درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




آن دوستدار ساندیس و کیک، آن که توی روستا بهش می گویند بیک

آن پوشنده ی کت وشلوار، آن عاشق نوشتن روی دیوار

آن اهل بلاد شمال، آن خورنده ی ماکارونی با چنگال

آن که هست به هر پسری مشکوک، آن که می کند هر شب ساعتش را کوک

آن که هست شبیه آقای مجری، آن که دارد روی شکم نقطه ی مورفی

آن عاشق رفتن به شهربازی، شیخ دکتر آقای شهبازی

اسمش شهباز بود و عاشق خوردن غذا در فضای باز بود و خرید کننده از خیابان شهناز بود و کلاً خیلی ناز بود! ( الهی جیگرشو! )

نقل است روزی در جمع مریدان ، مریدی از شیخ در باب میزان تحصیلات وی سوالی پرسید. شیخ یدی بر زلف های پریشان خویش برکشید و گفت: به سال 62 وارد اونیورسیتی گشتم و اکنون 22 سالی هست که در مجالس بالای منبر تدریس می روم. چون مریدان در ذهن خویش حساب بنمودند، شیخ استاد در مدت 5 سال درجات عالی را پیموده و بر مسند تدریس جلوس کرده اند که این از عجایب ایشان بود!

روزی در مجلس وعظ، یکی از مریدان قریب به شیخ جلوس کرده، اس ام اس می نمود! چون شیخ این موضع مشاهدت کرد، فرمود: ای مرید! در اس ام اس کتابت کن که "شیخ هم با من سر قرار می آید!" فی الحال مرید به دستپاچگی اوفتاد و گمان نمی برد که استاد بر همه احوالات مریدان آگاه است. شیخ از برای اینکه فزون تر مرید غافل را متنبه سازد، گفت: از حرکات انگشتانت بدانستم که می خواهی قرار خویش در آبرسان بگذاری، من نیز با خود اندیشیدم که با تو همراه شوم.

شیخ علاقه وافری به کیک و ساندیس داشت! گرچه از لحاظ صورت اصلاً این چنین نمی نمود! مدام در پی بهانه ای بود تا مریدان را مجاب به خریدن شیرینی کند، از بهانه هایی مثل صدای "سل فون" گرفته نا کشتی گرفتن مریدان در محضر استاد! اصرار استاد گاهاً به چنان حدی می رسید که مریدان گمان این می بردند که یکی از موارد درسی ایشان در روده مبارک زندگانی همی کند!

از علایق خداوندش بیامرزاناد! یکی هم ستاره دادن بود. ایشان این گونه متصور بود که با ستاره دادن می شود مریدان آگاه و هشیار را به سوی text book منحرف سازد که اینش به نظر صواب نبود!

باز در تاریخ ثبت است که روزی در مجلس شیخ، مریدان دختر از مشاهدت تصاویر زیبا و هنری درس استاد رودل کرده، حالشان بدگونه خرابید! گویند در این حال بود که شیخ سخن معروف خود را بر زبان جاری ساخت: " من متحیرم از این که چنین موجودات خوب و بااحساسی چگونه در بیت تبدیل به موجودات استثمارگر می گردند!"

چون این جهان پر از کرم را به سوی عالم استریل ترک کرد، بر روی سنگ قبرش چنین نگاشتند: در اینجا مردی آرمیده که در خانه مثل بچه موش! بود و در بیرون از خانه برای دانشجویان شیرینی نمی خرید! و در آخر این جمله بود: " آقای دکتر باشی و این همه دلبری! "

شاد باشید و بمانید 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 مهر 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

1)از آنجایی که شاعر می گه " به عملی کار برآید، به نظری خواندن نیست" همه درس های نیمسال فقط به صورت عملی هستند به جز «جزوه نویسی» که 2 واحد هم نظری دارد، آخر بدون سواد خواندن و نوشتن که نمی شود جزوه نوشت!

2)یک دانشجوی نمونه نباید واحد هایی را که با ستاره مشخص شده اند، انتخاب کند! اگر دانشجویی این واحد ها را اخذ نماید از تعداد واحد های کل کسر خواهد شد! اگر می پرسید که چرا این ها را ارائه کرده ایم؟ جوابمان این است که آخه می دونی چیه: یه عده دانشجو هستند که گویی نافشون به کتابخونه وصله! یا عده ای مشتاق پر کردن برگه های نظرسنجی آموزش هستند! به خاطر همین افراده دیگه، اگرچه عده ی قلیلی باشند!

3)کسی که توی سایت اتراق می کنه، علاوه بر کامپیوترینگ باید بتونه غرغر مسئولش رو هم تحمل کنه!

 





نوع مطلب : آموزشی کلاسی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 شهریور 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

بیمار تیم پزشک!

اگرچه به قول خیا م،دی چون که گذشت هیچ از او یاد مکن؛اما ما یاد می کنیم.کی به کیه!؟...کمی دیر تقویم روی میزمان را ورق زدیم،پریروزِ عزیز،روز گرامیداشت شدیداللحن شیخ ابو علی سینای معروف بود که در طبابت ید طولایی داشت و عاقبت الامر نیز خود به جهت همدردی با بیمارانش به مرض قولنج،دار فانی را وداع گفت(آن موقع عرض شود که هنوز چیزهایی مثل شربت گریپ میکسچر یا همین چای نبات خودمان اختراع نشده بود!)باری امروز روز پزشک است.پزشکی حرفه خیلی خوبی است چون با حیات و ممات آدم سر و کار دارد.اگر پزشک نباشد فاتحه بیمار خوانده است و گاهی نیز به ندرت ،اگر پزشک باشد فاتحه بیمار خوانده است!آنچه عمومیت دارد این است که طبابت بیش از هر صنف و شغلی مفید و مورد نیاز است.چرا که آدمیزاد همیشه یک درد بی درمانی  چیزی داشته  ودارد،فلذا به طبیب هم نیاز مبرم داشته و دارد.حتی انسانهای نخستین هم بی نیاز از حکیم و طبیب نبودند.اگرچه نسخه شان را روی سنگ دیوار غار محل مطب می نوشتند!!!

بسته پیشنهادی: در این روز دو پیشنهاد شایسته دارم که به صورت خصوصی و در گوشی با جامعه پزشکان زحمتکش در میان می گذارم .باشد که ما را بیمار حساب نکنند.عجالتا" این دو مورد  پیشنهاد را داشته باشید تا بعد:

  1- نگرفتن ویزیت:

در این روز اگر پزشکان از مراجعان خود حق ویزیت نگیرند ،روز خیلی شیرین و خاطره انگیزی  خواهد شد.حتی عزیزان تزریقاتچی(که خودشان را دکتر می دانند!!)هم میتوانند در یک اقدام هماهنگ آمپول مجانی بزنند.حالا برادران و خواهران آمپول زن، درد سوزن را نمی توانند کاری بکنند،پولش را که می توانند به مناسبت روز پزشک نگیریند  و اصطلاحا"زیر سیبیلی رد کنند.

2- نگرفتن زیر میزی:

البته این یک فقره ابدا"عمومیت ندارد و شامل خیلی از بسیاری!!!از برخی پزشکان عزیز نمی شود!فقط بنا به اعلام مسوولان  وزارت بهداشت یا پاره ای از افراد و مراکز دیگر، بعضی از آنها به خاطر کمبود یا نبود حمایت ها و هدایت های کافی و رافی و شافیِ بیمه ای و تفاوت  آشکار و لاکردار نرخ بخش خصوصی با دولتیش ،در یک اقدام خودجوش! به دریافت  مابه التفاوت ماجرا به صورت زیرمیزی می پردازند که اگر در روز پزشک نپردازند،روح بقراط هم شادتر خواهد بود!!تا چه رسد به سقراط که اگر الآن می بود،حتما"وسعش  به اجاره کردن یک محل برای طبابت نمی رسید و باید از آمپول زن آتن قرض می  گرفت!!!.....

در هر حال روزتان پساپس! مبارک





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 شهریور 1389 :: نویسنده : رضا فکری
نظرات ()
سلام، اول از همه اجازه می خوام این روز فرخنده رو به همه ی مینی، نینی و  جوجه دکترهای کلاسمون تبریک بگم .
از اونجایی که تابستون کوتاهه! در پوشش خبرنگار به میان پزشکان آینده رفتیم :

عده ای را می بینیم که در « ظهر تابستان سوزان » و در ماه ضیافت الهی به سمت کلاس های طرح ضیافت اندیشه ره می سپارند!
ما: سلام.
آنها: علیک السلام و رحمه ا...
ما: آقا (برادر!) چه خبر؟ مثل اینکه میگن گذراندن این طرح 4 واحد از گروه معارف محسوب میشه؟
آنها: سلامتی! بله! درست شنیده اید، ولی یک وقت خدای ناکرده تصور نکنید ما به خاطر آن 4 واحد آمده ایم! نه! بلکه آمدیم تا با جنگ نرم و عملیات روانی دشمن بهتر آشنا شویم و همچنین برای تقویت بنیه ی اعتقادات فکری و سیاسی آمده ایم، به شما هم توصیه می کنیم از «پورتن» استفاده کنید!

بعد از نطق طولانی ایشان، به سراغ عده ای می رویم که چشمانشان را به کتابی دوخته اند که رویش کلمه «علوم پایه» دیده می شود.
ما: سلام.
آنها:....
ما: ببخشید! با شما هستم!
آنها: مزاحم نشید و..!..
و با مقادیر متنابهی مشت و لگد مواجه می شویم!
ما: خیلی عذر می خواهم که افکارتون رو مشوش کردیم!

تا خشتکمان را به سرمان نکشیده، خداحافظی کرده و آرزوی موفقیت برای ایشان، خورمان را لنگ لنگان پیش مردمانی می رویم که اینان هم مثل گروه قبل چشمشان را به «چیزی» دوخته اند ولی آن «چیز» برخلاف گروه قبلی کتاب نیست بلکه یک مانیتوریست با صفخه ای کاملا محدب!
ما: سلام، چطوری؟
آنها: سلام، من خوبم، تو چگونه ای؟
ما: آقا! قراره من سوال بپرسم!
آنها: بله، بفرما!
ما: چه جبر؟ چیکارا می کنی تو این تابستون؟
آنها: (در حالی که یک status  در شبکه ف.ب میگذارد) کار ما شده آهنگ جدید! با ای.بووک!
ما: باشه، کاری نداری؟
آنها: نه، فقط شب میای نت؟
ما: آره! اکانت منو که می دونی؟
آنها: او.کی

خداحافظی کرده و خدمت عده ای دیگر می رسیم که دارند خوش می گذرانند!
ما: سلام.
آنها: به! سلام! شما کجا؟ اینجا کجا؟ من کی باشم؟ جریان چیه؟!
ما: چطوری ما رو شناختی؟ اصغر خیلی معلومه؟!! خب چی کارا می کنی؟ خوش میگذره دیگه؟
آنها: از وقتی که علافان اسمشون شده کارمند، ما هم کاری پیدا کردیم دیگه!
ما: آهان! از اون لحاظ. موفق باشی

تابستون خوش بگذره





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 شهریور 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

* قبله گاه مرد مسافر کفش هایش است در مسجد!

** یه مرد با هیکل درشت و با بیماری سندروم صدای گربه مثل این می ماند که به یک کامیون به جای بوق، زنگوله وصل کرده باشند!

*** یه روز یکی میره اداره ثبت احوال، میگه: عمو ( یا خاله )! اسم من صفرعلی ه و می خوام به دکتر فیروز تغییرش بدم! اون عمو ( یا خاله )! دلیلشو می پرسه و اون "یکی" جواب میده: آخه اون وقت می شم رئیس دانشکده پزشکی!

**** در آخر هم: شیخ ما نشسته بود، قلمش شکسته بود، قلم شکسته رو با نواری بسته بود...





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 مرداد 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

بچه ها اینو از وبلاگ ورودی مهر 88 اصفهان برداشتم.

جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوظ به دانشجوی ترم آخری.


رییس دانشگاه

1.مردی فرهیخته و خوشتیپ

2.به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم،هیچ ذهنیتی ندارم.

یک وعده غذای سلف

1.بیفستراناگوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک

2.چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز

کارت دانشجویی

1.کارت شناسایی و هویت دانشجو

2.تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است

خوابگاه

1.محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط

2.مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش

کوئیز

1.امتحان ناگهانی استاد از دانشجو

2.لاف بزرگی که هرگز به تحقق نمی پیوندد

شب امتحان

1.شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است

2.شبی که تا صبح باید مثل ... درس خوند

جزوه خوش خط دخترها

1.بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم،من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم

2.طلای کاغذی

تقلب

1.یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

2.تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان

مشروط شدن

1.عمرا،من تو دبیرستان معدل کمتر از 18 نداشتم

2.نمک تحصیل در دانشگاه

وام دانشجویی

1.کمک هزینه برای دانشجو

2.مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته

ازدواج دانشجویی

1.حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل ذارم

2.کو؟کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟؟

حراست

1.ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات

2.ارگانی برای حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجویان

دانشجو

1.فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است

2.ها ایی دانشجو که وگفتی ینی چه؟؟؟!!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : لینک مطلب،


پنجشنبه 7 مرداد 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

حکایت

نقل است شیخ ما سردردی گرفت شدید. چون به طبیبی اکبرتر از خویشتن مراجعت بنمود، طبیب بفرمود که کله مبارک چون از احشای تو خالیست!!!، نتیجتاً اسپاسمش دردآور باشد! هم در این لحظه بود که شیخ سخن گرانمایه خود را براند که "ملت را پوکی استخوان عارض شود، ما را پوکی کله!

 

*مرد تاکسیران زیر باران داد می زد:

های! یک نفر سوی بوستان و گلستان هست؟

عابرین را نه کیفی بود و نه کتابی بر دست





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 مرداد 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

به یه دانشجوی پزشکی ورودی 87 تبریز میگن چرا میری سر کلاس؟

میگه به خاطر آنترکتاش...!!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 مرداد 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

کاریکاتورهای زیر اثر علیرضا باقری کاریکاتوریست ناشنوای گرگانی است.



بقیه هم داره...


نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1 مرداد 1389 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 26 تیر 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name.

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied.

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch.

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default.

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full.

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected.

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error.

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission.

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters.

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User.

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer




نوع مطلب : ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 تیر 1389 :: نویسنده : عطا جبارزاده
نظرات ()

All the terms have been extracted from the official website of WHO:o

Condition terms Of faculty:

hyperfozulemia : condition in which the amount of substance Fozuli is decreased in the blood.There is no opposite state (i.e hyperfozulemia) because Tabriz Medical Students are normally hyperfozulemia.

Allafiosis : condition in which the students are allaf.This is usually occurs the first 2 hour after exam and  esp. at terminal.

moraghebophobia : state of fear of the frightening moraghebs during the exam.

Akbaromegali : condition in which Dr.Hassani enlarges himself,speaks loudly and signs the question sheet by no good reason during the exam.

Kafiosis : condition in which the boys are in kaf of girls and vice versa.

Forjatoxicosis : condition in which the forja before exam is more than normal as to act like a poison to studying. e.x: immunology exam.

Akbar-Alka Fistula(AAF) : condition in which Dr.Hassani the male teaches instead of Dr.Hassani the female and vice versa.

Ectopic midterm : Midterm which is out of it`s normal time. e.x: English midterm at the time of Enghelab lecture.

Ehteram agenesis : Absence of Ehteram in some professors and students.

Treatment Terms :

Skhiniopexy : physical fixation of dr.Sakhinia while teaching.

Ostadectomy : surgical removal of some ostads esp. from biochemistry department.

Eterazotherapy : treatment of some acute situation by making an object to some critical decision that are taken at Amouzesh . This method of therapy needs some devices like Hambastegi.

Namayande Replacement Therapy (NRT) : method of treatment in which the living namayande is fired and a new person is selected instead,as done in vorudi 87 and good seccess has been achieved.

                                   ***always smile and be happy  ***                                                                                                                





نوع مطلب : طنز، English، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 تیر 1389 :: نویسنده : سوران امین زاده
نظرات ()

سلام.

امیدوارم امتحان ها رو خیلی خوب داده  باشید نه مثل امتحان انقلاب!

Amp

آمدم عرض کنم یه نشریه ای به نام آمپول که دارای تعدادی صفحه است و در آن یک تعدادی مطلب نوشته شده و بیشتر که نه! همه اش طنز است، موجود می باشد . هر که خواست بگیرد باید حائز شرایطی باشد: یکی اینکه 300 تومن داشته باشه، دومی اینکه  آن 300 تومن رو بتونه از جیبش در بیاره، سومی اینکه تعدادی صفحه را به 300 تومن ترجیح بده، چهارمی و مهمترین شرطش هم اینه که سواد داشته باشد! که البته اگه نداشته باشه باید یه 300 تومن دیگه خرج کنه تا یکی رو بگیره که براش بخونه!

فقط جهت اطلاع عرض کردم که اگه خواستید می تونید به بنده مراجعه کنید!





نوع مطلب : طنز، خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 خرداد 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

ذکر شب امتحان؟

خدایا غلط کردم از ترم بعد طول ترم می خونم

روزی 100 مرتبه





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 خرداد 1389 :: نویسنده : حمید آقا
نظرات ()

* یکی داشت می رفت کتابخونه مرکزی دانشگاه، علاوه بر کتاب به لوازم کوهنوردی هم مجهز بود!

* یکی بود که خود درگیری شدیدی داشت، شیش کلاس بیشتر هم سواد نداشت. یه روز ازش می پرسن که: عمو! شما رئیس اداره مشاوره دانشگاه نیستید؟ اون یکی میگه که: بله، هستم!

* از آنجایی که جدیدا موزه ی دانشگاه افتتاح شده، امید است در سایه روشن تلاش های رئیس جدید دانشگاه، باغ وحشی نیز در یکی از دانشکده های تحت سرپرستی برای رفاه دانشجویان ایجاد گردد!

* یک جایی بود که از شهر خیلی دور افتاده بود! مسیرش تاکسی خور نبود و با یه بارون، سیل همه چی رو می برد! همه مسئولین فکرهاشون رو رو هم تلنبار کردن و آخرش به این نتیجه رسیدن که بکننش خوابگاه دانشجویان پسر دانشگاه علوم پزشکی تبریز!

* این یک رسم قدیمیه که هر کی سنگک بخره، توی راه گوشه ای از اون رو می خوره!

شاد باشید و بمانید





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 خرداد 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: "این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند."
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: "خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟"

پس به طبقه ی بالایی رفتند …
در طبقه ی دوم نوشته بود: "این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند."

دختر گفت: "هوووومممم … طبقه بالاتر چه جوریه …؟"
طبقه ی سوم: "این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند."

دختر: "وای … چقدر وسوسه انگیز … ولی بریم بالاتر." و دوباره رفتند …

طبقه ی چهارم: "این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند."

آن دو دختر واقعا به وجد آمده بودند …
دختر: "وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟"
پس به طبقه ی پنجم رفتند …

آنجا نوشته بود: "این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!"





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic