدمت ذیشرافت مدیر دبستان: بنده از اخلاق و رفتار محمد رضا راضی هستم. اجرکم عندالله.»

8- « پس از تقدیم عرض سلام اکبر در خانه از او راضی هستم و هیچ شوخی نمی کند!!.»

9- «احمد بچه خوب، بخانه میرسد پدر و مادر سلام میگوید و از مدرسه که از صبحها می آئی! پدر و مادر خداحافظی می کنی! خلاصه احمد بچه با آدبی! است.»

10- «از محمود راضی هستند، دروغ نگوید، ببزرگان اهترام! نماید.
اسم پدرش:حاجی یوسف.»

11- «حضور محترم آقای دانش آموز رسیده شرف افتتاح پذیرد! و اینجانب … از طرف بنده زاده کمال رضامندی و خشنودی داریم! عمرکم طویل،عدوکم ذلیل!»

12- «آقای معلم محسن:امیدوار که وجود نازنین صحت و سلامت بوده باشد و … کبلائی قاسم!»

13- «آقای آموزگار چهارم: غلامعلی شاگرد معدب! و از خود مواظبت می نماید. زیاده رحمت است!»

14- «پس از سلام معروض بر اینکه در خانه با برادر و خواهر کوچکتر خود با مهربانی رفتار می کند.»

15- «آقای معلم: این شاگرد در خانه با پدر و مادر خشرفتاری! میکند و همه از او راضی هستند و انشالله در آتیه شاگرد خوب و باعدب! می شود،انشالله.»

16- «اینجانب از درس و رفتار خانگی سعید رزایت! دارم.امضاء: پدر اینجانب!!»

17-« چون محترما خواسته بود که از احوالات اینجانب بنده زاده با خبر باشید. الحمدالله خوب است!!.»



نوع مطلب : ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 تیر 1390 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
روزی طبیبی از برای پیرزنکی، متوترکساتی تجویز نمود که هر جمعه سه عدد مصرف شود. اما از آنجا که وی طبیب بود، به رسم معهود خطش خرچنگ و قورباغه می نمود. چون پیرزنک نسخه پیش نسخه پیج ببرد، نسخه پیچ غافل از خواص و احوالات متوترکسات، مصرف روزانه سه عدد را به پیرزنک بخت برگشته توصیه کرد! پس از چندی پیرزنک عمر باقی را به خوانندگان این سطور داده، دنیای فانی را بدرود گفت. چون بستگان و خویشان وی شکایت از سیستم درمانی پیش قاضی بردند، طبیب به چندین جلسه خوشنویسی محکوم گشته و با نسخه پیچ گرانقدر روزگار را به خوبی و خوشی سپری کردند و گور بابای مرده!



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
سلام

نیم ساعت پیش حمید یه ویدئو از اینترنت دانلود کرد، با بچه ها کلی خندیدیم. گفتیم شما رو هم تو خنده هامون شریک کنیم.

لینک دانلود:

http://www.4shared.com/get/55T7OMOH/Dalii_Funny.html




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
Three old guys are out walking.
First one says, 'Windy, isn't it?'
Second one says, 'No, it's Thursday!'
Third one says, 'So am I. Let's go get a drink ...'
 
 
An elderly couple had dinner at another couple's house, and after eating, the wives left the table and went into the kitchen.
The two gentlemen were talking, and one said, 'Last night we went out to a new restaurant and it was really great... I would recommend it very highly.'
The other man said, 'What is the name of the restaurant?'
The first man thought and thought and finally said, 'What is the name of that flower you give to someone you love?
You know... The one that's red and has thorns.'
'Do you mean a rose?'
'Yes, that's the one,' replied the man. He then turned towards the kitchen and yelled, 'Rose, what's the name of that restaurant we went to last night?' 
 
 
 
Hospital regulations require a wheel chair for patients being discharged. However, while working as a student nurse, I found one elderly gentleman already dressed and sitting on the bed with a suitcase at his feet, who insisted he didn't need my help to leave the hospital.
After a chat about rules being rules, he reluctantly let me wheel him to the elevator.
On the way down I asked him if his wife was meeting him.
'I don't know,' he said. 'She's still upstairs in the bathroom changing out of her hospital gown.

 




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 فروردین 1390 :: نویسنده : فرین جمالی
نظرات ()
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته هر چی دنبال کار میگرده بهش کار نمیدن.

بعد از کلی تلاش متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام میکنه.

خلاصه خودشو معرفی میکنه و مشغول به کار میشه.

بعد از 2-3 ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید.

این بنده خدا هم شرکت میکنه.

یه روز دبیر محترم در کلاس چهارم ایشون رو میبره پای تخته تا مساحت یک متواضی الاضلاع رو حساب کنه.

تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که میبینه همه دارن داد میزنن:

انتگرال بگیر....



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

همین اولش گفته باشم، مطلب کپیه!

یک روز از این زوج موفق سوال کردم: دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟


آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

...
گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.


حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چی هست؟


آقاهه گفت: از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی نظر بده و تصمیم بگیره، مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم و ...


گفتم: پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر می‌دی، چی‌ هست؟


آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم ...




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

گویند روزی جك در خواب دید كه دارد از لوبیای سحر آمیز پایین می آید و غول پشت سر او با عجله با گرز سنگی او را دنبال میكند وقتی به زمین رسید مادرش با گریه وترس فریاد می كشید كه جك تنه ی لوبیا رو قطع كن و جك با استرس مشغول به تبر زدن به تنه ی لوبیا شد و لوبیا را قطع كرد و غول به زمین افتاد و زمین سوراخ شده و به لرزه در آمد!!

جك پریشان از خواب پرید و دید خانه خالی از وسایل و لوازم خانه است با تعجب بلند شد و به حیاط خانه رفت و دید یك لوبیای بزرگ در حیاط روییده و یك گرز سنگی بزرگ در كنار در استبل زمین افتاده آرام به طرف استبل رفت و دید استبل خالی از گاو-گوسفندو... است وقتی به در استبل نگاه كرد دید بر درب استبل نوشته شده آقا جك

                                 گهی پشت به زین و گهی زین به پشت





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 بهمن 1389 :: نویسنده : حمید آقا
نظرات ()

دانشکده: کشور هفتاد و دو ملت است! همه چیز تویش پیدا می شود! برایتان می شمارم و شما هم تحویل بگیرید:

کلاس: خداوند کلاس را مایه تفریح بندگان قرار داد، جایی که اقلیتی، اکثریتی را می خنداند.

کتابخانه: اندر پیچ و خم آفرینش، خداوند کتابخانه را پس از پله ها و دالان های بسیار در نقطه ای متروک در دانشکده بنا نهاد تا پیران خرابات و سپیدمویان طریقت مقصود گمگشته ی خود را در آنجا یافته و به وصال رسند.

تالار شایان مهر: در زمان های قدیم، بوفه معنای خارجی و عینی نداشت. در نتیجه کیک و ساندیسی هم در کار نبود ( نکته ی اضافی!) و دانشجو هم که آدم بود و نیاز به خوراکی و چای و اینا( تله تستی!) داشت. از برای همین، کافه ای ساخته شد و محل نمایش گشت. درست است اخیراً اسم آن شده محل همایش ولی چای و نسکافه ی آن در هر مجلسی که در آن برپا می شود، دایر است که مهم نفس قضیه است.

امتحان علوم پایه: کلاً برای پاس شدن آفریده شده واینکه فرصتی برای بندگان ایجاد شود تا هوایی بخورند و زندگی بکنند و بفهمند که : همه چی آرومه! همشون خوشبختن ( نکته انحرافی!)

آموزش: چون خداوند دید که زیادی دارد توی دانشکده به بنده اش خوش میگذرد، آموزشی ساخت که بندگان زیاده سستی نکنند و هر از گاهی از خشم خدا بترسند و بلرزند و همیشه یک جایشان از دست آموزش سوخته باشد...(باقی اش را خودتان بهتر از من می دانید!)

سایت: جای به درد نخوری نیست! کامپیوتر هایش هر از گاهی انبار عکس های پاتولوژی و انگل می شود و گاهی می توانید با آنها سیستم سمای خودتان را چک کنید! باور کنید به همینش هم راضی بودیم اگر خداوند مسئول محترمه ی آنجا را نمی آفرید!

در: و خداوند هنگام خلق دانشکده، اتاق هایی در آن قرار داد و بر هر اتاق یک در ( گاهاً در دیگری برای دررفتن! نکته ی تستی!)

سالن های خلوت: از کسانی که شدیداً به این گونه مکان ها برای conversation نیازمند هستند، شدیدا عذر می خواهیم!


درد دل سر سطر:

خدایا! کاش هوک را نمی آفریدی! اگر آفریدی، لااقل طرح یک چیز دیگری را در ذهنش میکاشتی! آن وقت نه میکروسکوپی بود، نه بافت عملی، نه انگل عملی و نه پاتو عملی! آن وقت تالار میکروسکوپی هم نبود! وقتی که تالار میکروسکوپ نبود به جایش چندتا گل می کاشتی وفضای آن جا آنقدر دل باز می شد....

شاد باشید و بمانبد






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 بهمن 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

- هرکه عمومیش بیش، معدلش بیشتر!

- درس رو آخر ترم پاس می کنند!

- دانشجو نمی تونست واحد پاس کنه، 24 واحد بر می داشت!

- از دست خ.خوان کتاب هم نمی شه خواند!

- دانشجو را به کلاس راه نمی دادند، سراغ آقای بهادری رو می گرفت!

- طرف علوم پایه رو پاس نکرده، دنبال نمونه سوالات پره انترنی می گشت!

- هرکه نمره خواهد، جور استاد بکشد!

- پاچه پاچه جمع گردد، وانگهی درس پاس شود!

- استاد دستش به دانشجو نمی رسه، از نمره ش کم می کنه!

- خ.خوان را از تکست بوک کلفت می ترسانی!

- دانشجوی لژنشین آفت ندارد!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 دی 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

یک سال پایینی:

وقتی وارد دانشگاه می شود، دهانش باز است و  مبهوت شکوه دانشگاه!

سر کلاس به جز صدای استاد صدای دیگری شنیده نمی شود.

موجودی است ماشینی که آنترکت مانترکت حالی اش نیست!

شیفته روش تدریس برخی استاد ها می شود.

بعد از کلاس از استاد درخواست می کند که تکست بوک دیگری هم معرفی کند، آخر سطح زبانش خیلی بالاست.

صبح ها با عجله به دانشگاه می رود، مبادا استاد به او بگوید :"بعد از من نیایید کلاس"

دوتا سال پایینی وقتی با هم صحبت می کنند موضوع صحبتشان یا در مورد کنکور است یا دبیرستان!

 

-یک سال بالایی:

مجبور است بیاید دانشگاه ( شاید یکی دو روز در هفته!)

توی کلاس به جز صدای دانشجویان صدای دیگری شنیده نمی شود!

اگر استادی آنترکت ندهد، دمار از روزگارش در می آورند!

تکست همان جزوه خودمان است دیگر.

از حداکثر تعداد غیبت مجاز استفاده می کند و حتی از استاد می خواهد تعدادی از غیبت هایش را پاک کند.

دوتا سال بالایی وقتی با هم صحبت می کنند، موضوع صحبتشان دانشجویان سال پایینی است!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آذر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف
نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید
وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند :

- کجا داری میری؟

- با کی داری می ری؟

- واسه چی می ری؟

- چطوری می ری؟

- کشف؟

-برای کشف چی می ری؟

- چرا فقط تو می ری؟

.

.

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

- می تونم منم باهات بیام؟!

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

- بده لیستو ببینم!

- حالا کِی برمی گردی؟

- واسم چی میاری؟

.

.

- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

- جواب منو بده؟

- منظورت از این نقشه چیه؟

- نکنه می خوای با کسی در بری؟

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!

.

.

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

.

.

- اصلا من می خوام باهات بیام!

- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!

- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!

.

.

- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آذر 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
  در طول ترم

 سه روز مانده به امتحان

دو روز مانده به امتحان

 شب امتحان

 یک ساعت مانده به امتحان

 سر جلسه امتحان

 هنگام خروج از جلسه

 یک هفته بعد از امتحان

 

......


واین داستان ادامه دارد




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 آبان 1389 :: نویسنده : لادن پاشاپور
نظرات ()

اعلامیه ی جهانی حقوق دانشجویی دکتر D :

ماده 1:  تمام دانشجویان آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ماده 2 :  هر دانشجو حق زندگی ، آزادی و حضور در کلاس  دارد

ماده 3:  احدی را نمی توان به زور در کلاس نگه داشت

ماده 4: احدی را نمی توان مورد تهدید یا مجازات نمره ای قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد

ماده 5:  هر دانشجویی حق دارد که شخصیت علمی او در همه جا به عنوان یک پزشک در مقابل قانون شناخته شود  

ماده 6:  الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کلاسی آزادانه عبور و مرور کند و محل نشستن خود را انتخاب نماید

ب) هر دانشجویی حق دارد هر کلاسی و از جمله کلاس خود را ترک کند یا به کلاس خود باز گردد

ماده 7: هر کس حق دارد در برابر تهدید یا مجازات نمره ای، کلاسی  جسنجو کند و کلاس خود را از طریق آموزش تغییر دهد

ماده 8: هر دانشجویی حق دارد ، که شماره دانشجویی داشته باشد

ماده 9: احدی را نمی توان خود سرانه از کلاس اخراج یا از حق تغییر کلاس محروم کرد

ماده 10: اساس و منشا قدرت کلاس  ، اراده دانشجوهاست.

ماده 11: هر دانشجویی حق استراحت و فراغت و آنترکت دارد.

احدی نمی تواند دانشجو را از حق آنترکت محروم کند

ماده 12:  هردانشجویی در مقابل آن استادی وظیفه دارد که دو کلمه درس حسابی یاد بدهد 

ماده 13:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای استادی یا آموزشی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد و یا در آن راه ، فعالیتی بنماید

 

اعلامیه ی جهانی حقوق دانشجویی دکتر F :

ماده 1:  تمام استادها آزاد به دنیا می آیند و بر روح و جان دانشجویان اراده دارند!

ماده 2 :  هر استادی حق دارد هر وقت دلش خواست سر کلاس حاضر شود!

ماده 3:  هیچ دانشجویی نمی تواند در کلاس بنده غیبت کند، در غیر این صورت حق شرکت در امتحان را ندارد!

ماده 4:   هر دانشجویی حق دارد که در گوگل اسم بنده را سرچ کند و لاغیر!

ماده 5:  هر استادی حق دارد که شخصیت علمی او در همه جا به عنوان یک موجود برابرتر! در مقابل قانون شناخته شود.  

ماده 6:  الف) بنده حق دارم که در داخل هر کلاسی هر کسی را که دلم خواست مورد بازخواست قرار دهم یا تهدیدش کنم!

ب) احدی نمی تواند هیچ کلاسی و از جمله کلاس خود را ترک کند یا به کلاس خود باز گردد!

ماده 7: احدی نمی تواند سر کلاس از بنده سوال بپرسد!

ماده 8: هیچ دانشجویی حق ندارد در کلاس به غیر از درس به چیز دیگری فکر کند!

ماده 9: احدی نمی تواند خود سرانه از کلاس خارج یا کلاس خود را تغییر دهد!

ماده 10: اساس و منشا قدرت کلاس  ، اراده استاد است.

 ماده 11: هیچ دانشجویی حق استراحت و فراغت و آنترکت ندارد.

اگر عده ای خودسرانه به آنترکت بروند، مدت کلاس چند برابر خواهد شد!

ماده 12:  هیچ استادی در برابر دانشجو وظیفه ای ندارد!

ماده 13:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دانشجویی  باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد و یا در آن راه ، فعالیتی بنماید!

 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 مهر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6