درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد








نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 خرداد 1389 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()
این مطلبو از یه جایی کپی کردم.خیلی جالبه، فقط لطفا کسی به خودش نگیره منظورم هیچ کس نیست .
بی برداشت بخونین لطفا...

چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :

ببخشید آقا

یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟

مکانیک گفت :710 تا چی؟؟

دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟‍!! ..710 ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!

مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟

دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه 710 بده ...چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست

نه خوبم حالیمه. !!!!!!!!!

مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟

دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه

..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!

مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟

دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز بود کرد و گفت :

خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! میدونین چی رو نشون داد؟؟.........

این رو............ ..

عکسش رو گذاشتم ببینین!!

.

.

.

.

.

.

.

.

یه توضیح کوچولو هم برای اونایی که دوزاریشون کجه : لطفا عکسو 180 درجه بچرخونین...






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1389 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

اندکی در کار ما تاخیر شد، غیبتمان بر نبود ما تعبیر شد

قرار بود ذکر آن پنج تا را بگویم، راه طنز را همچنان با اذکارم بپویم!

این تذکره متفاوت است با اذکار دیگر، چون که می گویم در مورد افراد دیگر

نه حراستی اند، نه استاد و نه آموزشی، دانشجویند و دارند اخلاق درویشی

اولی را نام احسان بود، هم اوست که ساکن تهران بود

از بچه!های رشته درمان گفتار است، مثل ما او هم گرفتار است

یکی دیگر نامش امیر است، و می داند ترکی آهن "دمیر" است

اوست که می باشد از بومیان سلماس، شاید هم ارزشش باشد مثل الماس

اسم سومین آن ها سیناست، شاید هم دوستدار پفک لیناست

یکی از اهالی شهر اورمیاست، شهری که ایران را غربی!ترین جغرافیاست

دیگری شان باشد این بنده حقیر، اگر حرفی بگوید خواهشاً بر خود نگیر

آخرین باشد مهران عظیم، هیکل وی هم هست خیلی وزین

گر نام وی برم، می اوفتد لرزه بر اندام ها، آن که دارد از برای هر استادی دام ها

همه شان ترک زبان بودی و لیک همیشه از نمره های کم امتحان زبان بودی! با این همه دانشجو بودند و خورنده نان جو! و با اینکه پنج تن بودند ولی هیچ کدام اهل خوی نبودند! الهی قربونشون!

در مجلسی که در یوم زراعت درخت در "دار الطب" جاری همی بود، سه تن از شیوخ به صورت سور و مور و گنده! حاضر بودند. چون شلنگی از آب نبود و جای خالی آن احساس می شد، شیخی از شیوخ که حضرت شهروز را بر کناره بدید، بانگ برآورد که : ای شهروز! اینک تو را چه شد؟! کوشش نمی کنی! آفتابه نمی آری! چون حضرت شهروز از تقدیم آفتابه عاجز ماند، شیخی دیگر بالفور جهید و از "دو صفر هفت بی" واقع در ترمینال آفتابه ی آبی رنگ معروف را که داشت در گوشه ای خاک می خورد به صفحات تاریخ می پیوست! آورد تا خوش یمن افتد و ورودی رسد به کام خویش! و رفع حاجت شود!! گویند شیخ دیگر از این سه شیخ فقط داشت می خندید!

نقل است که باز دو شیخ از این پنج فقره! حرکتی زده اند نه مناسب حال ملت دانشجو! و یکی از کاغذ های در کتابخانه را با مضمون "این سالن مجهز به دوربین مدار بسته است" برداشته اند و بر حاشیه ی در دبلیو سی خواهران ترمینال الصاق نموده اند تا مزاحی بشود و نشاطی برود! ولی ملت آن را به جد گرفته و از جلوس و گفتگو در آن مکان مفرح خود را بازداشته اند! اینجاست که می گویند " چه می خواستیم، چه شد!"

روزی این پنج شیخ در مسابقات لژ سواری شرکت نمودند و بر حسب اتفاق قهرمان هم شدند! مریدان را در سر سوالی پدید آمد و گفتند : یا شیوخ! پس چگونه بر مرتبت اول نائل همی آمدید؟ پس شیوخ تک تک دستی بر ریش و سبیل خود! کشاندند و بگفتند : پس ما از لژ نشینی به این مهارت لایزال دست یازیدیم!

شیوخ "او.دی" چون پنج شگفت انگیز بودی؛ یکی خوب هیکل بزرگی داشت و شاید نسبتی با سروش هیچکس! یکی شان خوب دراز بود، دیگری خوب می پرید و مثل فنر می ماند، یکی بعدی عالی می راند البته نه الاغ! بلکه ماشین! آخریشان هم هیچی نداشت به جز ته مانده ای از ذوق!

بر جریده عالم ثبت است که در زمان این شیوخ پنجگانه در بلاد تبریز رستورانت، باغچه سنتی و پیتزاخانه ای نماند که اینان نرفته باشند-الهی فداشون-

چون از دنیا برفتند ، تمام پنج تن را در یک قبر خاک کردند و برای چرایش دو فرضیه نقل است:

یکی اینکه شاید غم فراق از برای آنان از فشار شب اول قبر هم بیشتر می نماید

دومی که احتمالش بیشتر از اولی است اینکه این پنج تن به یکی و این یکی به هیچ هم نمی ارزید!

-الهی رحمتشون-!


*: او.دی در لغت مخفف کلمه وزین "امور دامی" است و هر دانشجوی باحالی می تواند این رشته را به عنوان رشته دوم برگزیند و مدرکش تحت لیسانس او.دی خودمان باشد! فقط برای علاقه مندان عرض کردیم البته علاقه مدان حائز شرایط!


شاد باشید و بمانید!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

چند روزی نبودیم، دلمان برایتان تنگ شده بود! توی این مدت یه چن مطلب نوشتم ولی تازه امروز فرصت کردم این متنو تایپ کنم بعدی ها رو هم که یکی شون تذکره س اگه توی این چند روز بتونم، براتون توی وبلاگ درج می کنم! وقتی مطلب نوشتنم به تاخیر میافته خیلی کم مطلع می شویم از اطرافمان! البته اگر دیدید یک وقتی نتوانستم مطلبی آپ کنم می توانید مطالب مرا دوباره بخوانید! موفق باشید و بمانید

اتوبوس: بوس اتوماتیک، وسیله ی نقلیه ی عمومی، عموماً شهروندان درجه دو و دانشجویان سوار آن می شوند. وسیله ای که ملت در آن به صورت فشرده سرپا می ایستند و میله ای را در دست می گیرند و استفاده از کارت بلیط تنها نشانه ی شخصیت و احترام آنان به حقوق دیگران است. راننده های این وسیله عموماً جزو افراد ترسو هستند چون اگر ببینند که کسی دنبال این وسیله می دود، عوض اینکه ترمز کند، گاز می دهد! انواع: ترمینالی، شرکت واحدی

نوع ترمینالی هنوز به دانشکده نیامده است ولی از آنجایی که تعاونی هایی در ترمینال ایجاد شده اند امید است که در راستای تلاش های بی وقفه ی! رئیس جدید، محوطه ی دانشکده تبدیل به سکو های سوار شدن دانشجویان شود!

نوع قرمز شرکت واحدی آن یا بی.آر.تی تازه به تبریز آمده و ملت می پندارند که سوار شدن به آن (حتی مقصدشان راه آهن نباشد هم!) ترفیع کلاس می آورد.

امتحان: آزمایش، طی یک جلسه رسمی و با حضور قلدرهای آموزش یا بهادری ها و در زمانی مشخص باید به تعدادی سوال نامربوط پاسخ دهید. گویند امتحان زبان تخصصی روی تمام امتحان ها را سفید کرده است.

کتابخونه: کتابخون مونث، پاتوق بچه خراخین، افراد برای اینکه به خونشان کتاب تزریق کنند به آن جا می روند. جدیداً دکوراسیون ان را تغییر داده اند تا دوربین های مدار بسته راحتتر بتوانند روی کتاب دانشجویان زوم کرده و افراد کنترل کننده هم یک سوادی کسب کنند! اغلب به عنوان انبار کیف و کتاب و رختکن برادران استفاده می شود!

ترانه: کتابت را زمین بگذار، که من بیزارم از دیدار خرخوان های ناهنجار

کتاب در دست تو یعنی، زبان خط و دانش ها

007B : تفکرگاه، اتاق یا مجموعه اتاقک هایی در جنب ترمینال مخصوص برادران! که قبلا این شماره روی در آن بود ولی اکنون در اتاق یکی از دوستان توی خوابگاه است! گلاب به رویتان افرادی که از این محل خارج می شوند احساس می کنند دوباره متولد شده اند!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟

 
10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16
عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر
 
قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب
 
سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح عبارت زیر که با رنگ سفید
 
نوشته شده است را سلکت (انتخاب) کنید تا دیده
 
شود.
 
 
10, 20, 3, 15, 1000, 60, 16
 
ده بیست سه پونزه هزارو شصت و شونزه

 

 
 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()
1- یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن!
2 - واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !
3 - رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه!
4 - ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه
که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل !
5 - هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !
6 - وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و
با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری...، بدون توجه به اینکه حد اقل 10
سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی !!!
8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و
چک کردن ایمیل و فیس بوکته !
9 - الان در حالیکه این پست رو میخونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !
10 - اینقدر سرگرم خوندن این پست بودی که حتی متوجه نشدی این لیست
شماره 7 نداره !
11 - الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه !
12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره 7 رو پیداش
میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی !!
13 - دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی...، خوب من شوخی
کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور
میکنی!!!




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()
حسینیه: جایی بر وزن مهدیه و زینبیه! بودجه دانشکده را می توان صرف ایجاد چنین مکان هایی کرد. خوابگاه. عده ای ساعت های 1.30 عصر آنجا جمع می شوند و به عبادت مشغول.
رنگ عجیبی دارد.

سایت : کارگاهستان! اتاقی کوچک به اندازه چهار در پنج! که تعدادی کامپیوتر پنتیوم 2 با مانیتور هایی کاملاً محدب دارد و مسئولش بلد است بگوید : وقتتون تمومه، کامپیوتر هاتون رو شات آپ! کنین. اگر دیدید عده ی کمی در این مکان هستند، شک کنید چون در این مواقع یا برق ها رفته اند مسافرت! یا اینکه کوسه ماهی ها توی دریای مدیترانه شلوغی کرده اند! و با فیبر نوری بازی!

کلاس : واژه ای ناآشنا. زبان شناسان هنوز در پی معنای این کلمه برای خودشان همینجوری می گردند. نوعی خوابگاه! محل جولان اساتید
انواع : یک ، دو ، چهار ، شیش
نوع یک برای دانشجویان علوم پایه مدینه فاضله محسوب می شود. صندلی های نوع 2 صدای جررررر می دهند. مانیتور موجود در کلاس چهار صدای گوش
خراشی دارد و نوعی سوهان روح است. نشستن روی صندلی های کلاس شیش خیلی عذاب آور است . رو به بیابان بودن آن از مزایای این کلاس است
شعر: هر که خواهد دیدنم گو در کلاس بیند مرا.


زیر نوشت: بابا می گویم دست از سر ما بردارید! آخر تا کی باید همینجوری مطلب بنویسیم، آن هم از نوع طنزش! باور کنید دیگر طنزدانمان ته کشیده. من روز اول آمدنم گفتم که من کم سواد نمی تونم در کنار این دکتر های هشت و هفتی عرض اندامی کنم... نمی دانم این راهی که می روم به ترکستان است یا لرستان! حالا مانده ایم چکار کنیم! دیگر نوشتن برایم خیلی کسل کننده شده!

خوش باشید





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

سلام. امیدوارم ایام به کامتان باشد و میدترم ها سهل! از این به بعد گاهی اوقات اگر وقت کردم می خواهم از این جور پست ها بذارم توی صفحه بی انتهای وبلاگ.

استاد : موجودی است که دو تا پا دارد و زیاد می ایستد. از طرف جنس موءنث استاااااااد خطاب می شود. فکر می کند کامپیوتر یعنی پاورپوینت! انواع :
خاکی، جعفر، پزشکی، حسنی، رجایی، فرج اللهی و بنیادی
نوع خاکی آن در زمین های خاکی زیاد فوتبال بازی کرده که کارشناسی فوتبال! هم می کند. نوع اوس جعفر آن از بس زیاد ایستاده است که  آرتروز گرفته و به کرسی استادی جلوس کرده است. نوع پزشکی آن استعداد مادرزادی مایکل جردن شدن را دارد. نوع حسنی(ایرانی) دکترای اجباری دارد. از نوع رجایی انتظار نمی رفت عید را تبریک بگوید. نوع فرج اللهی آن، شبیه مرد GO GOLDIS است. از نوع بنیادی بعد از سال ها خدمت دفتر ودستک را گرفته اند و داده اند به دکتر ثمودی
ترمینال: محلی که برای پیاده شدن مسافران دهاتی از مینی بوس های بنز قرمز در شهر ها در نظر گرفته می شود. معمولا سطح فرهنگ در این محل پایین است. نوع دانشکده ای هم دارد که دهاتی ها در ساعات مختلف روز به خصوص 12 تا 2 آنجا می نشینند و به دیگران نگاه می کنند. محل چای خوردن، جایی که تیلفیزیون ال 30 دی هم دارد، گاهی اوقات استادیوم هم می شود. جمله قصار : الو! کجایی؟ توی ترمینالم!

بوفه :محلی که پول زیادی در می آورد و روز هایی که ناهار سلف ماهی است به عنوان سلف دوم مشغول به کار است . بر سر تصاحب آن رقابت شدید است. مدیر جدید آن دلش می خواهد با همه فارسی صحبت کند. محلی که کنار آن پاتوق سیگاری های دانشجو است!

دانشجو: جونده ی دانش . عموماً فکر می کند آینده خوبی در انتظارش است ( ولی زهی خیال باطل!) از آنترکت خوشش می آید و به نشستن علاقه دارد.
انواع: لژ نشین، بی خیال، بچگی، شبه خرخون، ردیف اول نشین، خرخون
نوع لژنشین آن خیلی باحال است، گاهی هم از آن پشت صدای روشن کردن تراکتور می آید. نوع بچگی آن معدلش 12 است و تا حالا در درسی نیافتاده است.نوع شبه خرخون از خرخون ها بیشتر درس می جود ولی آب در هاون کوبیدن است.
نمی دانم نوع ردیف اول نشین آن چگونه آب دهان خود را هنگام خواب جمع می کند! عضلات ماستر نوع خرخون خیلی قوی هستند
البته همه دانشجو ها در این طبقه بندی نمی گنجند ولی توی کلاس های 180 نفری ما خواهند گنجید!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 فروردین 1389 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
هنر
-----------------------------------------
هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟
الف) نعمت الله گرجی
ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی

بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروفر
ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر

یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد


بقیه سوالات در ادامه مطلب!!


نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، طنز، علمی، هنری، ورزشی، English، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 فروردین 1389 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 فروردین 1389 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 اسفند 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

آن راننده ماشین ریو                              آن که لوازم خانه اش هست دوو

آن که آزمایش میکند روی موش سفید       آن که میپوشد هنگام تدریس روپوش سفید

آن که دارد پنجاه و اندی سال                   آن دوستدار طرح سوال

آن که بود اولین استادی که دیدیم             مثل او باحال تاحالا ندیدیم

آن مولف کتاب ، اونم چند تا                     آن سفر کرده به کانادا

آن که دارد خواب آور طنین                        آن استاد بافت و جنین

آن که نمی کند وقتش را هدر                    شیخ دکتر ، اوستا جعفر

 

بر تخت ریاست گروه تشریحات و تفصیلات جالس بود و کلاس هایش بدون چالش بود و در طبقه آخر مرتبتی عظیم داشت و در مقدمات صاحب تجربت بود. الهی قربونش!

 

نقل است از برای مریدان چون قرص دیازپام! بود. چون علت این مسئلت پرسیدند، پاسخ همی فرمود :دیگر اساتید که چون قرص ایکس ( ایگرگ یا ذد!) هستند چه گلی! بر سرمان زده اند که ما نیز چنان باشیم و خواب یرای مریدان بهتر!

 

گویند چون مریدان با شیخ کلاس داشتندی، صبح علی الطلوع (که می شود حدودهای 9 صبح) از خواب غفلت در همی جهیدندی!

 

شیخ عادت بدی که داشتند این بود که پیوسته از مریدان سوال می نمودند! مریدان که چون دیگر جوابی نداشتند بدهند و چاره ای نیز هم! جویای علت این عادت منکر برآمدند، شیخ پاسخ همی بداد : اگر من سوال نپرسم از دست سوالات مریدان در امان نخواهم بود.

 

گویند وقتی عزم "کانادا" داشت، در وقت دخول به طیاره کسی بر او پیشی گرفت . خاطر شیخ –مد الله طول ریاسته- رنجیده گشت و آهی از اندرون دل برآورد. نقل است که آن مرد را دردی لاعلاج! برگرفت و اطبا علت آن مرض را آه دل مظلوم! ذکر کرده اند.

 

شیخ با تکنولوجی! رفاقتی تمام داشت چنان که وی را اوستا! مولتی مدیا نیز خطاب همی کردندی و گاه مریدان کلاس استاد را سینما یافتندی!

 

دائم در گشت و گذار در این کنگره و آن یکی بود، گاهی نیز به شایان مهر هم درمی شد!

 

چون شیخ از دنیا برفت بر سنگ قبرش همی نگاشتند که چون شیخ ذاتا دیازپام بود ، خودش را هم دچار کرده و به خواب ابدی برفت.





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 اسفند 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

سلام

اون روز خیلی خوش گذشت, بله همون روز درخت كاری خودمون. اولش با یه لبخند شروع شد و بعد این لبخنده بزرگ شد و یك حالی داد (حیف كه عده ای نبودند و یا اگر بودند از حاشیه نظاره می كردند! نمی دانم برای چه؟!!)

كارت های دعوت هم ایده ی جالبی بودند كه فكر كنم باید به عنوان یادگاری نگهشان داریم ، ولی آخر یادگاری به معنای این است كه هدیه ای را به كسی بدهند و در مورد آن صحبت كنند كه او هم یك چیزی را هدیه بدهد ولی خانم های شریفی هرچقدر هم در مورد اون كارت ها صحبت كنند ما هدیه بده نیستیم!

خلاصه بعد از مدت های مدید آمدیم پست بگذاریم كه دوستان نگویند كم لطفی می كنیم!

راستی درست است كه پست های تذكره تعطیل شده اند ولی یكی هست كه ذكرش را ننویسی نمی شود ، اصلا خوراك تذكره است كه یكی از دوستان در خواست كرده بود ما هم قرار است به عنوان عیدی آن متن تذكره را تقدیم كنیم . مثل اینكه ماجرای ما هم به ماجرای رئیس جمهور آدم خوار ها بی شباهت نشده كه : یه روزی از رئیس جمهور آدمخوار ها می پرسند : عمو! شما توی كشورتان چند تا آدمخوار دارید؟ كه رئیس جمهور پاسخ می دهد : تا دو ماه پیش 40 نفری بودند كه آنها را خوردیم ، تمام شدند. از ما هم پرسیدند : عمو! شما تذكره می نویسی ؟ ما هم پاسخ می دهیم : تا یك ماه پیش می نوشتیم ، خودكارمان را فروختیم یك لپ تاپ خریدیم تا با آن بنویسیم!

 به گفته یكی كه می گه : گاهی باید كمی باشی تا كم بودنت احساس بشه ! نه این كه اصلا نباشی نبودنت عادت بشه! ولی دلیل نیامدنم این نبود! همه اش تقصیر این كلاس هاست  كه هر گونه آزادی عمل را از دستمان گرفته اند! اغلب كلاس داریم یا هر وقت كلاس نداریم و یا ایمنی داریم , دیگران هم یا كلاس ندارند یا ایمنی دارند! به خاطر همین هم سایت دانشكده پر می شود!

امروز فهمیدم درختی كه كاشته ایم مثل این كه اقاقیا است . من فكر می كردم اقاقیا در حد گیاهه! نه درخت! حالا شاید هم بزرگ شده و درخت شده است ( ما نمی دانیم! اگر شما می دانید ، ما خوشحالیم!) من فكر می كردم درخت میوه می كاریم مثل سیب یا هلو ، آلوچه ( كه تركیش می شه آل چا!) یكی از دوستان می گفت كاش درخته توت سیاه! بود قشنگ این جوری بزرگ می شد و شاخه های بزرگش قشنگ میومدن پایین و توت ها وقتی می افتادن پایین و له می شدن همینجوری اطراف درخت كثیف! می شد و خیلی با حال می شد!

 

 می خواهم در این پست كوتاهی كه خدمتتان هستم، برایتان یك حكایت تعریف كنم:

 روزی پیمان الدوله یا دولت الپیمان شیخ محمد طناز را دست بسته پیش امیر سلطان ببرد . شیخ محمد چون امیر را بر تخت ریاست وبلاگ بدید، گفت : سلام رئیس دانشگاه! سلطان جواب داد كه من رئیس دانشگاه نیستم. پس شیخ محمد تصحیح كرد و گفت : سلام رئیس دانشكده! سلطان با تعجب پاسخ بداد : من رئیس دانشكده هم نیستم . شیخ تاملی نمود و گفت : پس سلام معاونت آموزشی! امیر هم كه متحیر مانده بود پاسخ براند كه من معاونت آموزشی نیز نیستم. پس شیخ محمد بفرمود كه ما از تصحیح سخنمان خسته گشته ایم تو برو خود  اصلاح كن! كه اگر این كسان كه گفتم نیستید پس چرا بر زبر وبلاگ ما جلوس كرده اید؟!!

 

راستی ، گر نكوبی شیشه غم را به سنگ .. هفت رنگش می شود هفتاد رنگ .... با صدای داریوش وااااای نگو

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 اسفند 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اسفند 1388 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()

مقدمه :
هر سال چهار فصل دارد که یکی از فصل های آن زمستان است، اما زمستان امسال با سال های دیگر فرق دارد چون خوشه بندی در آن قرار دارد!!!

خوشه بندی یعنی هدفمند کردن رایانه ها!!؟
از آنجایی که ما نمی دانیم به هر خوشه چقدر می دهند و کی می دهند و در عوض چقدر از ما می گیرند، نتوانستیم انشای کاملی بنویسیم.
بابا دیشب به شماره 300000 اس ام اس داد و بعد فهمیدیم خوشه 3 هستیم. قرار شد اعتراض بزنیم تا برویم خوشه 1.
مامان گفته من داماد خوشه یکی نمی خواهم آخه خانم همسایه مان گفته دامادش در خوشه 3+1 قرار گرفته.خواهرم هم مثل مادرم با خواستگارش لج افتاده و به او گفته اگه خانه و ماشین داری پس چرا خوشه یک هستی؟ خواستگار هم گفته اعتراض می زنم و می روم خوشه 3.
ما روز ی یک لیوان آب می خوریم. دیگر خورشت هم نمی خوریم چون بابا گفته نباید آب زیاد مصرف کنیم. تازه تلویزیون را هم بابا سپرده به سمسار محل تا برایمان بفروشد تا برق کمی استفاده کنیم.
بابا کوپن فروش است گفته بعد از این خوشه هم خرید و فروش می کند اول ها حتما درآمد خوبی دارد.
من دیشب خیلی دعا کردم تا کاشکی غول چراغ داشتم و کلی خوشه برایم می فرستاد.
نتیجه انشاء:
1.مرد نباید زن ذلیل باشد.
2. خوشه بندی خیلی خوب است چون مدتی است همه به این موضوع گیر دادند و دیگر حواسشان به هیچی نیست حتی به چت کردن ما بچه ها.
3. از هر چیزی می توان پول درآورد حتی خوشه ها.
۴.از معلم خوبم که با طرح این انشاء باعث شکوفایی ذهن ما شد، مچکرم

نکته مهم: البته این انشا دیگه وقتش گذشته ولی ما از همون اولشم تو مدرسه عادت داشتیم انشاهامون رو دیر می بردیم! خودتون هم می دونید که ترک عادت موجب مرض است. خلاصه ببخشین.!!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اسفند 1388 :: نویسنده : کامیار اسماعیلی
نظرات ()

آیا می‌توانید نوشته‌ی زیر را بخوانید؟

اگر نتوانستید، گوشه‌های چشم خود را بكشید و چشم هایتان را تقریبا 90% ببندید. مثل چشم ژاپنی ها.

حالا دوباره به متن نگاه كنید، این بار حتما خواهید توانست آن را بخوانید. جالب بود نه؟

ژاپنی ها از این سیستم رمز بندی در جنگ جهانی دوم استفاده می كردند و هیچ كس بجز خودشان از نوشته هایشان سر در نمی آورد!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، خبر، علمی، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 اسفند 1388 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic