درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسن زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ورودی 87
مسئولیت مطالب وبلاگ به عهده ی خود نویسندگان می باشد




به سلامتی درخت!

 نه به خاطرِ میوه ش، به خاطرِ سایه ش.


به سلامتی دیوار!

 نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.


به سلامتی دریا!

 نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.


به سلامتی سایه!

 که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.


به سلامتی پرچم ایران!

 که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.


به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.


به سلامتی نهنگ!

 که گنده‌لات دریاست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

اگه خوابگاه گلستانو ندیدین خوب ببینین:





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی به شرح زیر است:

1- CTRL + A

2- CTRL + C

3- CTRL + V

4- CTRL + P




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 آذر 1388 :: نویسنده : عطا جبارزاده
نظرات ()
 

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند.
هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت.
یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه
بهمن گفت: «خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم»
چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.
یک شب، نیمههاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو ...
خسرو گفت: کیه؟
منم، بهمن.
تو بهمن نیستى، بهمن مرده!
باور کن من خود بهمنم..
تو الان کجایی؟
بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مردهاند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند.
خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 آذر 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

                                                                   به نام خدا

اگر دانشگاه اصلاح شود،مملکت اصلاح می شود.    امام خمینی(ره)

                                            سوالات امتحان اطلاعات عمومی دانشکده پزشکی تبریز

داوطلب گرامی بیخود به دنبال محل درج کد دفترچه روی پاسخنامه نباشید،چون سوالات کد ندارند.

سوالات                                                             تعداد سوال:10

1-چرا وقتی یکی از اساتید گروه بیوشیمی(که هرگز نمیخواست نامش فاش

شود)در مورد سخت پوستان حرف میزد،بچه ها میخندیدند؟

الف)چون همه میدانستند منظورش اقای"ش.ب"است.

ب)چون شباهتی بین سخت پوست و اقای ش.ب وجود نداشت.

ج)چون اقای ش.ب به رده ی بی بند و پایان بیشتر شبیه بودند.

د)دلیل خاصی نداشت،هدف خندیدن بود.

2-کدام یک از اساتید، دانشگاه را با پادگان اشتباه می گرفت؟

الف)دکتر حسنی      

ب)ستوان حسنی

ج)امیر سرتیپ اکبر حسنی

د)سپهبد حسنی

3-کتاب زرد "اناتومی عمومی" چیست؟

الف)copy-paste بهرام الهی

ب)چکیده ی جوابهای دانشجویان به سوالات تشریحی دکتر خاکی

ج)مجموعه جزوه هایی که دکتر خاکی در دوران دانشجویی سر کلاس استادن می نوشتند.

د)اناتومی عمومی کتاب نیست، جزوه است.

4-بالفرض بعید، دکتر حسنی در چه سالی به کرسی استادی خواهند نشست؟

الف)2020

ب)2030

ج)خدا می داند

د)کرسی استادی برای ایشان تعریف نشده است

5-سر کلاس کدام یک از اساتید زیر خوابتان نمی آید؟

الف)دکتر سلیمانی راد      ب)دکتر شهامفر       ج)دکتر کشتکار      د)کلیه ی اساتید اناتومی

6-نحوه ی ارفاق اساتید گروه معارف اسلامی چگونه است؟

الف)سوالات را سخت می دهند_نمره اضافه می کنند

ب)سوالات را اسان می دهند_نمره کم می کنند

ج)سوالات را مخلوط می دهند_کاری به نمره ندارند

د)خلاصه کسی از 18بالاتر نمی گیرد*

*استثنائات همیشه وجود دارند.

7-اگر دکتر پزشکی عضو هیئت علمی نبود،چه شغلی بیشتر به ایشان

می آمد؟

الف)بازیگری سینما    ب)بازیگری تلویزیون    ج)بازیگری تئاتر    د)بازی در نمایش های روحوضی

8-دکتر خاکی با کدام یک از دلایل زیر،علیرغم تدریس توراکس از پلویس هم سوال طرح کرد؟(تمام دلایل منطقی هستند،منطقی ترین گزینه را انتخاب کنید.)

الف)قلب که در توراکس قرار دارد،خون را به ناحیه ی لگن پمپ می کند.

ب)ریه ها که در توراکس قرار دارند،خون را تصفیه می کنند و خون تصفیه شده از طریق قلب

به لگن پمپ می شود.

ج)عدم توانایی دکتر نیک نفس در طراحی سوال و کمک کردن دکتر خاکی به او

د)عرض کنم که سوالات به منظور انبساط خاطر شما دوستان بود

9-کدام یک از موارد زیر جز مطالب درسی دکتر شکریان می باشد؟

الف)مباحث مربئط به ادرار

ب)مباحث مربوط به زندگی زناشویی

ج)مباحث مرتبط وضعیت زندگی خانوار در ولیعصر

د)بیوگرافی زندگی خودشان

10-کدام یک از موارد زیر از ویژگی های رئیس اداره آموزش دانشکده ی پزشکی نیست؟

الف)نه گفتن

ب)برو فردا بیا گفتن

ج)به من مربوط نیست.ما کارشناسان آموزشی داریم گفتن

د)نامه هنوز به دست من نرسیده گفتن

 

               آبنه چو بنمود نقش تو راست            خودشکن،آینه شکستن خطاست

 

                              ***همیشه شاد و همیشه خوش باشید***





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 آذر 1388 :: نویسنده : سوران امین زاده
نظرات ()
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم!
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
این خیلی رمانتیكه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد
بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه.
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!

نتیجه اخلاقی :
مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند، ولی فرشته ها زن هستند !




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()
سلام . یكی از دوستان زحمت كشیده بودند و متن زیر رو توی پیام های خصوصی گذاشته بودند واسه انتشار ،
خیلی باحال بود كه از همین جا ازشون تشكر می كنم :
 

پیامگیرافشین خان قوام السلطنه: اقا خانوم شما با پیامگیر پروفسور دکتر امیر افشین تماس گرفتِن. ایشون الان پرواز دارن . ایشون چون از پالیسیسشون زیاد استفاده میکنن آرتروز گرفتن واسه درمان رفتن هندوستان ( دیار دكتر آلكا كوشیكا! ) موبایلشان توی هواپیما خاموشه. تا پرواز بعدی هم به دانشگاه برنمی گردن. زیاد منبسط نشید چون می ترکید لطفا مجددا تماس نگیرِن. با تِشکر



دکتر اکبر اعتماد السلطنه:ببینید بچه ها اساس دنیا رو دو چیز میچرخه:سچوریت و انسچوریت٬خوب درس تموم شد الان میریم تا سوالات علوم پایه رو براتون بگم:کدوم دو اسید چرب اشباع شده اند:جواب این سوال اسید اراشیدونیک و اسید استئاریکه .اما حالا این جواب رو چطوری از میون گزینه ها انتخاب کنیم:طراح ممکنه اسید اراشدونیک و اسید استئاریک رو تو گزینه اول قرار بده یا اسید اراشیدونک و اسید استئاریک رو تو گزینه دو قرار بده یا اسید اراشیدونیک و اسید استئاریک رو تو گزینه سه قرار بده یا اسید اراشیدونیک و اسید استئاریک رو تو گزینه چهار قرار بده(نیم ساعت گذشت)بچه ها ببینید من الان از بیمارستان اومدم پام خیلی درد میکنه خدا شاهده که چه جوری از بیمارستان تا اینجا مخصوصا از پله ها بالا اومدم خواهشا زیاد جیغ نزنید!(یه ربع هم گذشت)حالا یه ربع می ریم انترکت بعد میاییم بقیه مبحث سچوریتو و سوالات علوم پایه رو بررسی می کنیم.. (بعد از آنتركت) یكی از بچه ها : آقای دكتر میشه شماره موبایلتون رو بدید تاریخ جلسه بعد رو براتون بگیم ! اكبر خان : عزیز من موبایل ندارم ( نداره واقعا! ) با كبوتر نامه رسان نامه بفرست برام!

عبدولی( رحیم عبدو ) : بچه ها من در ایام ناصر الدوله با دوربین از استخوان ها عکس می گرفتم(ایشون قبلا رادیولوژیست بودن)یه روز ناصر به من گفت:عبدولی دندون هم ماهیتش مثل استخونه کی به کیه بیا دله(درقدیم به دندونپزشک دله می گفتن) بشو و این دندون کرم خورده ی منو بکش! خلاصه بچه ها ...یه روز یه خانوم اومد مطب وقتی سرنگو نزدیک صورتش بردم یه دفعه شیطون رفت تو جلدم زنه هم لامصصب زود متوجه شد زد تو دستم سرنگ از بیخ گوشش گذشت نزدیک بود تو چشش بره خدا خیلی رحم کرد بهش و بهم! هر چی از دهنم در میومد پیش شوهرش واسش گفتم! .. اگه گوشی کسی زنگ بخوره واسه تنبیه آبرسون میفرستمش ...کلا من خیلی نگران هوش ایرانی ها هستم خودتون می بینید از نگرانی سرم طاس شده

در آخر باز هم از این دوستمون كه خیلی زحمت كشیده بودن تشكر می كنم كه یه حال اساسی داد

حیف كه خودشون رو معرفی نكرده بودن! ( خودشون رو طنز پرداز كلاس معرفی كردن )

بازم ممنون





نوع مطلب : ادبی، طنز، خودمون 120 نفر!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

in this new part (let's have fun) i will share some jokes or funny quotes

when i die,i want to go peacefully (ba aramesh) like my grandfather did,in his sleep(dar hali ke khab bud mord).... not screaming like the passengers in his car

behind every successful man is a surprised woman

one of the great things about books is sometimes there are some fantastic pictures

as u get older three things happen(ba afzayeshe sen 3 chiz rokh mide).the 1'st is your memory goes (hafezato az dast midi) , and i can't remember the other two

 





نوع مطلب : طنز، English، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 آذر 1388 :: نویسنده : فرین جمالی
نظرات ()

"خوک همه شر و زیان است و نحس        میش همه خیر و بر و برکت است"

ناصر خسرو، شاعر بیت بالا، دبیر و مرد دیوان بود و احتمالا از علم طب بهره چندانی نبرده. والا حتم دارم که گر طبیب بود، این بیتشو پس می‌گرفت و به جایش می‌سرود:
«خوک همه خیر و بر و برکت است!»
 آنفلوآنزای نوع A یا «H1N1» که بیشتر ما مردم اون را با نام (هر چند نادرست) آنفلوآنزای خوکی می‌شناسیم، این روز‌ها (راست یا دروغ‌اش با آمار‌های مسوولان) کلی تار و مار می‌کنه و قربانی می‌گیره. کسایی که در این بین خیلی هم تلاش نمی‌کنن که رضایت شغلی خودشونو از اوضاع جاری پنهان کنن، پزشکان، به‌خصوص پزشکان عمومی عزیز(یه جورایی اگه 6سال دیگه این آقای آنفولانزا لطف کنه و یه سری به دنیا بزنه...ما هم میشیم جزوه اونا)هستن. البته نه به این معنا که خدای ناکرده منظورم این باشه، کسی احیانا از مرگ هم‌وطنی یا بیماری و گرفتاری انسانی دیگر خوشحال می‌شه؛نههه، ولی حقیقت ماجرا اینه که هیچ سالی در سال‌های اخیر، این همه مراجعه به پزشک به خاطر سرماخوردگی ساده در میان مردم کشور ما رایج نبوده !
چنتا از پزشکان عمومی و دوستام(که الان عمومی هستن) تعریف می‌کردن که چه طور تو یه شیفت 100 تا 150 بیمار ویزیت می‌کنن که اکثر اونا با علایم کلاسیک سرماخوردگی مراجعه می کنن. بیمارایی که ترسان و لرزان از در درمانگاه‌ها و مطب‌ها وارد می‌شن و بعد از اتمام معاینات و سمع توصیه‌های پزشک، کمی من و من می‌کنن و با استناد به
«کس نکند درد نهان از طبیب»
با جمله «دکتر جان، شما که غریبه نیستید... ما کمی می‌ترسیم... یک وقت خوکی موکی نباشه؟...» نیت اصلی خودشونو و دلیل مراجعه شونو بر ملا می‌کنن (که گر مطمئن بودند، خطری تهدیدشان نمی‌ کنه با جوشانده‌های مادربزرگشونو و آرشیو داروخانه منزلشون و اطلاعات وسیع دارویی خودشون به خود درمانی می‌پرداختن و عمرا پول‌شونو حرام دکتر جماعت می‌کردن!) دکتر‌ها هم البته با این ترفند بیماران غریبه نیستن.
در جواب سوال بیماران، دکتر‌ا هم ابرویی گره می‌اندازن و بادی به غب غب و می‌گویند: انشاا... که نیست...
 «طبیب ار چه داند مداوا نمود        چو مدت نماند مداوا چه سود»
... ما هر کاری از دست‌مون بر بیاید می‌کنیم، ولی سیر و دوره بیماری شما باید تحت نظر قرار بگیره و نیاز به مراجعات (و طبعا ویزیت‌های بعدی) رو باید مد نظر قرار داد! بازار انواع واکسن‌ها و دارو‌ها و ابزارآلات ضد آنفلوآنزا هم به حد کافی داغه، طوری که حتی اگه کدو تنبل رو هم به اسم ضد آنفلوآنزا بفروشید، می‌خرند و می‌برند و دعایتان هم می‌کنند! در این میان بدنامی مانده است برای خوک‌های بیچاره که علاوه برنماد نجاست، نفسانیت و نحوست بودن، حال باید جور آنفلوآنزای خوکی را هم بکشند!


                                                                                        روزتان به دور از خوکی
                                                                                                  "امید"




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 آذر 1388 :: نویسنده : امید عباس زاده
نظرات ()
توی اتاق رختكن كلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمكت شروع میكنه به زنگ زدن.
مردی كه نزدیك موبایل نشسته بود دكمه اسپیكر موبایل رو فشار میده و شروع می كنه به صحبت
بقیه آقایون هم مشغول گوش كردن به این مكالمه میشن ...
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟
مرد: آره !
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
اینجا یه كت چرمی خوشگل دیدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالی نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشكالی نداره!
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم... یكیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی كن ماشین رو با تمام امكانات جانبی بخری !
زن: عالیه. اوه یه چیز دیگه، اون خونه ای رو كه قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی !!!
زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی كه با حسرت نگاهش میكردن میندازه و میگه: كسی نمیدونه كه این موبایل مال كیه ؟!

نتیجه اخلاقی :
هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین !




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 آذر 1388 :: نویسنده : پیمان فروغی
نظرات ()

سلام بچه ها

به عنوان یه عضو کوچیک از خانواده ورودیمون یه توصیه هایی براتون دارم ( البته بیشتر واسه کسایی که زندگی رو به خودشون زیاد سخت می گیرن !) :

 سعی كنید روزها استراحت كنید تا شبها راحت بخوابید!

در نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشسته و استراحت كنید!

ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد!

جایی كه می‌توانید بنشینید چرا می‌ایستید؟

كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا!

اگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید تا این حس از شما بگذرد!

از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشود!

برای كار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید!

در میهمانی‌ها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید!

به خواب نگویید كار دارم به كار بگویید خواب دارم!

آقا خوشحال شدیم از دیدنتون !

بایییی





نوع مطلب : روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

نقل است كه روزی اكبر الدوله حسنی بر سبیل مهد كودك همی برفتی.. در صراط وی یكی از مراودان آن حضرت با وی دچار شد . شیخ اكبر از وی كاسبی همی پرسد و جواب همی شنود كه بنگاه دارد. اكبر الممالك با نیشی باز همی بگوید كه :

تو در بنگاه مردم می فریبی.....منم توی دانشگاه ، این به آن در!





نوع مطلب : خودمون 120 نفر!، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

سلام.

در ابتدای سخنم می خواهم ماجرای شاغل شدنم را برایتان تعریف كنم.

از آنجایی كه من هفته ای فقط 2 ساعت می رفتم مكتب! طبق آمار رسمی و دولتی شاغل و كارمند محسوب می شدم آن هم از نوع جوینده دانش! ولی همه از عالم و آدم نصیحتم می كردن كه بچه جون برو یه كاری پیدا كن از بی كاری كه چیزی بدست نمیاد و از این حرفا .....

از بچه های محل پرس و جو كردم و فهمیدم كه بهترین جا برای پیدا كردن كار اینترنته ولی من كه تو خونمون حتی pc  هم نداشتم . عزیز دلم كه شما باشید آقا ما رفتیم از حسین آقا بقال سر كوچه مون یه نت بوك دل !! گرفتیم . خلاصه آمدم اینترنت یا آوترنت ( دقیقا اطلاع ندارم! ) به وبلاگ جوجو دكی های هشت و هفتی سركی كشیدیم دیدیم اِ ... آگهی استخدام ! هورااااااااا جناب فروغی زحمت كشیده بودند آگهی استخدام را زده بودند بر دیوار ورودی وبلاگشان ( یا دیوار وبلاگ ورودی شان !! باز هم دقیقا اطلاع ندارم! ) از گزینش استخدام هم سر بلند بیرون آمدیم و شدیم عضو تحریریه وبلاگ دكی های 87 تبریز!

سرتان را زیاد به درد نیاورم آخرش دستمان به یه جایی بند شد و كارمند شدیم یا به قولی كارمند تر!!

من كه آمده ام اینجا ... غریبم . نمی دانم من كم سواد! چطوری می تونم با دكتر ها كنار بیام.... خدا عاقبت مان را به خیر كند

در آخر یه چیزی هم بگم كه مثه این كه این جناب فروغی یدش ( دستش ) به یه جاهایی می رسه هر كی هر مشكلی داشت به این پیمان خان حلال المشكلات بگه ( ما رو كه شاغلمون كرد )

بازم ببخشین كه وقتتون رو گرفتم

منتظر آپ هایمان باشید ( اشتباه شد منظورم به روز رسانی بود! )

سرزنده ، خوشحال یا هر جوری كه می خواین باشید

بای





نوع مطلب : روزنوشت، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 آذر 1388 :: نویسنده : محمّد اولیایی
نظرات ()

پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :

امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 آبان 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد......


قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!



ادامه داستان


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 آبان 1388 :: نویسنده : امیر حسن زاده
نظرات ()

طرح دانشجویان:این طرح بر اساس میزان پیام کوتاه و زمان مکالمه تخفیفی موجود در آن بیشترین کارایی را برای دانشجویان  دانش آموزان و به طور کلی افرادی که استفاده آنها از تلفن همراه در حد معقول ویا علمی پژوهشی است.

طرح دوستان:به مشترکینی پیشنهاد می شود که با افراد متعددی در شبانه روز تماس دارند یا پیام کوتاه ارسال می کنند.

خودمانیم دوستید یا دانشجو؟





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آبان 1388 :: نویسنده : ارغوان جعفری
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    ...   2   3   4   5   6   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic