درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




این مطلب برا افراد بالای 12 سال نوشته شده.

مقدمه:برای تشکیل تخم , لقاح بین اسپرم و تخمک ضروری است.در انسان حدود 300-400 میلیون اسپرم تولید می شود که در نهایت یکی از آنها به تخمک می رسد و لقاح انجام و تخم تشکیل می شود.این مسئله می تواند به ما درس زندگی بیاموزد , چرا که همه اسپرم ها بر این نکته واقف اند که تنها یکی از همنوعان آنها به هدف می رسد و موفق خواهد بود , اما با این وجود همه ی آنها با امید و انگیزه ی فراوان به سمت تخمک حرکت می کنند و تا آخرین ATP خود  از حرکت باز نمی ایستند.

سوال)اگر فقط یک اسپرم لقاح انجام می دهد ، چرا لوله های سمینی فر خود را به زحمت می اندازند و این همه اسپرم تولید می کنند , می توانستند تمام انرژی خود را صرف تولید یک اسپرم در حد تیم ملی برزیل کنند که لقاح را با قبولی در بهترین دانشگاههای کشور به صورت 100% تضمینی انجام دهد.

پاسخ:تکامل_واژه ای که همه شنیده اند-در اوایل تکامل لقاح گامت های نر و ماده در داخل آب انجام میشد ، لذا تعداد گامت ها باید زیاد می بود تا احتمال لقاح افزایش یابد ، در انسان هم این ویژگی یادگار کهن تکامل است.

البته منطقی هم هست ، می دونی چرا؟ نه نمی دونی ، چون اگه می دونستی الان این مطلب رو نمی خوندی...

به هر حال ...از این 400 میلیون ، تعداد زیادیشون ، در بدایت کار توی دام آموزشی میفتند و آب پاکی رو روی دستشون میریزنو راه خروج رو بهشون نشون میدن...حدود 400 اسپرم خودشون رو به لوله فالوپ می رسونن از این تعداد همشون که که صلاحیت رسیدن به تخمک الملوک را ندارن.یکیشون دو سر داره ، یکی آنزیم بریده ، یکی سهمیه یATP اش تموم شده ، خلاصه هر کدوم با یه مشکل میرن به خواستگاری تخمک خانوم...خب معلومه دیگه , تخمک اگه مغز خر هم خورده باشه به این ها بله نمیگه.

ولی ناگهان تخمک از دوردست ها اسپرم رویاهاش رو می بینه که با اسب سپید بالدار(استعاره از دم) داره به سمتش یورتمه میره.

این اسپرم قصه ی ما غشای آکروزومی اش رو جلا داده ، میتوکندری هاش دارن عین نیروگاه اتمی با غلظت گلوکز غنی شده ی 20% ATP تولید می کنند ، یه شاخه گل رز خوشگل هم به انتهای دمش زده...  

بانو تخمک از فرط خوشحالی ، گلوکز تو میتوکندری اش  ATP میشه (معادل:قند تو دلش آب میشه)و با کسب اجازه از مامان-باباش و بزرگتر های فامیل تو همون بار اول بله رو میگه و بدین سان اگه مواد رادیواکتیو ، مشروبات الکلی ، دود سیگار و دخالت های اطرافیان اجازه بدن زندگی خوب و خوشی را آغاز خواهند کرد.           

                  ((قصه ی ما به سر رسید   کلاغه طبق معمول به خونه ش نرسید))

#اگر در صحت این مطلب شک دارید ، یک دلیل منطقی مانند آن بیاورید و اگر نتوانستید که هرگز نخواهید توانست ، به دکتر سلیمانی راد مرجعه کنید.

                                                ***همیشه شاد و همیشه خوش باشید***             





نوع مطلب : طنز، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 اسفند 1388 :: نویسنده : سوران امین زاده
نظرات ()
نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان: اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم


 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 اسفند 1388 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()

راستش این اونقد باحال بود كه نتونستم صبر كنم تا نوبت پست بعدی برسه ......

 رو لینك زیر كلیك كنین تا دهنتون به كف زمین بچسبه.... البته بعد چندبار بازی كردن می‌فهمین....!!!

http://www.milaadesign.com/wiz.swf





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 اسفند 1388 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()

مسافر تاكسی آهسته روی شونه راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه...

راننده جیغ زد،كنترل ماشین رو از دست داد... نزدیك بود كه بزنه به یه اتوبوس... از جدول كنار خیابون بالا رفت... نزدیك بود كه چپ كنه... اما كنار یه مغازه توی پیاده‌رو متوقف شد...

برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد... سكوت سنگینی حكم فرما بود، تا این كه راننده رو به مسافر كرد و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این كارو نكن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!  مسافر عذرخواهی كرد وگفت: من نمی‌دونستم یه ضربه‌ی كوچولو آنقدر تورو می‌ترسونه! 

راننده جواب داد: واقعا تقصیر تو نیست... امروز اولین روزیه كه به عنوان یه راننده‌ی تاكسی دارم كار می‌كنم... آخه من 25 سال راننده ماشین جنازه‌كش بودم...!!!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 اسفند 1388 :: نویسنده : عطیه قاسمی
نظرات ()

اگه دنبال تالار ایمنی می گردید اشتباه اومدید! اونی که دنبالش می گردید در طبقه ی دوم دانشکده است. این جا آزمایشگاه ایمنیه! کاری که قراره امروز انجام بدیم اینه که سوسپانسیون 5 درصد آر.بی.سی درست کنیم. برای این کار ابتدا یه مقداری خون را می ریزیم توی لوله ی آزمایش بعد روی اون سرم فیزیولوژی می ریزیم و می گذاریم توی سانتریفیوژ . چون لوله ها باید 5 دقیقه توی سانتریفیوژ همینجوری برای خودشان بچرخند! شما هم بی کار نشینید و به سوال های زیر پاسخ دهید پاسخ نامه را هم بعدا می گویم چکار کنید!
 
سووال یک) چرا در جزوه ی جلسه 4 ایمنی جمله ” بار دوم پس از اتصال آلرژن به بخش IgE variable  سیگنال فرستاده می شود داخل سلول“ به همین صورتی که می بینید نوشته شده است؟
الف) چون variable  را نمی شود به صورت اینگارسی ( اینگلیش در فونت فارسی!) نوشت
ب) چون تلفظش سخت است
ج)باید یه کم تنوع باشد دیگر
د) چون اگر ”وریابل“ نوشته می شد, ما می خندیدیم
سووال دو) با اینکه جزوه های جلسه های 3 و 4 ایمنی هر کدام 8 برگ هستند ولی قیمت جلسه 3 , 200 تومان و جلسه 4 , 150 تومان است! به نظر شما چرا؟
الف) به تو چه؟! فضولی نباشه برو جزوه رو بخون
ب) چون جزوه نویس های جلسه 3 ,چهار نفر و چلسه 4 , سه نفر و سهم هر کدام 50 تومان است
ج) چون جزوه نویس های جلسه سوم جزوه ی مربوط به آن جلسه را با قیمت بالاتری به آقای صادقی ( مسئول محترم زیراکس) فروخته اند
د) چون در آخر جلسه چهارم سخنی از دکتر شریعتی آورده شده به همین دلیل باید ارزان می بود و در دسترس همگان قرار می گرفت
ن) احتمالا از مطالب جلسه 3 در پایان ترم بیشتر سوال می آید
و) چون این سوال 6 گزینه دارد
ه) خواستیم چشم سوالات مدل کانادایی را در آورده باشیم
سووال سه) در جمله ” قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید ” به جای ”قصه ما ” کدام گزینه را پیشنهاد می کنید؟
الف) کلاس ما   ب) انرژی ما  ج) حوصله ما   د) جزوه ما
سووال چهار) با توجه به اینکه استادی نمی دانست کلاس دست کیست؟! شما فکر می کنید کلاس واقعا دست کیست؟
الف) دکتر ثمودی
ب) دکاتر (جمع دکتر!) سوادی , هریزچی , ثمودی , آقای بهادری و دوستان!
ج ممد مافیا ( همون مرد خپل که یک کلاه سرش می گذارد و یونیفرم طوسی می پوشد و لیس خضور غیاب را می آورد!)
د) دانشجویان لژنشین
سووال پنج) استادی گفت : ”خوب است همه مولتی فانکشن باشند“ به نظر شما چه کسی در دانشکده ما مولتی فانکشن است؟
الف) خانوم شیرزاد         ب) بقیه گزینه ها مهم نیست!
سووال شیش) استادی دریافته بود که وقتی دانشجویان خسته شدند اگر بگوید ”مووووو....!! ” خستگی دانشجویان بر طرف می شود , اگر دانشجویان خیلی خسته شدند چه پیشنهادی می کنید؟
الف) انجام حرکات موزون
ب) کلاس را بدهد دست ما
ج) به بچه ها کیک و ساندیس داده شود
د) کلاس را تعطیل کند
سووال هفت) همانگونه که در بالای صفحه وبلاگ می بینید نوشته شده ” مسئولیت مطالب بر عهده نویسنده است“ در مورد گزینه های زیر فکر کنید
الف) پس مدیران وبلاگ برای چه هستند؟!!
ب) پس چرا نویسندگان نمی توانند مطالب خود را منتشر کنند و باید منتظر تایید توسط مدیران باشند؟!!
ج) حقیقت روشنه, خودتو به اون راه نزن
د) شیر تو شیره !(مثلشو خودتون می دونید!!)
سوال هشت) چرا IgM  پنتامر است؟
الف) چون علوم پایه 5 ترم است
ب)چون ترم چهار 5 ترم است
ج) چون پلاک خودروهای تبریز , ایران 15 است
د)چون تا حالا 5 جلسه ایمنی برگزار شده است
سووال نه) چرا در این آرم طراحی شده توسط آقای امید ع . یک مار دیده می شود؟
الف) چون مار زهر دارد
ب) چون ورودی ما مثل مار همه را نیش می زند!
ج) چون اگر به جای مار گاو یا گوسفند بود , خود آرم یک صفحه را همینجوری اشغال می کرد!
د) پیشنهاد بهتری داری؟!!
سووال ده) چرا کله ی پیمان فروغی بوی قرمه سبزی می دهد؟
الف) چون از اسکی روی چمن خوشش می آید!
ب)چون از چمن پلو خوشش می آید
ج) چون افکارش مثل چمن پلو در هم بر هم است
د) چون کله من بوی سبزی پلو سوخته می دهد
ن) اول برو کله ی خودت رو بو کن بعد بیا در مورد کله دیگران حرف بزن!

بعد از پاسخ دادن می توانید لوله های آزمایش را که الان خوب سانتریفیوژ شده اند بیرون آورده و بیرون بریزید و الان احساس می کنید که آزمایش خیلی نتیجه مهمی داشت! پاسخنامه را هم می توانید عین همین نتیجه آزمایش دور بیاندازید 
 




نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 بهمن 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

پست های ذکر تعطیل شد، گفتند تند و تیز است و باید فیتیله را پایین بکشی و ما هم کرکره پایین بکش نبودیم و خلاصه در نهایت درش را تخته کردیم! بالاخره نه ذکری موند نه ذاکری, نه مذکوری , نه تذکری , نه تذکره ای ! به غیر از خدا هیچ چی نموند . می خوام از این به بعد براتون قصه بگم قصه ی یه کلاس.

این جا یه کلاسه . یه کلاس معمولی . کلاسی که عده ای به عنوان دانشجو روی صندلی هاش میشینن و عده ای هم به عنوان نژاد برتر یا استاد بالای سکویش جولان می دهند. من هم عضوی از این کلاسم .روزگار خوبی توی این کلاس رقم می خوره .

طبق قالب قصه یه روز برفی زمستون بود. بچه هاهم توی کلاس چشم انتظار یکی از اون آدم های برتر بودند. یکی وارد شد به اسم م.ر . می خواست درسشو بگه ولی جالبه که نمی دونست کلاس دست کیه؟! دانشجو ها هم برای تنویر اذهان عمومی و خوانندگان این پست گفتند: اوناهاش! دست شماست! کلاس این استاد بیشتر مثل کلاس زبان تخصصی می ماند تا ایمنی شناسی! البته کلاس خود استاد های زبان تخصصی هم از این قضیه مصون نیستند و  بیشتر به کلاس های دیگر ( مثل بیوشیمی و میکروب و دندان و ادبیات!) مشابهت دارد تا زبان تخصصی! خوب! همه درس ها توی این کلاس به کلاس درس های دیگر شبیه می شود که در آخر ماده ایجاد شده همان ماده آغاز کننده ی چرخه است و چرخه همیشه همینگونه ادامه می یابد( مثل کربس!) این چرخه یک مشابهت دیگر هم با کربس دارد ,همانطور که وقتی سلول به ATP نیاری ندارد, چرخه قطع می شود کلاس ها هم وقتی که دانشجو ها نیازشان به درس برطرف می شود همینجوری قطع می شوند که نه ماده ی اولیه ای می ماند و نه حد واسطی و نه ناپایداری! در این کلاس همیشه مطالب جلسات آینده طی جلسات حال! بحث می شود. ....آخر در این مانده ام که چرا همیشه با چهره ای غضب آلود به این طفلان معصوم (خودمان!) نگاه می شود؟! آخر مگر به غیر از نشستن توی کلاس و کمال توجه به گفته های استاد و در آخر هیچ نفهمیدن باید نگاه غضب آلود در پی داشته باشد!...... نمی دانم چه شد یهویی یک صدای خوفناک در فضای کلاس پیچید که می گفت: سوالات پایان ترم را طوری می دهم که هفت جد و آبادتان هم نتواند از پسشان برآید!! نمی دانم هفت جد و آبادمان را چه به پزشکی! که قرار باشد بتوانند یا نتوانند سوالات پایان ترم را جواب دهند! دیگر انگشتانم از نوشتن خسته شدند!!!

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 بهمن 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

آن استاد دانشجویان پزشكی....................آن عاشق تدریس به صورت عشقی

آن كه ابزارش اسلاید و پوینتر................آن كه در منزل دارد یك دانه پرینتر

آن خواننده اسلاید................................آن دوستدار آهنگ های لایت

آن در تدریس به كاربرنده ی ایما و اشاره... آن كه می ایستد بالای سكو در كناره

آن كه در تدریس نمی زند بر چشمش عینك... آن كه خوشش می آید از خوردن یخمك

آن كه ذكر خیرش است در هر جایی ....... شیخ استاد "دكتر رجایی"

عاشق ایمنی بود ایمنی شناسی درس می داد و با این حال كفش ایمنی نمی پوشید الهی فداش!

 

نقل است روزی در جمع مریدان شیخ اندر احوالات رسیكولاسیون از خون به لنف و از لنف به خون توضیح مبسوط می داشت. یكی از مریدان بانگ بر آورد كه نتیجه چه باشد ؟ شیخ پاسخ همی دهد كه نتیجه هیچ! باشد. گویند چون شیخ این سخن براند به یكباره مجلس در خنده غرق شد. چون شیخ خنده مریدان را بدید پاسخ خود را عكس همی نمود و فرمود : خیلی نتیجه ها از پس این مسئله باشدی ولی به صورت خلاصه می شود همان هیچ خودمان!

 

گویند به نسج و نسوج و ناسج علاقه وافر داشت . پرسیدند : علت چیست؟ شیخ بر سبیل اعتماد بنفسها القادره پاسخ همی بداد كه استعمال چونین لغاتی اعتماد دانشجوینده  را به درگاه ما به تمام و كمال می گرداند

 

نقل است كه روزی در جمع مریدان همهمه و غریوی بود فراوان ، خواجه بر سبیل تذكر فرمود : حمام كه نیست! مریدان در پی ارتباط حمام با كلاس درس ایمنی هنوز هم تحقیق و پژوهش می نمایند

 

عاشق ابریوییشن abbreviation های نامفهوم بودی به گونه ای كه سی دی و ال سی دی و دی وی دی و .... خودمان را طوری معرفی می نمود كه هیچ مفهوم نمی گردید

 

از دوران كودكی آرزو داشت كارمند ثبت احوال شود ولی چون تقدیر این بود كه ایمنی را خوب بشناسد علاقه اش را در این زمینه بروز داد برای همه سلول ها آنتی ژن ها و مولكول های شناسایی سطح سلول و در كل برای هر چیزی كه دم دستش بود شناسنامه صادر نمود!

 

چون از دنیا برفت بر روی سنگ قبرش همی نگاشتند كه در این دنیای فانی و خاكی چیزی بهتر از پاورپوینت! نباشد

شاد باشید





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 بهمن 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
همیشه برام سؤال بوده که توى هندبال یکى توپو شوت کنه چى میشه!
مثلا خطاى فوت (foot) میگیرن؟ بعد اگه مثلا یارو واستاده باشه توپ بخوره به پاش، کتف بسته حساب میشه؟

یا دروازه بانشون چه برترى اى داره نسبت به بقیه؟ خب اونم که مثل بقیه با دست توپو میگیره. اگه دروازه بانا با بقیه فرقى ندارن، خب چرا مدافعا همشون نمیرن توى دروازه واستن؟
وقتى که توپ دست ملته، تکل که نمیشه زد. اگه بخوان توپو بگیرن باید شیرجه برن تو شکم همدیگه؟
بعدش هد چى؟ یا استپ سینه؟ بجاى سینه مثلا با شکمشون میتونن توپو استپ کنن؟ که بشه استپ شکمى.
شما هم همین سؤالا براتون مطرح شده؟ یا فقط منم که این وسط یه چیزیو نفهمیدم؟




نوع مطلب : طنز، ورزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 بهمن 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

با کلی تعجب و ذوق و کلی چیزای دیگه و با دهانی باز اطلاع یافتیم که تعدادی از اساتید گرامی و عزیز لطف می کنن، و هر از چند گاهی که حوصلشون سر رفت یه سر به وبلاگ ما می زنن که ببینن طنز جدید یا حتی اخبار جدیدی از دانشکده هست که این عزیزان ازش بی خبر بوده باشن؟ و از همه جالب تر اینکه تعدادی از اساتید برای اطلاع یافتن از برنامه های کلاس های خودشون و اینکه آیا کلاسشون تشکیل میشه یا نه، و زمان و مکان کلاسشون به این وبلاگ مراجعه می کنند، و به احتمال زیاد بعضا در قالب اسم مستعار (مستعار همینجوری نوشته میشه دیگه؟) تو بخش نظرات هم ظاهر میشن!!! 

شایدم مراجعه می کنن ببینن نکنه دوباره اتفاقی تو کلاس امروزشون افتاده و خودشون بی اطلاع هستن

بهر حال و به هر دلیلی که اساتید محترم زحمت میکشن و به وبلاگ ورودی سر میزنند، لازم می دانیم از طرف نویسندگان وبلاگ و همه ی دوستان، حضور گرمشون رو گرامی بداریم و ازشون خواهش کنیم به اساتید دیگه هم اطلاع رسانی کنن تا شاید وبلاگ رونق بیشتری پیدا کنه!

و در نهایت این قول رو هم میدم که اگه استقبال اساتید در حد تیم ملی بود، در شورای مدیریتی وبلاگ نسبت به ایجاد بخش اساتید و نیز پیوستن تعدادی از اساتید به جمع نویسندگان وبلاگ تصمیم گیری خواهد شد.

شاد و سلامت باشید





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، روزنوشت، طنز، خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 3 بهمن 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

سلام .این پست رو باسبک ابداعی جدید یا سبک جدید ابداعی خانوم پاشاپور نوشتیم البته با رعایت کپی رایت!

اورمیه و کلی نوغول اضافی
تبریز و کلی سرمای اضافی
آسمون و کلی دود اضافی
ورودی و کلی دانشجوی اضافی 
ورودی و کلی درس خون اضافی

پزشکی و کلی قد اضافی
مهستی و کلی علم اضافی
افشین و کلی غرور اضافی
استادا و کلی اسلاید های اضافی

جلوی بوفه و کلی تفریح اضافی
کلاس زبان و کلی حال اضافی
سایت دانشکده و کلی علاف اضافی
کتابخونه و کلی کاروان اضافی

وبلاگ ورودی و کلی کامنت اضافی
وبلاگ ورودی و کلی نویسنده اضافی
بیمارستان و کلی مریض اضافی

فیزیو و کلی مطالب اضافی

دانشکده و کلی فضای اضافی

خودمونیم , منو کلی چرت و پرت اضافی

 بایی

(البته اگه به مذاق نویسنده هامون خوش نیاد به من چه!! می خواد بیاد می خواد نیاد) D:





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 دی 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

خداوندا چنان مکن که چنین باشیم و چنان کنیم که در ذیل بر قلم نوشتار آمده ....





          بنی‌آدم اعضای یكدیگرند                             كه برخی از آن‌ها به باقی سرند
          كمی از پزشكان از آن دسته‌اند                    كه بر كسب قدرت كمر بسته‌اند
          چو عضوی به درد آورد روزگار                        در آرند از روزگارش دمار
          پس از حال و احوال با دردمند                       رقم‌های بالا طلب می‌‌كنند
          مریضی اگر سرفه بنمود سخت                    به تجویز ایشان ضروری‌ست تخت
          بخوابد شبی توی دارالشفا                         دو میلیون بسلفد برای دوا
          به سركیسه كردن شدند اوستاد                  بدا آن‌كه كارش به ایشان فتاد
          اگر مشكلی بود حل می‌كنند                      به هر نحو باشد عمل می‌كنند
          و گر مشكلی حل شود با دوا                       عمل می‌كنندش در آن راستا
          به قدری بیاید به اعضا فشار                        كه عضو دگر را نماند قرار
          شود مستمند او به انواع وام                       به پایان رسید این سخن، والسلام


*با پوزش فراوان از شیخ اجل و با اعتقاد بر توانایی بالای حجم پذیری دوستان!
 
                                                                                           ذکر آینده سیاه؛
                                                                                                 "امید"




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 دی 1388 :: نویسنده : امید عباس زاده
نظرات ()

آن كه دارای بزرگ عینك ، آن عاشق خوردن پشمك

آن عاشق نون با آش رشته ، آن كه می ماند همینجوری مثل فرشته

آن گیرنده از افراد سوتی و گاف ، آن ناصح مردمان علاف

آن دوستدار مطالعه ی كوهورت ، آن كه می خورد آب با دو تا قورت

آن كه می پوشد كاپشن مشكی ، آن دوستدار مردمان عشقی

آن عاشق نشستن زیر درخت بید ، آن كه در بیت بهش می گویند آقا سعید

آن كه در آخر اسمش هست مهری ، آن عاشق طبیعت شهرستان گرمی

آن كه معتقد است قبل از هفت عدد ششه ، آن كه همیشه یك كتاب پیششه

آن استاد دانشجویان پزشكی ، آن دوست فابریك دكتر پزشكی

آن عاشق گروه و هم گروهی ، شیخ استاد "دكترسعید دستگیری"

عاشق ریاست بود و اهل سیاست نبود و دوستدار ترك ست بود شنونده بربط بود و با این همه موسیقی آذری گوش می كرد و نخ را از سوراخ سوزن توش می كرد و مثل بقیه آب را در كتری جوش می كرد –الهی قربونش-!

 

نقل است كه روزی در محفل مباحثه ، مریدی شیخ را پرسید : یا استاد! پس چگونه دستگیری گشتی ؟! شیخ بر سبیل تعجیل پاسخ همی بداد : به حمدالله كه تا به حال دستگیر نگشتم ولی نیاكان من زیاد دست گرفتندی و از برای این ثبت من الاحوال ما را دستگیری خواندی !

 

پس شیخ سعید –اعلی الله مقامه-! را گفتند : یا سعید! پس چگونه به منسب استادی نائل همی بگشتی ؟ پس شیخ بر سبیل پاسخ دمی به اندرون و بازدمی به بیرون همی بدادی و بگفتی : پس مرا اعتقاد از همان اوان نوجوانی به حضور در كار های سخت همی بودی . چون به معدن و از برای نائل شدن به مقام معدنكار همی شدم پس معدنكاری را بسیار ساده و آسان بیافتمی . پس معدنكاری از معدنكاران مرا بگفتی اگر به دنبال كار های سخت همی بگردی به دانشگاه شو و استادی را پیشه همی كن . پس چونین كردم و گشتم استاد. پس وی را گفتند: یا سعید! جوانان مشتاق استادی از كجا شروع كنند؟ پس شیخ بگفتی: از معدن –الهی فداش-!

 

نقل است كه مریدی شیخ را پرسید: پس سوادی كه باشد؟ پس شیخ استاد پاسخ بدادی: دكتر به مثل بنده. پس مرید بر سبیل تعجب بگفتی: بیستر توضیح بده! پس شیخ استاد بگفتی: دكتر سوادی علاوه بر آنكه طبیب باشد، رئیس دانشكده طبابت نیز باشدی! نقل است كه شیخ سعید را پاسخ دادن از این دست فراوان بود-یغفرالله ذنوبه-!

 

نقل است روزی بر مجلس وعظ شیخ این حكایت بگفتی : روزی با یكی از شیوخ دانشگاه بركلی بر سر میز ناهار گرد آمده بودیم. شیخ مذكور دیستینگوییشد بود آن هم با 2.5 پژوهش! پس دریافتم كه ما در كشورمان بسی اساتید فراوان داشته ایم و بی خبر مانده!

 

نقل است كه چون از دنیا برفت پس بر سنگ مزار وی چونین نگاشتند: در این جا مردی آرمیده كه تعداد گل های رو قبرش بیشتر از تعداد پژوهش هایی است كه منتشر كرده است-رحمه الله علیه-!

 





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 دی 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()
شاید اینهارو بشه قوانینی دونست که آقای نیوتن فراموش کردن ذکر کنن...!
حتما تا حالا حداقل با چند مورد برخورد داشتید...درسته؟؟؟
  • قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

  • قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

  • قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. 

  • قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید. 

  • قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد. 

  • قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. 

  • قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد. 

  • قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد. 

  • قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. 

  • قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند. 

  • قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

*راستی دوستان تو همین پست ...شب یلدا رو هم پیشاپیش تبریک می گم.... ایشاا... که
محفلتون،آریایی و دلهاتون،دریایی باشه
و به همتون خوش بگذره...!


                                                                                              پرت نامه؛
                                                                                                 "امید"




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 آذر 1388 :: نویسنده : امید عباس زاده
نظرات ()
آن كارمند به صورت تمام وقت ، آن عاشق حكاكی روی سطح تخت

آن هیئت علمی از هشتاد و یك ، آن عاشق آبلیموی یك و یك

آن كه ما به وی می گوییم استاد ، آن موافق برقراری عدل و داد

آن گوینده بای در هنگام وداع ، آن استاد پزشكی اجتماع

آن دارای دو تا دست و دو تا پا ، آن دوستدار رسیدن صدا به صدا

آن كه هم نام كاشف الكل ، آن توانا در بازی بسكتبال در كل

آن عاشق بازی مایكل جردن ، آن دوستدار رفتن به بهشت بعد از مردن

آن دارای اتاق در طبقه آخر، آن عاشق دانشجویان ردیف آخر

آن توی كلاس مجری انواع حقه ها ، آن بازیگر نقش درخت در ارباب حلقه ها

آن هوادارتیم شهرداری ، آن كه مدیر گروهش حسین جباری  

آن استاد دانشجویان پزشكی ، "محمد زكریای پزشكی"

مخالف چاخان بودی و ساكن كشور ایران بودی و با این همه استادی خوش پوش و شیك و مامان بودی!

نقل است كه گذر شیخ به میدان آبرسان همی اوفتاد. پس مردمان را بدید كه یقه خویش را بجرانند و مشت بر چانه یكدگر همی كوبند و فحش نثار همی كنند بر سر نوبت صف بانك پیادگان! ( ای تی ام). پس شیخ زكریا –الهی فداش-! با دستان خویش دو طرف دعوا را همچون موشی كه از خمره ی شیر برون همی آورند  از میان جمع بیرون آورده با منجنیق های دستانش! به دور دست ها پرتاب همی كرد .

روایت است كه روزی گذر شیخ را به گرمابه همی اوفتاد . پس چون هیكل خویش را بشست ؛ دور خویش را لنگ همی پیچید . پس چون خود را در مقابل نگاه متعجب و پرسشگر حمامی و دلاك بیافتی ، بگفتی : اگر شما هم روزی بیشمار لیوان شیر بخوردی به رشادت ما همی رسیدی!

نقل است كه روزی در جمع مریدان مریدی شیخ محمد را پرسید : یا محمد! پس چگونه سوی هالیوود همی برفتی از برای بازی در ارباب حلقه ها؟! پس پزشكی دستی به ریشش بكشیدی و بگفتی : با هواپیما!

و نیز از او پرسیدند : یا شیخ! استادی را از كجا آغاز بكردی؟ شیخ بگفتی از زمین های خاكی! پس وی را با تعجب پرسیدند : مگر استادی فوتبال باشدی كه یك چونین تویی آن را از زمین های خاكی شروع همی بكردی؟! پس شیخ بر سبیل عصبانیت پاسخ همی بدادی : نادان پرسشگرانی كه شما باشید! استادی را از زمین های خاكی شروع همی بكردم چون اولین كلاسم توی مناطق محروم بوده!

و هم او را پرسیدند : یا مدیسن! پس چرا ریشت را بتراشیدی؟! پس شیخ لبخندی بزدی و بر سبیل مطایبه بگفتی : از برای كم شدن وزن –رضی الله عنه-!

نقل است كه چون از دنیا برفت پس بر سنگ قبر وی چونین نگاشتند : در این جا مردی آرمیده كه گرچه با دادن صدم صدم نمره به دانشجویانش حاتم طائی نشد و با جا زدن خویش به جای رازی نتوانست الكل را دوباره بكشفد ولی در راه پیشرفت "اپی چی چی اولوژی" قدوم شایانی همی برداشته است.





نوع مطلب : ادبی، طنز، خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

موضوع انشاء: توافت‌های ایران و خارج

عمویم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد.

او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"  مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده استما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد.

خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام .

این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و 3D"FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'">



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 آذر 1388 :: نویسنده : کامیار اسماعیلی
نظرات ()
آن استادیار بیوشیمی, آن هیئت علمی به صورت پیمانی
آن ورودی سال هشتاد و یک, آن دوستدار جنگ های یک به یک
آن عاشق شهید همت , آن زن گرفته از کشور هفتاد و دو ملت
آن که به مادرش می گفت مامان, آن دوستدار همسر با دل و جان
آن دوستدار وارد شدن از در , آن صاحب بیشمار دختر
آن راننده ماشین پراید , آن شوینده لباس با تاید
آن متخصص تمام لیپید ها , آن مسلط به چهار زبان دنیا
آن عاشق بیوشیمی , خودت می دونی:اکبر .....ی
استاد مسلّم بیوشیمی بود و عاشق فیله ماهی. عاشق فرستادن نامه با کبوتر و مخالف بستن موبایل به کمر بودی الهی فداش!
نقل است که روزی در جمع مریدان , مریدی وی را بگفتی : یا اکبر! پس چگونه در عنفوان جوانی به سوی بلاد شرک همی برفتی؟ پس شیخ اکبر -حفظه الله- خلطی از گلوی خویش بکندی و در دستمال بیانداختی و دستمال را نگه همی داشتی تا راس ساعت 9 شب در سطل زباله همی اندازی و بعد پاسخ بدادی : با شتر! پس یکی از مریدان بگفتی : ای من شتر تو بخورم الهی! و بقیه مریدان نیز بر سبک و سیاق همه مریدان عالم فریاد از سینه برآوردندی و جیغ بکشیدندی و در گوش خود بزدندی و سینه چاک همی کردندی و برای انجام سایر اعمال مجلس را ترک همی بکردند.
پس به عبارت ز گهواره تا گور دانش بجوی علاقه خاصی می داشت که بر اثر این سخن نیک 20 سال از عمر گرانبهای خویشتن را صرف تحصیل بیوشیمی همی بکردی .

شیخ علاقه وافری به نصیحت مریدان همی داشت به گونه ای که بیشتر اوقات تعلیم مریدان را صرف نصیحت ایشان و نمودن چاه و راه به ایشان همی بگذراندی


چون گذر شیخ بر دیار مشرکان همی اوفتاد در آن موضع دخترکی بدید و مهرش بر دل شیخ همی بیاوفتاد! دامن شیخ از دست همی برفت . پس از بازگیری دامن خویش به صرافت همی بیافتاد و دخترک را به همسری بر گزید !

واین بود حکایت این دو مرغ عشق تا
باشد که آیندگان ایوان مداین را آیینه عبرت همی گیرند

""عبرت ها چه بسیارند و عبرت گیرندگان چه کم"" امام علی (ع)





نوع مطلب : ادبی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic